متن كامل قدم ششم كتاب كاركرد قدم معتادان گمنام

 " ما آمادگی کامل پیدا کرده ایم که خداوند نواقص شخصیتی ما را برطرف کند . "

 ما کارکرد قدم شش را در حالی آغاز می کنیم ، که سرشار از امید حاصله از کارکرد پنج قدم اول هستیم . اگر این کار را تمام و کمال انجام داده باشیم ، تا حدی فروتن نیز شده ایم . در قدم شش ، )) فروتنی )) به این معنی خواهد بود که ما بهتر می توانی خود را ببینیم . ما به چگونگی دقیق خطاهایمان ، و همین طور به چگونگی خسارت زدن به خود و دیگران به علت عمل از روی نواقص شخصیتی مان ، نگاه کرده ایم . ما الگوهای رفتاری خود را یافته ایم ، و به این درک رسیده ایم که امکان دارد باز هم بارها و بارها از روی این نواقص عمل کنیم . حال زمان آن است که کاملاً آمادگی پیدا کنیم که این نواقص شخصیتی برطرف شوند .

آمادگی کامل پیدا کردن ، فوری و آنی اتفاق نمی افتد . این یک فرآیند طولانی مدت است ، و اغلب در طول مدت عمر اتفاق می افتد . ما ممکن است که بلافاصله پس از یک ترازنامه نویسی احساس کنیم که واقعاً آماده ایم که کلیه نواقص ما برطرف شود . یا اگر مدتی است که در برنامه هستیم و کلاً از نواقص خود آگاه هستیم و هنوزاز روی یکی از آنها عمل می کنیم ، طبیعتاً درمی یابیم که میزان تمایل ما افزایش یافته . آگاهی به تنهایی هرگز برای آمادگی پیدا کردن کفایت نمی کند ، اما اولین قدم لازم برای رسیدن به آن است . فرآیند ترازنامه نویسی خود باعث افزایش آگاهی ما در نواقص شخصیتی مان گردیده ،که کارکرد قدم شش نیز آن نیز آن را کامل تر می کند . آمادگی کامل داشتن ، به معنی رسیدن به حالتی روحانی است که در آن ، هم از نواقص خود آگاه هستیم ، هم از آنها خسته شده ایم ، و هم اطمینان داریم که خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم آن نواقصی را که لازم است ، برطرف می کند .

برای اینکه آمادگی کامل پیدا کنیم ، نیاز است که به ترسهایمان در مورد کارکرد قدم شش بپردازیم . همچنین نیاز است که به این مسئله که چگونه نواقص ما برطرف می شوند ، بپردازیم . قدم ششم می گوید که فقط نیروی برتر می تواند آنها را برطرف کند . اما در مقام اجرا این به چه معنی می باشد ؟ مسئولیت ما در قدم ششم چیست ؟ این سؤالات ، وقتی که آنها را با یک راهنما بررسی کنیم ، به ما راهکار لازم جهت کارکرد این قدم را می دهند .

کاملاً آماده برای چه کاری ؟

اگر در جلسات معتادان گمنام تازه وارد هستیم ، و این اولین تجربه ما از قدم ششم است ، اکثر نواقص ما آنقدر واضح و آشکار است ، که احتمالاً عکس العمل فوری ما ، نشان دادن تمایل بیش از حد برای رهایی از آنها خواهد بود . اولین بار است که به قول معروف ، آنها را با تمام شکوه و قدرتشان می بینیم ، و می خواهیم که سریعاً و همین امروز ، از شر آنها راحت شویم .

اما وقتی که آن عکس العمل و احساس اولیه فروکش می کند ، احتمالاً درمی یابیم که ، تا حدودی نسبت به تغییر کردن نامطئن هستیم و از آن ترس داریم . ناشناخته ها ، تقریباً برای همه افراد ترس آور هستند . ما این نواقصی را که می خواهیم رها سازیم ، برای مدتهای طولانی یا شاید همه عمر به همراه خود داشته ایم .

ما احتمالاً از اینکه زندگی ما بدون این نواقص به چه شکل خواهد بود ، ترس داریم . بعضی از آنها ممکن است بیشتر مهارتهای حیاتی جهت زندگی کردن ، به نظر آیند تا نواقص شخصیتی . ما شک می کنیم که آیا برطرف شدن این نواقص ، مانعی بر سر راه توانایی ما برای گذران زندگی و پول در آوردن ایجاد نمی کند . ما ممکن است دریابیم که ایده (( یک شهروند محترم )) بودن ، برای ما تنفرآور است . اکثر ما شدیداً به این تصویر از خودکه – یک آدم متفاوت و کاردرست هستیم و فراتر از حد و حدود یک جامعه مؤدب ولی خسته کننده می باشیم ، و اینکه دوست داریم به همین شکل ادامه دهیم وابسته هستیم . ما ممکن است بترسیم که با کارکرد قدم ششم ، تبدیل به یک انسان معمولی و خسته کننده ، شویم . بعضی از ما ممکن است فکر کنیم که چیزی نیستیم جز مجموعه ای از نواقص ، و فکر کنیم که اگر نواقص ما برطرف شوند دیگر چیزی ازما باقی نخواهد ماند . ترسهای ما احتمالاً مبهم و شکل نگرفته می باشند . اگر آنها را تا نتیجه منطقی ریشه یابی کنیم ، مطمئناً درمی یابیم که این ترسها بی پایه و اساس نیز هستند . به قول معروف اگر آنها را با صدای بلند بیان کنیم ، به ماهیت اصلی آنها پی خواهیم برد .

·    آیا چیزهایی در من هستند که آنها را دوست دارم اما ممکن است جزء نواقص باشند ؟

·    آیا می ترسم که اگر این چیزها در من برطرف شوند ، به شخصی که دوست ندارم تبدیل شوم ؟

·    فکر می کنم چه چیزهایی در من برطرف خواهند شد ؟

اگر با قدم ششم تجربه قبلی داریم ، نواقص شخصی ما برای ما چیز تازه ای  نخواهد بود . در واقع ، ممکن است که در حال حاضر از اینکه هنوز بعضی نواقص را داریم ، نگران باشیم ، یا ممکن است از اینکه یک نقص قدیمی به صورتی جدید و تازه در ما ظهور کرده ، سرخورده شده ایم .

برای مثال ، هنوز احساس عدم امنیت داشته ایم . یا ممکن است دریک سری اعمال و اقدامات نامحسوس برای اینکه نشان دهیم آدم کاردرستی هستیم افراط نکنیم ، ولی هنوز این نقص را داشته باشیم . و اخیراً بسیار زیرکانه تر و موذیانه تر از روی آن عمل کرده باشیم . ما ممکن است ناخودآگاه در کوششها و اقدامات دیگران کارشکنی یا خرابکاری کنیم تا در مقام مقایسه ، بهتر از آنها به نظر برسیم ، یا آرزوها و آمال دیگران را پایمال کنیم ، چون در راستای نیازها و منافع ما نیستند . تشخیص دادن این مسئله ، بعد از مدت می تواند دردناک باشد ، چون میل داریم که بهتراز این باشیم . ما عمیقاً در صدمه زدن به دیگران خجالت زده می شویم . ما ممکن این ترس قدیمی ، که ظرفیت تغییر نداریم ، را دوباره تجربه کنیم ، و فکر کنیم که بعضی از نواقص شخصیتی ما برای همیشه ماندگار هستند . ما می توانیم از این واقعیت که حداقل از مسئله خود آگاه هستیم و تمایل داریم تا برروی آن کار کنیم ، استفاده کرده و تا حدودی آرام گیریم . نیاز است تا ما احساس اعتماد و امیدمان به اینکه فرآیند بهبودی حتی بر عمیقترین و ثابت قدم ترین نواقص ، کار خواهد کرد را حفظ کنیم .

·    آیا هنوز به فرآیند بهبودی اعتقاد دارم ؟ آیا اعتقاد دارم که می توانم تغییر کنم ؟ تا کنون چگونه تغییر کرده ام ؟ دیگر از روی کدامیک از نواقص خود ، عمل نمی کنم ؟

·    آیا نواقصی دارم که فکر می کنم ، امکان ندارد که برطرف شود ؟ آنها چه هستند ؟ چرا فکر می کنم که امکان ندارد که این نواقص برطرف شوند ؟

 

... تا خداوند برطرف کند ...

بله ، قدم ششم هم مشخص می کند که فقط یک نیروی برتر از ما می تواند نواقص شخصیتی ما را برطرف کند . اگر چه وسعت درک ما از مفهوم این قدم ، با تجربه ما از بالا و پائینها ، بده و بستانها ، و کشمکشها مربوط به قدم شش ، رابطه مستقیم دارد .

اولین کاری که اکثر ما در مورد نواقص شخصیتی مان می کنیم ، این است که تصمیم می گیریم که تا دیگر آنها را نداشته باشیم . متأسفانه ، این کار بیهوده و پوچ است – و تأثیر آن تقریباً به اندازه همان کنترل مصرف موادمخدر می باشد ما ممکن است برای مدت کوتاهی در اینکار موفق شویم ، اما نواقص ما به تدریج دوباره ظهور خواهد کرد . مشکل این است که نواقص ما قسمتی از وجود ما می باشند . ما همیشه در موقعیتهای بد و وقتی تحت فشاریم ، در این معرض خطر رجوع به بدترین نواقص شخصیتی خود هستیم .

کاری که ما در قدم ششم نیاز است که انجام دهیم ،  بسیار شبیه کاری است که مجبور به آن در دو قدم اول شدیم . ما باید اقرار کنیم که در برابر نیروی درونی که چیزی جز درد و تحقیر در زندگی برای ما به همراه نداشته ، شکست خورده ایم ، و بعد باید اقرار کنیم که برای رویارویی با این نیرو نیاز به کمک داریم ما باید کاملاً این واقعیت را که خودمان نمی توانی کمبود های خود را برطرف کنیم ، بپذیریم . و باید خود را آماده کنیم تا در قدم هفتم از خدا بخواهیم تا آنها را برای ما برطرف سازد .

·    من چگونه سعی می کنم تا نواقص شخصیم را کنترل یا برطرف کنم ؟ نتیجه سعی من چه بوده است ؟

·    تفاوت بین اینکه کاملاً آماده باشم تا خداوند نواقص شخصیتی من را برطرف کند ، با اینکه خودم سغی در متوقف نمودن آنها بکنم چیست ؟

·    من چگونه اعتماد خودم را به نیری برتر به انگونه که او را درک می کنم از طریق کارکرد این قدم افزایش می دهم ؟

·    تسلیم من در این قدم عمیق تر می شود ؟

·    چه اعمالی می توانم انجام دهم که نشان دهنده آمادگی کامل من باشد ؟

" نواقص شخصیتی ما گ

حتی بعد از همه کارهایی که در قدم چهارم و پنجم انجام دادیم ف هنوز در این مرحله طبیعت و ذات نواقص شخصیتی مان برای ما اشکار نیست . ما احتمالاً گیج شده ایم که در ساختار پیچیده شخصیت ما ، نواقص شخصیتی مان دقیقاً کجا خاتمه پیدا می کنند و اینکه شخصیت ما از کجا آغاز می شود . چرا ما این کارها را انجام می دهیم ؟ آیا تقصیر دیگران است ؟ اولین بار که این احساس را تجربه کردیم ، کی بود ؟ چرا ؟ چگونه ؟ کجا ؟ اگر دقت نکنیم آنقدر به خودمان مشغول می شویم که اصلاً دلیل کارکرد قدم ششم را فراموش کنیم ، نیاز است که تالش هایمان را متمرکز کنیم . هدف ما افزایش اگاهی در مورد نواقص شخصیتی مان است تا کاملاض آمادگی پیدا کنیم که برطرف شوند نه اینکه انها را ریشه یابی کنیم و مبداء پیدایش انها را ریشه یابی کنیم با در کشمکش و تقلا درونی خود زیاده روی کنیم . نواقص شخصیتی ما نشان دهنده طبیعت اصلی ما هستند . به احتمال زیاد درمی یابیم که ما نیز مانند دیگران دارای طبیعتی ذاتی و پایه ای هستیم . ما نیازهایی داریم ، و بدنبال براورده کردن انها هستیم . برای مثال ما به عشق و محبت نیاز داریم . اما این که چگونه انرا بدست آوریم مهم است و از اینجاست که نواقص ما شروع به اجرای نقش می کنند . اگر دروغ بگوییم ف تقلب کنیم ف به دیگران صدمه بزنیم و یا خود را کوچک کنیم تا عشق را بدست آوریم از روی نواقص خود عمل کرده ایم . همانگونه که در چگونگی عملکرد تعریف شده : نواقص ما ف همان ویژگیها و خصیصه های انسانی هستند که به واسطه خودمحوری ما از شکل طبیعی خارج شده اند . نیاز است تا به کمک راهنمای خود لیست نواقص اخلاقی که داریم ، بنویسیم و توضیح دهیم که چگونه از روی آنها عمل می کنیم و به اینکه این کار چگونه بر روی زندگی ما تأثیر می گذارد ، بپردازیم و مهم تر از اینکه وقتی ان نقص را بکار می گیریم ف چه احساسی داریم . تصور اینکه زندگی ما بدون هر یک از این نواقص به چه شکل خواهد بود به ما کمک می کند تا بپذیریم گه بدون آنها نیز می توانیم زندگی کنیم . بعضی از ما اقدام عملی خود را با پیدا کردن اصل روحانی متضاد با هر یک از نواقص اخلاقی مان شروع می کنیم .

·    لیست نواقص خود را بنویسید و هر یک را کوتاه تعریف کنید .

·    به چه راه هایی از روی این نواقص عمل می کنم ؟

·    وقتی از روی این نواقص عمل می کنم ، چه تأثیر بر روی خود و دیگران می گذارم ؟

·    چه احساساتی در رابطه با این نواقص خود تجربه می کنم ؟ آیا سعی می کنم که بعضی احساسات خود را توسط عمل از روی نواقصم سرکوب کنم ؟

·    زندگی من بدون اینگونه رفتارها به چه شکل خواهد بود ؟ به جای آن کدامیک از اصول روحانی را می توانم بکار گیرم ؟

 

اصول روحانی

 

درقدم ششم ، ما بر روی تعهد و استقامت ، تمایل ، ایمان و اعتماد ، و خویشتن پذیری تمرکز می کنیم . در این نقطه از قدم ششم باید از کمبودهایمان کاملاً آگاه باشیم . در واقع ، ما احتمالاً آنقدر از آنها آگاه هستیم ، که در طی زندگی روزانه ما ن ، می توانیم آمدن آنها را ببینیم ، و حتی خیلی از مواقع جلوی خود را بگیریم تا از روی آنها عمل نکنیم . بعضی وقتها ، ممکن است که آگاهی ما کمرنگ شود ، و ممکن است دیگر در مراقبت از رفتارهایمان آنقدر هوشیار نباشیم . به انرژی فوق العاده نیاز است تا ما بتوانیم هر لحظه خود را زیر ذره بین بگذاریم و از عمل کردن از روی نواقص اجتناب کنیم . ما در زندگی روزمره خود غرق می شویم ، تا یکدفعه دوباره احساس مریضی و خجالت زدگی می کنیم ، و گیج می شویم که چگونه بعد از این همه کاری که بر روی خود کرده ایم ،باز هم مرتکب بعضی از اعمال ، از روی نواقص خودمان می شویم .

·    امروز من چگونه تعهد خود به بهبودی را نشان می دهم ؟

·    از طریق کارکردن پنج قدم اول ، من پشتکار خود را بهبودی نشان داده ام ، این پشتکار و استقامت به چه شکلی در قدم ششم ، حیاتی می باشد ؟

به کارگیری اصل روحانی تمایل ، خیلی ساده ، به این معنی است که ما تمایل داریم تا به گونه ای متفاوت عمل کنیم و لزوماً به این معنی نیست که ما متفاوت عمل می کنیم ، و یا حتی ظرفیت آن را داریم . شاید بهتر باشد این رفتار را با مثالی به تصویر بکشیم . تصور کنید که ما با خانواده ، صاحب کار ، و یا دوستان خود به اندازه ای متفاوت از خیلی کم تا زیاد ، ناصادق بوده ایم . ممکن است به نظر آید که بهتر است تا ، درجه به درجه تمایل پیدا کنیم ، و اول تمایل خود را بر روی بدترین و مخرب ترین شکل ناصادقی خود متمرکز نماییم . اما این قدم می گوید که ما کاملاً آمادگی پیدا کرده ایم تا کلیه نواقص ما بر طرف شود . این به معنی آن است که تمایل داریم تا دیگر هرگز ، حتی یک کم هم ناصادق نباشیم . ممکن است به نظر آید که این یک توقع بی جا از خود داشتن ، است . اما ما باید آن را فقط برای امروز انجام دهیم  .

تا این حد تمایل داشتن سخت است ، به خصوص وقتی که پی آمد ظاهری ، کمی ناصادق بودن خیلی شدید به نظر نیاید . ما ممکن است که آگاه باشیم که کاملاً صادق نیستیم ، اما فکر کنیم که به کسی ضرری نخواهد رسید و اتفاق مهمی نیز نخواهد افتاد . پس چرا بی خود حساس شویم ؟ اما همین گونه طرز فکر است که احتمالاً شدیدترین پی آمدهای روحانی را خواهد داشت . ممکن است نتیجهنیز به همین گونه باشد و در واقع در اثر این ناصادقی ، نه به کسی صدمه ای آشکار برسد و نه کسی به آن پی ببرد . اما این ناصادقی از همان لحظه اول ، شروع به پژواک و طنین انداختن در روح ما خواهد کرد . حتی اگر در ضمیر خود از آن آگاه نباشیم ، حتی اگر شب راحت خوابمان ببرد ، باز هم نتیجه عمل از روی نقص ، وقتی که قادریم از آن اجتناب کنیم ، نیروی درتضاد با رشد روحانی ما است . اگر به این عدم تمایل ادامه دهیم ، به تدریج رشد روحانی خود را به خطر خواهیم انداخت .

·    آیا تمایل دارم تا کنون ، کلیه نواقص شخصیتی من برطرف شوند ؟ اگر نه ، چرا ؟

·    امروز چه کاری انجام داده ام که نشانگر تمایل من است ؟

·    مقدار تمایلی که ما باید در این قدم بدست آوریم رابطه مستقیم با ایمان و اعتقاد ما دارد . ما باید باور داشته باشیم که نیروی برتر در زندگی ما تا آن اندازه که لازم است کار خواهد کرد و تأثیر خواهد گذاشت . اگر همان ناصادقی که قبلاً مثال زدیم را در نظر بگیریم ، باید اعتماد داشته باشیم که نیروی برتر این نقص را در ما تا آنجا برطرف نمی کند که به طرز بی رحمانه ای صادق شویم و نتوانی حتی موقعی که بیان حقیقت باعث صدمه به کسی می شود ، سکوت اختیار کنیم . تا جایی که از سر راه کنار برویم و اجازه دهیم که خداوند در زندگی ما کار خود را انجام دهد ؟ مطمئناً همان اندازه رشد روحانی را که برای ما لازم است تجربه خواهیم کرد .

·    تا چه اندازه ترس اینکه با کارکرد این قدم تبدیل به چه نوع انسانی خواهم شد ، هنوزدر من وجود دارد ؟ آیا از زمان شروع به کارکرد این قدم تقلیل یافته است ؟

·    چگونه از طریق کارکرد این قدم ، در حال افزایش اعتماد خود به نیروی برتر به آنگونه که او را درک می کنم ، هستم ؟

با وجود لغاتی مثل (( کاملا ً )) و (( کلیه )) که نقش برجسته ای در این قدم دارند ، ممکن است که ما خیلی راحت تبدیل به یک انسان کمال طلب شویم و در انتقاد از خود افراط کنیم . نیاز است تا به یاد داشته باشیم که اگرچه تمایل ما باید کامل باشد ، ولی قرار نیست که خودمان هم به تکامل برسیم – نه امروز ، و نه هیچوقت دیگر . زمانی که علیرغم میل و اراده خود ، از روی نقصی عمل می کنیم ، نیاز داریم که اصل روحانی خویشتن پذیری را تمرین کنیم . نیاز است تا ما بپذیریم که اگر چه هنوز از روی بعضی از نواقص خود عمل می کنیم ، ولی تمایل به تغییر نیز داریم . از طریق این تشخیص و آگاهی ، ما با تعهد خود برای تغییر کردن تجدید عهد می کنیم . ما امروز دقیقاً به همان اندازه که نیاز است رشد کرده ایم . اگر کامل بودپم که دیگر نیازی به رشد بیشتر نداشتیم .

·    آیا امروز خود را پذیرفته ام ؟ چه چیز در مورد خود را دوست دارم ؟ از زمانی که این قدم را کار کرده ام ، چه چیزهایی تغییر کرده اند ؟

 

حرکت به جلو

 

ما ممکن است بعضی مواقع نگاهی اجمالی و گذرا به گذشته داشته باشیم ، و فکر کنیم که چه کارها که می توانستیم انجام دهیم ، مثلاً در زمان کودکی ، و یا در زمان اعتیاد فعال خود ما احتمالاً همیشه فکر می کنیم که یا زندگی ما را در شرایط و مکانی قرار نداده تا به آن چیز که دلمان می خواهد تبدیل شویم ، و یا فکر می کنیم که ظرفیت و عرضه رسیدن به شرایط و امکانات بالاتر را نداریم . ما زمانی در رؤیای پول ، امکانات ، و موقعیت اجتماعی غرق بودیم . اما در برنامه روحانی معتادان گمنام ، ما بیشتر به دنبال رشد روحانی هستیم . ما می خواهیم تا بیشتر به کیفیتهایی که دوست داریم فکر کنیم ، یا به افراد در حال بهبودی که می شناسیم و کیفیتهایی دارند که ما دوست داریم با آنها در این مورد برابری کنیم ، فکر کنیم . با کارکرد این قدم ما به تصویری از شخصیتی که دوست داریم داشته باشیم ، دست پیدا می کنیم . اگر خودخواه بوده ایم ، احتمالاً دوست داریم که از خودگذشتگی داشته باشیم ، شاید از طریق کمک به یک معتاد دیگر او نیز بهبود یابد ، یا از طریق اعمال دیگر از روی عشق و بخشش بلاعوض . اگر تنبل بوده ایم ، ممکن است دوست داشته باشیم که فعال باشیم و از ماحصل فعالیت خود سود ببریم . اگر ناصادق بوده ایم ، ممکن است دوست داشته باشیم تا از این رهایی که دیگر نیازی نباشد تا همیشه بترسیم که مچ ما را بگیرند ، لذت ببریم . ما می خواهیم که از طریق این قدم به تصویری برای خود و همین طور امید دست یافتن به آن تصویر را بوجود بیاوریم .

·        دوست دارم از کیفیتهایی که آرزوی دست یافتن با آنها را دارم چگونه استفاده کنم ؟ با شغل خود چکار خواهم کرد ؟ در اوقات فراغت خود چکار خواهم کرد ؟ چگونه پدری ، همسری ، فرزندی ، یا دوستی خواهم بود ؟ توضیح دهید .

این تصویر می تواند برای ما الهامی باشد ، تا در زمانهای یأس و ناامیدی آن را به خاطر آوریم ، یا زمانی که دستیابی به اهدافمان به تعویق می افتد ، ما را تقویت و کمک کند تا تمایل خود را تجدید کنیم . این تصویر سکوی پرتابی به سوی قدم هفت است . جایی که در آن از خداوند به آنگونه که او را درک می کینم ، درخواست می نمائیم تا کمبودهای ما را برطرف سازد

متن كامل قدم هفتم كتاب كاركرد قدم معتادان گمنام


 « ما با فروتنی از او خواستیم تا کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند . »

 اگرچه هر یک از قدمهای دوازده گانه برای خود یک فرآیند جداگانه می باشند ، اما همه آنها تا اندازه ای نیز با یکدیگر درمی آمیزند چون اجزاء یکی باعث فعل و انفعالاتی در دیگری می گردد ، مثلاً جنبه هایی از قدم یک با قدم دو درمی آمیزد ، یا اجزاء قدم چهار در قدمهای متعاقب آن درگیر می شوند . شاید ظریف ترین و نازکترین خط و مرز بین قدم شش و هفت باشد . در نگاه اول ممکن است قدم هفت فقط یک چاره اندیشی برای قدم شش به نظر رسد . ما وقت و تلاش زیادی صرف کردیم تا اگاهی خود را در مورد نواقص شخصیتی مان در قدم شش افزایش دهیم و به جایی برسیم که کاملاً آمادگی داشته باشیم که آنها برطرف شوند . حال تنها کاری که نیاز است انجام دهیم ، درخواست است ، مگر نه ؟

نه این درست نیست . این قدم مفهومی فراتر از آن دارد که از نیروی برتر یک درخواستی بکنیم و منتظر جواب باشیم . نیاز به آمادگی روحانی داریم . لازم است درکی از لغت (( فروتنانه )) در این قدم داشته باشیم . نیاز است تا ما راهی شخصی برای این درخواست پیدا کنیم ، راهی که فقط در مسیر روحانی شخص خود ما قرار می گیرد و نیاز است که ما اصول روحانی را به جای نواقص اخلاقی خود تمرین کنیم .

 

آمادگی جهت کارکرد قدم هفت

 

ما تا اینجا مقدار زیادی از آمادگی لازم جهت کارکرد قدم هفت را بدست آورده ایم . مهم است تا ما رابطه ای بین کاری که انجام داده ایم و نتایج حاصل از آن کار برقرار کنیم .

تمام قدمهای قبلی سعی در کاشتن بذر فروتنی در روح ما را داشته اند . اکثر ما با مفهوم فروتنی مشکل داریم . اگرچه در قدم شش به این مسئله می پردازیم ، ولی شایسته است که در قدم هفت نیز به آن توجه ویژه داشته باشیم . ما لازم است که درک کنیم فروتنی برای ما چه مفهومی دارد و حضور آن ، خود را در زندگی ما به چه شکل نشان می دهد .

ما نباید فروتنی را با تحقیر و تن به هر کار دادن اشتباه بگیریم . وقتی ما تحقیر می شویم یا تن به هر کار می دهیم ، خجالت زده می شویم و احساس بی ارزشی می کنیم . فروتنی تقریباً نقطه مقابل این احساس است . از طریق کارکرد قدمها ما لایه های انکار ، خودخواهی ، و خودمحوری را از خود دور می کنیم و درهمان حال تصویری مثبت از خود می سازیم و اصول روحانی را تمرین می کنیم . در گذشته ، ما نمی توانستیم توانایی های خود را ببینیم ، زیرا قسمت خوب و سالم ما پشت بیماری اعتیاد پنهان شده بود . اما حالا می توانیم و این فروتنی است . چند مثال در مورد اینکه فروتنی به چه شکل خود را نشان می دهد ، به ما کمک می کند تا بهتر مفهوم آن را درک کنیم .

ما با یک سری عقاید قراردادی و ثابت ، پا در بهبودی نهادیم . اما از زمان شروع بهبودی ، تمام چیزهایی که در گذشته باور داشتیم به چالش کشیده شد . ما توسط ایده ها و عقاید جدید بمباران شدیم . برای مثال ، اگر باور داشتیم که همه چیز تحت کنترل ما است ، همین حقیقت که عاقبت سر از جلسات معتادان گمنام درآوردیم و به عجز خود اقرار کردیم ، احتمالاً جهت تغییر دیدگاه ما کافی است . به علت اعتیادمان ما نتوانستیم درسهای زندگی در مورد اینکه واقعاً یک فرد تا چه حدی بر مسائل کنترل دارد را بیاموزیم . از طریق پرهیز کامل و کارکرد شش قدم اول ، ما چیزهای فراوانی در مورد اینکه چگونه باید زندگی کنیم یاد گرفتیم .

اکثر ما با افکار و منطق خیابانی به جلسات معتادان گمنام آمدیم . تنها راهی که ما برای دست یافتن به چیزهایی که خواهان آن بودیم ، می شناختیم ، سوء استفاده از دیگران و دست یافتن غیرمستقیم بود . ما تشخیص نمی دادیم که می توانیم رک و صریح باشیم و هنوز هم ، اگر نه بیشتر حداقل به همان اندازه فرصت برطرف کردن نیازهایمان را داشته باشیم و هنوز هم ، اگر نه بیشتر حداقل به همان اندازه فرصت برطرف کردن نیازهایمان را داشته باشیم . ما سالها وقت تلف کردیم تا یاد بگیریم که چگونه چهره ای بی تفاوت و بی احساس از خود نشان دهیم ، احساساتمان را پنهان کنیم ، و خود را سخت و بی رحم سازیم . تا زمانی که ورد جلسات معتادان گمنام شویم در انجام این کارها بسیار حرفه ای بودیم – آن قدر خوب و حرفه ای که احتمالاً معتادان مبتدی به ما به عنوان الگو نگاه می کردند ، همانگونه که ما در اوائل مصرف به معتادان قدیمی تر از خود نگاه می کردیم . ما یاد گرفته بودیم که چگونه انسانیت را پایمال کنیم و در خیلی از موارد کاملاً غیرانسانی عمل کنیم .

جدا شدن و ترک کردن استادیوم و ورزشگاهی که در آن اینگونه مسابقات و بازیها انجام می شود . ما را در معرض ایده های جدید قرار می دهد . ما یاد گرفته ایم که نه تنها ایرادی ندارد ، بلکه خیلی هم خوب است که ما احساسات داشته باشیم و آنها را بروز بدهیم . ما فهمیده ایم که منطق و قواعد بازی در خیابان ، فقط در همان جا کاربرد دارد ، اما در زندگی واقعی احمقانه و بعضی واقع خطرناک هستند ، ما نرمتر و آسیب پذیرتر شده ایم و دیگر مهربانی را با ضعف اشتباه نمی گیریم .

تغییر اینگونه رفتارها ، تأثیر بسزائی دارد و اغلب اوقات حتی باعث تغییر در وضع ظاهر ما نیز می شود . ابروهای گره کرده و فکهای منقبض تبدیل به لبخند می شود . اشکها به راحتی سرازی می شوند و روح در حال غرق شدن ما را رها می سازد .

اکثر ما وقتی به جلسات معتادان گمنام پیوستیم باور داشتیم که قربانی شانس بد ، شرایط نامناسب ، و دسیسه هایی جهت خنثی کردن نیت خیرمان ، شده ایم . ما اعتقاد داشتیم که انسانهای خوبی هستیم که دیگران در موردمان به شدت دچار سوءتفاهم شده اند . وقتی به دیگران آسیب می رسانیم ، یا اصلاً متوجه نمی شدیم یا آن را به عنوان دفاع از خود توجیه می کردیم . این نوع رفتار همیشه با احساس تأسف به حال خود همراه بود . ما از رنج بردن لذت می بردیم ، و مرموزانه در درون خود می دانستیم که جایزه تحمل این درد و رنج این است که ما هرگز مجبور نیستیم به نقش خود در مسائل نگاه کنیم .

اما شش قدم اول ما را دقیقاً به انجام این کار وادار می کند تا به نقش خود در مسائل نگاه کنیم . زمانی ما فکر می کردیم که اتفاقات خاصی برای ما رخ می دهد ، اما حالا می بینیم که این اتفاقات خاصی برای ما رخ می دهد ، اما حالا می بینیم که این اتفاقات چگونه توسط خود ما خلق شده اند . ما درباره همه فرصتهایی که از دست داده ایم آگاه می شویم و از سرزنش دیگران به خاطر نصیب و قسمتی که در زندگی داشته ایم ، دست برمی داریم . ما شروع به درک این مسئله می کنیم که انتخابهایی که ما در گذشته بیشترین سهم را در تعیین شرایط و اوضاع امروز ما دارند .

فروتنی این احساس است که ما نیز انسان هستیم . اگر این اولین تجربه ما به قدم هفت است ، احتمالاً برای اولین بار نسبت به خود احساس مهربانی می کنیم . اینکه برای اولین بار تشخیص می دهیم ما نیز در واقع یک انسان هستیم و داریم بیشترین سعی خود را می کنیم ، واقعاً تکان دهنده است . ما هم تصمیمات درست می گیریم و هم غلط ، و همیشه امیداوریم که نتیجه این تصمیمات خوب باشد . از طریق شناخت خود ، تشخیص می دهیم که همانقدر که ما سعی و تلاش برای خوب بودن می کنیم ، دیگران نیز سعی خود را می کنند و درک اینکه همه ما در معرض عدم امنیتها و شکستهای مشابه ای هستیم وهمه برای آینده خود رؤیاهایی داریم ، باعث بروز احساس و داشتن رابطه ای قوی با دیگران می شود .

حال نیاز است که ما فروتنی را در خود تشخیص دهیم و کشف کنیم که فروتنی چگونه در زندگی روزمره ما بروز می کند .

·    کدامیک از رفتارهای من از آغاز بهبودیم تغییر کرده ؟ در چه جاها و شرایطی مسائل غلو شده دوباره به اندازه طبیعی خود بازگشته اند ، و کجا جزء و قسمتی سالم در خود کشف کرده ام ؟

·    فروتنی چگونه بر بهبودی من تأثیر گذاشته ؟

·    چگونه آگاهی از فروتنی خودم ، به من در کارکرد این قدم کمک می کند ؟

کارکرد قدمهای قبلی به ما کمک کرد تا رابطه ای با خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم ، بوجود آوریم . اجر اینکار در فرآیند قدم هفت به بهترین نحو به ما خواهد رسید . در قدم دو ، برای اولین بار ، به این مسئله فکر کردیم که یک نیروی برتر می تواند به ما کمک کند تا از اعتیادمان بهبود یابیم . از آنجا به قدم سوم رفتیم و تصمیم گرفتیم که به نیروی برتر اعتماد کنیم و زندگی و اراده خود را به او بسپاریم . ما از این نیرو بارها کمک خواسته ایم تا بتوانیم قدم چهار خود را تکمیل کنیم ، در قدم پنجم خصوصی ترین و پوشیده ترین مسائل زندگیمان را با این نیرو در میان گذاشتیم . در قدم شش کشف کردیم که خداوند به آنگونه که اورا درک می کنیم به غیر از پاک نگهداشتن ما ، قادر به انجام خیلی کارهای دیگر می باشد .

·    درک من از نیروی برتر ، چگونه در قدمهای قبلی رشد کرده ؟ رابطه من چگونه با نیروی برتر توسعه یافته ؟

·    کارکرد قدمهای قبلی ، چگونه به من کمک کرد تا برای انجام قدم هفت آماده شوم ؟

 

درخواست برای رفع شدن کمبودهایمان

 

چگونه می توانیم از خداوند با آنگونه که او را درک می کنیم ، درخواست نمائیم تا کمبودهایمان را برطرف سازد ؟ جواب به احتمال قوی بستگی به نوع درک ما از خداوند دارد . راهها و طریقه های مختلف و متنوعی برای درک خداوند وجود دارد . آنقدر متنوع که امکان ذکر چند مثال از اینکه چگونه مسیر روحانی هر عضو بر روی کارکرد قدم هفت او تأثیر گذاشته را برای ما ناممکن می سازد و فقط به این بسنده می کنیم که بگوئیم ، نحوه کارکرد قدمها ، انعکاس دهنده مسیر روحانی است که ما طی می کنیم .

به عنوان یک فرد ، ما ممکن است تشریفاتی خاص یا روشنی را به عنوان عادت برگزینیم تا از نیروی برترما ن درخواست کنیم که کمبودهای ما را مرتفع سازد . که در این کتاب ما اسم این عمل را دعا می گذاریم . لغت دعا در انجمن ما ، به طور گسترده به معنی راهی جهت برقراری رابطه با نیروی برتر ، پذیرفته شده است و نحوه درخواست ما در نفس لغت فروتنی نهفته است . ما باید از صادق ترین و روحانی ترین قسمت وجود خود درخواست کنیم که کمبودهای ما برطرف شوند .

·    من چگونه از خداوند به آنگونه که او را درک می کنم ، درخواست خواهم کرد کمبودهای مرا برطرف کند ؟

·    آیا معتادان در حال بهبود دیگری ، می توانند به من کمک کنند تا راهی مناسب برای درخواست پیدا کنم ؟ آیا از آنها خواسته ام که تجربه ، نیرو و  امیدشان را با من به مشارکت بگذارند ؟ آیا از راهنمای خود درخواست کمک کرده اند ؟

مانند دیگر اصول برنامه ما فقط یکبار درخواست نمی کنیم که کمبودهایمان برطرف شوند ، بلکه اینکار را بارها و بارها در طول زندگی انجام می دهیم . هیچیک از کارهایی که در این مقطع انجام می دهیم به معنی این نیست که تا آخر باید به همین روش از کارکرد قدم هفتم ارائه دهیم .

 

از راه کنار رفتن

 

اکثر ما احتمالاً تشخیص می دهیم که در این قدم کاری بیشتر از فقط دعا کردن برای برطرف شدن کمبودهایمان ، لازم است . ما نیاز است تا اقدامی جهت دعوت از خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم ، انجام دهیم تا او در زندگی ما تأثیر بگذارد . ما نمی توانیم از خداوند درخواست کنیم که کمبودی را در ما برطرف کند ، اما در همان حال با تمام قوا به آن بچسبیم . هرچه بیشتر از خداوند فاصله بگیریم کمتر حضور او را در زندگی خود احساس می کنیم . ما باید آگاهی را که در مورد خود در قدم ششم پیدا کردیم ، حفظ کنیم و این علم را که خداوند در زندگی ما کار می کند به آن بیفزائیم .

·    اصل روحانی تسلیم را چگونه می توان برای از سرراه خداوند کنار رفتن به کار بست ، تا او بتواند در زندگی ما تأثیر گذارد ؟

·    منافع اینکه اجازه دهم خداوند در زندگی من کار کند ، چیست ؟

·    درمورد اینکه یک نیروی برتر ا ز من مراقبت می کند ، و بر زندگی من اثر می گذارد ، چه احساسی دارم ؟

 

اصول روحانی

 

در قدم هفتم ، ما بر روی تسلیم ، اعتماد و ایمان ، صبر و فروتنی تمرکز می کنیم . در قدم هفتم ، ما تسلیم خود را عمیقتر می نمائیم . کاری را که در قدم یک با تشخیص اعتیادمان شروع کردیم با تشخیص کمبودهایی که اعتیاد ما به همراه دارد ، کامل تر می شود . ما همچنین تسلیم قدم دوم را عمیقتر می کنیم . ما به این باور می رسیم که نیروی برترمان از اینکه فقط به ما کمک کند پاک بمانیم ، می تواند بای مان انجام دهد . ما به این نیروی برتر برای کمک جهت رهایی از کمبودهایمان نیز چشم امید داریم. هر قدر که زمان بگذرد اعتماد ما به نیروی برتر و فرایند بهبودی بیشتر و بیشتر می شود .

·    آیا عجز خود را در برابر کمبودهایم در کنار عچزم در برابر اعتیاد پذیرفته ام ؟ توضیح دهید .

·    تسلیم چگونه عمیقتر شده ؟

اصول روحانی اعتماد ایمان در مرکز قدم هفتم قرار دارند . ما باید به نیروی برترمان به اندازه کافی اطمینان داشته باشیم که نیروی برترمان کاری برای آنها خواهد کرد وگرنه چگونه می توانیم با ایمان از او درخواست کنیم که آنها را برطزف سازد ؟ ما باید از قضاوت در این مورد که خداوند چگونه نواقص ما را برطرف خواهد کرد اجتناب کنیم . خیلی سخت نیست که ببینیم این نوع طرزفکر به کجا خواهد شد . اگر آن مدت زمانی را که انتخاب کرده ایم و با خود قرار گذاشته ایم بگذرد و ببینیم که هنوز بعضی از نواقص شخصیتی ما برطزف نشده اند در عوض یاید بر روی کارهایی که لازم است انجام دهیم تمرکز کنیم . کارهایی مانند : درخواست فرئتنانه ف تمرین کردن اصول روحانی ، و از سر راه خداوند کنار رفتن ،نتیجه کارکرد قدم هفتم ممکن است فوری قابل لمس نباشد ، اما به وقتش این اتفاق خواهد فتاد .

·    آیا باور دارم که نیروی برتر من کمبودهای مرا بطرف می کند با مرا از شر اینکه به اجبار از روی آنها عمل کنم رهایی خواهد بخشید ؟ آیا باور دارم در نتیجه کارکرد این قدم به انسان برتری تبدیل خواهد شد ؟

·    چگونه ایمان من به خداوند که او را درک می کنم در نتیجه کارکرد این قدم قویتر می شود ؟

اعتماد وایمان به تنهایی هرگز برای کارکرد این قدم کافی نخواهد بود . نیاز است که ما صبر و حوصله را تمرین کنیم . حتی اگر مدتها از زمانی که درخواست کرده ایم تا کمبودهایمان برطرف شوند می گذرد ، باز هم باید صبر داشته باشیم . در واقع ممکن است بی حوصلگی یکی از نواقص ما باشد . ما می توانیم به زمانی که نیاز است تا صبر کنیم به عنوان یک هدیه و نعمت نگاه کنیم – چون این مدت زمان به ما اجازه می دهد تا اصل روحانی صبر را تمرین کنیم . بهرحال یکی از مطمئن ترین راه ها برای پیشرفت این است که بر موانعی که بر سر راه رشد روحانی قرار می گیرند فائق آییم .

·    اخیراًچه فرصت هایی جهت رشد برای من بوجود آمده اند ؟ ار آنها چگونه بهره بردم ؟

نهایتاًما باید آگاهی خود را نسبت به اصل روحانی فروتنی بیش از هر چیز دیگری در این قدم حفظ کنیم . راه آسان برای اینکه تشخیص دهیم که آیا این قدم را با فروتنی انجام می دهیم یا نه ، این است که سؤالات زیر را پاسخ دهیم .

·    آیا باور دارم که فقط نیروی برتر می تواند کمبودهای مرا برطرف کند؟ یا سعی کرده ام خودم نیز آنها را برطرف کنم ؟

·    آیا از اینکه کمبودهای من بلافاصله بعد از درخواستم برطرف نشده اند دچار بی حوصلگی شده ام ؟ یا اینکه اطمینان داردم هر وقت که خدا بخواهد انها را برطرف خواهند کرد ؟

·    آیا حس تناسب وتعادل من ،اخیراً بهم خورده است ؟ آیا خود را تواناتر و زرنگتر از آن چیزی که هستم ،تصور می کنم ؟

" حرکت به جلو "

در این برهه از زمان ممکن است که ندانیم چگونه احساسی باید داشته باشیم . ما از خداوند به آنگونه که اورا درک می کنیم درخواست کرده ایم که کمبودهای ما را برطرف کند . و با ایمان ، اصول برنامه را به بهترین شکلی که می توانستیم تمرین کرده ایم ، اما ممکن است که ببینیم هنوز با نواقص خود دست به گریبان هستیم و اغلب بدون اینکه فرصت فکر کردن داشته باشیم از روی انها عمل می کنیم . بطور حتم ، ما دیگر در حال مصرف نیستسم و شرایط زندگی مان بهتر شده و شاید روابط مان با دیگران باثبات تر گردیده ، اما ایا تغییر کرده ایم ؟ آیا انسان بهتری شده ایم؟

به موقع درک خواهیم کرد که خداوند بر زندگی ما تأثیر گذاشته است . حتی ممکن است ما بلوغ روحانیتی خاص درروبر شدن با شرایطی مشابه شرایط قدیم از خود نشان دهیم که باعث بهت و تعجت مان گردد . یک روز متوجه خواهیم شد به همان اندازه که اصول روحانی اوایل برایمان نا آشنا بودند حال بعضی از رفتارهای غلط گذشته برای ما غریبه شده اند . بعد از این اوهام تازه ، ما ممکن است به فکر دورانی بیفتیم که تازه به جلسات معتادان گمنام  پیوسته بودیم و ببینیم که دیگر شباهتی به آن شخص نداریم .

·    آیا مواقعی بوده که بتوانیم از عمل از روی نواقص خود اجتناب کنم و به جای آن یک اصل روحانی تمرین نمایم ؟ ایا اینان را بعنوان عمل و تأثیر خداوند بر زندگیم تشخیص می دهم ؟

·    کدام یک از کمبودهای من در زندگی برطرف شده اند یا از قدرتشان کاسته شده ؟

·    چرا قدم هفتم احساس آرامش را پرورش می دهد ؟

ما زندگی روحانی تری  را شروع می کنیم . از این فکر که چه چیز از دنیا یا حتی بهبودی گیرمان می آید دست برمی داریم و بدنبال راهی می گردیم که اعانه و بخشش کنیم . کارهایی را که برای تقویت و تغذیه روح خود انجام می دهیم ، برایمان بصورت عادت در خواهند آمد و حتی مشتاق به انجام آنها خواهیم شد . درمی یابیم که در شرایط مختلف زندگی حق انتخاب داریم . از گله کردن در مورد ناملایمات زندگی ، گردن خود را با وقار برافراشته و درستکاری خود را حفظ کنیم . هر قدر که با خود و نفس روحانی مان راحت تر می شویم اشتیاق ما برای ترمیم روابطمان نیز افزایش می یابد . ما فرآیند قدم هشت را شروع می کنیم

متن كامل قدم هشتم كتاب كاركرد قدم معتادان گمنام

" ما فهرستی از تمام کسانی که به آنها صدمه زده بودیم تهیه کرده وخواستار جبران خسارت ازتمام آنها شدیم "

 

تا اینجا ، قدمها بیشتر بر روی خودمان و رابطه ما با خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم متمرکز بودند . با اغاز قدم هشتم ما دیگران را نیز وارد فرآیند التیام می نماییم – افرادی که به انها بواسطه اعتیادمان صدمه رسانده ایم – کسانی که قصد داشتیم به آنها اسیب برسانیم – اشخاصی که تصادفاً به انها صدمه زذه ایم – اشخاصی که دیگر در زندگی ما وجود ندارند و افرادی که قرار است تا اخر عمر با آنها رابطه نزدیک داشته باشیم .

 قدم هشتم در رابطه با تشخیص صدماتی است که باعث شده ایم . فرقی هم نمی کند که ما بواسطه خشم – بی دقتی – و یا ترس باعث انها شده باشیم . و مهم نیست که رفتارهای ما براساس خود خواهی – تکبر – ناصادقی و یا هر نقص اخلاقی دیگر بوده اند یا نه . حتی مهم نیست که ما قصد صدمه زدن داشتایم یا خیر . هر نوع صدمه و آسیبی که رسانه باشیم موضوع قدم هشتم خواهد بود .

ممکن است دریابیم که بعضی از صدماتی که رسانده ایم نمی توانیم جبران کنیم . ممکن است که ما خود مستقیماً نتوانیم خسارت را جبران کنیم یا ممکن است بعداً بفهمیم که مسئول چیزی که در فهرست خود نوشته ایم نیستیم . راهنمای ما قبل از اینکه به قدم نهم برویم ، جهت تشخیص این موارد به ما کمک خواهد کرد . در حال حاضر وظیفه ما این است که تشخیص دهیم به چه کسانی صدمه زده ایم ، آن صدمات چه بوده اند ، و اینکه تمایل پیدا کنیم که آنها را جبران کنیم .

طبیعی است که در حین کارکرد دم هشتم ، به فکر این باشیم که در قدم نهم چگونه می توانیم جبران خسارت کنیم . افکاری که در مورد جبران خسارت داریم ، مطمئناً بر روی کارکرد این قدم تأثیر خواهد گذاشت . ممکن است لازم باشد که برخی از سوءتفاهمات معمول را قبل از نوشتن فهرست مان ، از سر راه برداریم .

خیلی عالی است که ما قبل از شروع به مرمت روابطمان با بعضی از افراد کرده ایم . احتمالاً خانواده ما از اینکه دیگر مواد مخدر مصرف نمی کنیم بسیار شاد هستند . بعضی از صدمات آشکاری که ما بر دیگران تحمیل می کردیم به محض قطع مصرف مان پایان یافته اند . اگر توانسته باشیم که شغل خود را حفظ کنیم یا به تحصیلات خود ادامه دهیم ، احتمالاً در حال حاضر در این مکانها خیلی بهتر عمل می نماییم . ما دیگر به همکاران ، صاحب کار ، همکلاس و یا استادان خود آسیب نمی رسانیم . اما آیا این کافی است ؟

ما احتمالاً در جلسات از دیگران شنیده ایم که جبران خسارت به معنی تغییر کردن است و نه به معنی معذرت خواهی تنها – مسئله مهم این است که ما حالا با دیگران چگونه رفتار می کنیم . البته منظور این نیست که معذرت خواهی رسمی در جلسات معتادان گمنام  مرسوم نیست . بلکه جبران خسارت مستقیم و رو در رو ابزاری قدرتمند جهت رشد روحانی خودمان و همینطور آسایش خیال کسانی است که مدتها منتظر ان بوده اند . چیزی که اعضاء ما برآن اصرار دارند این است که نمی توانیم فقط یک معذرت خواهی خشک وخالی و ناقص بکنیم و بلافاصله همان کاری را که باعث صدمه شده بود را تکرار نمایم .

بعضی از ما در این مرحله ممکن است احساس کسالت نماییم ، بخصوص اگر راهنمای مان در هفت قدم اول ما را مجبور به نوشتن مبسوط و زیادی کرده باشد . در قدم چهار ما از رفتارهای خود ترازنامه گرفتیم و در قدم شش نواقص اخلاقی خود را لیست کردیم و حال باید همان شرایط را با زاویه ای دیکر بررسی کنیم . پس از اتمام کارکرد قدماه ف ممکن است بنظر آید که ما زندگی و اعتیادمان را از کلیه راههای ممکن برسی کرده ایم و از خودمان بپرسیم که : ایا واقعاض همه این کارها لازم است ؟ ایا با بارها و بارها مرور یک مسئله ، در حال تنبیه خودمان نیستیم ؟

نه اینطور نیست . قدم هشتم آغاز فرآیندی است که به ما اجازه می دهد تا خود را با دیگران مساوی احساس کنیم . بجای احساس گناه و خجالت ، . بجای احساس اینکه همیشه از دیگران کمتر هستیم ، قادر خواهیم بود که در چشم دیگران نگاه کنیم . دیگر نیاز نیست که از کسی اجتناب کنیم . دیگر لازم نیست از کسی بترسیم که بخاطر اعمال یا غفلت در انجام مسئولیتي ممکن است که گیر بیفتیم یا تنبیه شویم ما آزاد خواهیم شد .

·    آیا به هیچ شکلی در کارکرد قدم هشتم مردد هستسم چرا؟

بعضی از ما به شکلی دیگر در این قدم افراط می کنیم : ما نمی توانیم صبر کنیم و می خواهیم هر چه سریعتر همه چیز را درست کنیم . غافل از اینکه ممکن است باعث صدمات جدیدی شویم . ما ناآگاه و غافل به پیش می رویم و نزد همسر و دوستان خود اعتراف می کنیم . خانواده خود را گرد می آوریم و آنها را مجبورمی کنیم که به داستان اعتیاد ما با همه جزئیات گوش دهند ، که ما با این کار خود بدترین ترسهای انها را تأئید می کنیم و نکاتی را که از شانس خوب ما تا آنروز نمی دانستند تعریف می کنیم . در عین هیجان زدگی برای فرزندان خود در مورد اینکه چگونه بیماری داریم که  مسئله آن نیستیم و چطور عاشق بهبودی خود هستیم ، و اینکه از این به بعد زندگی چقدر خوب خواهد بود ، صحبت می کنیم . و یادمان می رود که در گذشته چقدر به انها قولهای تو خالی داده ایم . ما یک روز سر زده وارد اتاق صاحب کار خود می شویم و به او اعلام می کنیم که معتاد هستیم و به او می گوییم که تا به حال از راههای خیلی زیرکانه مقدار زیاد پول از او اختلاس یا حیف و میل کرده ایم اما از این کار خود متأسفیم و دیگر آن کار را تکرار نمی کنیم .

اگر چه ممکن است تجربه ما از شتاب در جبران خسارت به این شدت نباشد اما مطمئناً منظور متن فوق را درک می کنیم که : اگر سعی کنیم بدون مشورت با راهنمای خود و بدون طرح و برنامه جبران خسارت کنیم ، ممکن است باعث خسارت جدیدی بشویم .

·        آیا نیاز به تأمل و مشورت با راهنمای خود را قبل از آغاز جبران خسارت ، تشخیص می دهم ؟ آیا در هیچ شرایطی بواسطه تعجیل وشتاب در جبران خسارت باعث بروز خسارات جدیدی شده ام ؟ آن شرایط چه بوده اند ؟

بعضی از ما ممکن است هنوز فکر کنیم که اصولاً انسان خوبی هستیم و اینکه هرگز به کسی جز خودمان صدمه نزده ایم . اگر واقعاً در مورد اینکه چه کسانی در فهرست جبران خسارت ما می گنجد ، گیج شده ایم ، یا بطور مبهم می دانیم که مثلاً خانواده ما باید در این فهرست باشد اما دلیلش برای مان روشن نیست ، احتمال اینکه مسئله ای را نادیده گرفته باشیم یا انکار ما خیلی قوی باشد ، زیاد است . بعضی مواقع ما قادر به دیدن واقعیت بعضی مسائل یا بعضی شرایط نیستیم ، حتی اگر سالها از بهبودی ما گذشته باشد . پیشنهادی که اکثر ما به آن عمل می کنیم آن است که : اگر فکر می کنیم به کسی جبران خسارت بدهکاریم ، اما شرایط و دلایل ان را بخاطر نمی اوریم ، به هر حال نام او را در لیست خود بنویسیم . بعضی اوقات دلیل و شرایط را بعداً به یاد می آوریم . ما باید در حال حاضر بهترین کاری را که از دستمان در رابطه با کارکرد این قدم بر می آید را انجام دهیم . با راهنمای خود تماس بگیریم و به کار بر روی بهبودی خود ادامه دهیم . به قول معروف (( الهامات تازه ای خواهد شد )) ما باید روشن بینی خود را حفظ کنیم تا هر زمان که اگاهی بوجود آمد ، بتوانیم آن را بپذیریم . در خاتمه باید گفت که اغلب ما کارکرد این قدم را عقب می اندازیم چون تمایل به جبران خسارت از یک دسته افراد را نداریم . زیرا یا از آنها رنجش داریم و یا حتی تصور تماس با آنها برایمان وحشت آور است . لازم است که ما این قدم را شروع کنیم و نام این افراد را حتی اگر مطمئن نباشیم که می توانیم از آنها جبران خسارت کنیم در فهرست خود بنویسم . اگر در مواردی جبران خسارت کار درست و بی خطری نباشد ، راهنمای مان به ما خواهد گفت که چه کاری باید انجا دهیم .

·    فهرست رنجش هایی که بر سر راه تمایل شما جهت جبران خسارت وجود دارند را بنویسید .

·     آیا می توانم در حال حاضر از این رنجش ها رها شوم ؟ اگر نه آیا تمایل دارم که به هر حال نام این افراد را در فهرست خود بنویسم و بعداً نگران جبران خسارت از آنها باشم ؟

·        آیا کسی هست که من به او جبران خسارت بدهکار باشم ولی او تهدیدی برای سلامت یا امنیت من باشد ، یا مورد دیگری وجود داشته باشد که من نگران حال آن شخص باشم ؟ ترسهای من چیست ؟

 

" کسانی که به آنها صدمه رسانیده ایم و چگونگی آن صدمات "

 

قبل از اینکه شروع به نوشتن فهرست خود بکنیم ، یک مفهوم دیگر وجود دارد که باید با آن آشنا شویم : و آن معنی صدمه در این قسمت است . لازم است که ما سعی کنیم تا همه راههایی که از طریق امکان صدمه رساندن وجود دارد درک کنیم ، تا فهرست ما کامل و دقیق باشد .

بعضی از انواع صدمه رساندن واضح و اشکار است . برای مثال پول یا متعلقات یک شخص یا یک مکان را بدزدیم ف صدمه ای رسانده ایم کاملاً اشکار است . به اضافه اینکه اکثر ما می توانیم به راحتی تشخیص دهیم که مورد سود استفاده جسمی یا احساسی از طرف دیگران ، یک نوع صدمه رساندن است .

در بعضی از شرایط ما مشکل برای تشخیص اینکه صدمه رسانده ایم نداریم ،  اما نمی توانیم تشخیص دهیم که دقیقاً به چه کسی صدمه زده ایم . برای مثال ، ما در امتحان مدرسه تقلب کرده ایم . ما از خودمان می پرسیم آیا به معلم صدمه زده ایم ؟ یا به همکلاسیهای مان ؟ یا به خودمان ؟ یا به شاگردانی که بعد از ما آمده اند و مجبور به پرداخت هرینه بی اعتمادی ان معلم نشأت گرفته از ناصادقی ما است می باشند ؟ جواب این است که همه این افراد صدمه دیده اند ، حتی شاید غیر مستقیم . همه این افراد باید در فهرست قدم ششم ما نوشته شوند .

نهایتاً به عنوان عمیق تر صدمه می رسیم . این نوع صدمات احتمالاً مخربترین نوع صدمه می باشند ، چون آنها دقیقاً ضربه پذیرترین نقاط قلب انسانها را هدف قرار می دهند . برای مثال ، ما دوستی داشته ایم که رفاقت ما با او از سالها قبل شروع شده و ادامه داشته است . عواطف ، اعتماد و احساس تعلق ، همگی در این رقابت موجود بوده است . این رابطه همه برای دوست ما و هم برای خود ما اقعاً مهم بوده است . و بعد به یکباره و بدون هیچ توضیحی ، به دلیلی واقعی و یا تصورات باطل ، خود را از این رفاقت کنار کشیده و هیچ وقت اقدام به ترمیم یا تجدید آن نکرده ایم . از دست دادن یک دوست به اندازه کافی دردناک می باشد ، و ندانستن دلیل آن نیز دردش را مضاعف میکند . اما اکثر ما اینگونه صدمات را به دیگران تحمیل کرده ایم . ما به حس اعتماد ایشان لطمه زده ایم که ممکن است سالها طول بکشد که التیام یابد یا ترمیم شود . طرف دیگر قضیه آن است که ممکن است باعث شویم ان دوست خود را بخاطر پایان یافتن این رقابت سرزنش کند و احساس نماید که انسان دوست داشتنی نیست . در حالیکه حقیقت آن است که ما از این رابطه خسته شده بودیم و تنبلی مان می آمد آن را حفظ کنیم .

راههای زیادی برای تحمیل صدمات احساسی وجود دارد ، به عنوان مثال : غفلت و اهمال ، کم محلی کردن ،  استثمار ، سوءاستفاده و تحقیر . در میان ما چه آن کسانی که احساس (( قربانی بودن )) می کنند و چه آنهایی که احساس می کنند(( انسانهای خوبی )) هستند ، ممکن است دریابند که بواسطه اینکه خود را همیشه بهتر از خود فرض می کرده اند و رفتاری داشته اند که انگار از لحلظ اخلاقی نسبت به همه برتر هستند ، باعث تحقیر دیگران شده اند . همچنین در میان ما کسانی که احساس توانا بودن و خود کفایی می کرده اند ، اگر به افرادی که قصد کمک و حمایت از ما را داشته اند اما این نیت خیرشان از طرف ما رد شده ؛ فکر کنند احتمالاً اسامی زیادی برای نوشتن در فهرست قدم هشتم پیدا خواند کرد .مشکل دیگری که به ان ، هنگام تهیه فهرست جبران خسارت برخوردیم ، انگیزه ناخودآگاه و اتوماتیک ما در تمرکز کردن برروی زمان قبل از قطع مصزف است . صداقت کامل در مورد خسارتی که در حین اعتیاد فعال به دیگران رسانده ایم ، به این دلیل که مواد مخدر مصرف می کردیم و انسانهای متفاوتی بودیم ، آسانتر است . اگر چه همه در دوران بهبودی نیز باعث خسارت و صدمه شده ایم ( آگاه و نا خوداگاه ) در واقع شاید ما به افرادی که در بهبودی ما هستند ( اعضاء دیگر جلسات معتادان گمنام  ) نیز خسارت زده باشیم . بعنوان مثل : ممکن است در مورد انها غیبت کرده باشیم ، از آنها دوری کرده باشیم ، نسبت به دردهایشان بی تفاوت بوده باشیم ؛در در روابط راهنما و ره جوی آنها مداخله نموده باشیم ، سعی در کنترل رفتار رهجوی خود کرده باشیم ، در حق راهنمای خود نمک نشناسی کرده باشیم ، از سبد سنت هفتم پول دزدیده باشیم ، در بحث های خدماتی بواسطه مدت زمان پاکی خود از دیگران سوءاستفاده کرده یاشیم ، تازه واردی را از لحاظ جنسی استثمار کرده و از او بهره برده باشیم . اغلب ما برای قرار دادن اینگونه موارد در فهرست قدم ششم خیلی مشکل داریم چون حتی فکر این جبران خسارتها ما را ناراحت می کند . ما خود را قادر به داشتن رفتار معقولانه و خوبی در محیط انجمن جلسات معتادان گمنام  می دانیم ، و مطمئن هستیم که دیگران نیز از ما توقع بیشتری دارند . حقیقت این است که اعضاء دیگر جلسات معتادان گمنام  درک می کنند که ما در حال انجام چه کاری هستیم و ما را خواهند بخشید . اما در انتها باز هم یاد اوری می کنیم که ، فعلاً نیازی نیست که در مورد قدم نهم نگران باشیم .

 

" تهیه فهرست "

اولین مسئله این است که ما نمی توانیم فهرست مان را در خاطر خود نگه داریم . لازم است که ما اسم تک تک افراد و نوع خسارتی که به انها رسانده ایم را بر روی کاغذ بیاوریم . وقتی که این فهرست را بر روی کاغذ آوردیم دیگر مشکل است که کسی را فراموش کنیم یا در مورد جبران خسارتی که سعی می کردیم از آن اجتناب کنیم ، دوباره به مرحله انکار برگردیم . اگر به هر دلیلی نمی توانیم از کاغذ وقلم استفاده کنیم ، می شود ازضبط صوت یا هر روش دیگری که راهنمای ما موافق آن است کمک گرفت تا هر چه بهتر این قدم را انجام دهیم .

زمانی که آماده شدیم تا فهرست خود را تهیه کنیم ، باید در گوشه ای بنشینیم ، همه چیز هایی که درباره خسارت مختلف آموخته ایم را مرور می کنیم ، و شروع به نوشتن نماییم .

بعضی از اسامی فوراً به مغز ما خطور می کنند . بعضی دیگر ممکن است وقتی که انواع خسارتی که باعث شده ایم ، را مرور می کنیم به یادمان آیند . نیاز است که ما حتماً به قدم چهارم خود رجوع کنیم و تا آنجا که ممکن است از آن اطلاعلت کسب کنیم .

ما باید همه اسامی و موقعیت هایی را که به فکرمان می رسند را بنویسیم ، حتی اگر تقریباً ( نه کاملاً ) مطمئن باشیم که راهنمای ما خواهد گفت که در آن مورد خاص نیازی به جبران خسارت نداریم . وقتی که فهرست خود را با راهنمایمان مرور می کنیم ، اگر بعضی از اسامی حذف گردند ، بهتر از آن است که مجبور باشیم به حافظه خود فشار آوریم بلکه اسامی کسانی که ممکن است از قلم افتاده باشند را به خاطر آوریم . ضمناً در مواقعی ممکن است از قلم افتاده باشند را به خاطر آوریم . ضمناً در مواقعی که در آن باعث صدمه و خسارت شده ایم اما نام افراد درگیر یادمان نیاید . می توانیم اقلاً آن واقعه را در فهرست خود بگنجانیم .

اضافه کردن نام خودمان به این فهرست ، ممکن است باری بعضی از ما عجیب باشد . ممکن است در اوایل بهبودی به ما گفته باشند که جبران خسارات از خودمان ، یک فکر خود محورانه است ، و اینکه لازم است ما از فکر کردن دائم در مورد خود دست برداریم و به فکر کسانی که به آنها صدمه زده ایم باشیم . کل نظریه جبران خسارات از خودمان ممکن است گیج کننده باشد . بعضی از ما ممکن است فکر کنند که جبران خسارت از خود به معنی این است که چون پاک مانده ایم یا کار مهم دیگری انجام داده ایم ، به خودمان جایزه بدهیم . ما ممکن است این کار را با خریدن چیزی که از وسع ما خارج است و یا افراط در کاری اجباری ، انجام دهیم . در حقیقت ، راهی که می توانیم از آن طریق از خود جبران خسارت کنیم این است که از رفتار های غیر مسئولانه و مخرب خود دست برداریم . لازم است تا ما مواردی را که به واسته عدم توانایی در پذیرش مسئولیت های شخصی مان باعث خسارت به خود شده ایم و یا راه های متفاوت دیگری ک هاز آن طرسق برای خود مشکل درست کرده ایم (که این خود نوعی خسارت است) را شناسایی کینم . بعد وقتی که نام خود را به فهرستمان اضافه کنیم ، می توانیم خساراتی را که از لحاظ مادی ، سلامت ، احترام ، وغیره به خود زده ایم را بنویسیم. همچنين مورد احساس دیگری وجود دارد که اکثر ما با آن روبرو شده ایم : اگر به راهنمای خود خسارت زده ایم و از آن خبر نداشته باشد ، وقتی که لیست خود را با او مرور می کنیم از آن آگاه شود ، چه باید بکنیم ، در این شرایط باید با یک عضو دیگر که بهبودی او برای ما قابل احترام است ، و شاید حتی راهنمای ، راهنمایمان مشورت کنیم .

·    فهرست افرادی را که به آنها خسارت زده اید با ذکر نوع و طریق خسارت بنویسید .

 

تمایل داشتن

 

حال که فهرست خود را تهیه کرده ایم ، یا اسامی جدیدی به فهرستی که از آخرین کارکرد قدم هشتم نزد خود نگه داشته بودیم ، افزوده ایم ، وقت آن است که تمایل پیدا کنیم تا جبران خسارت نماییم . برای اینکه بتوانیم تمایل پیدا کنیم ، باید حداقل کمی در مورد اینکه جبران خسارت چه ملزوماتی دارد بدانیم . قبلاً در همین کتاب در مورد اینکه به بیش ار فقط تغییر رفتار دادن ، نیاز داریم ، صحبت کردیم . اما بعضی از ما ممکن است از اینکه اصلاً ظرفیت تغییر نداریم ، بترسیم . ما می خواهیم بی ریا و صادق باشیم . ما می خواهیم از تکرار رفتارهای گذشته خود اجتناب کنیم ، اما درمورد قولهای خود در گذشته فکر می کنیم و از خود می پرسیم که آیا امکان اینکه دوباره به همانگونه رفتارکنیم وجود ندارد ؟ وقت آن است که واقعاً بهبودی خود را باور کنیم . مهم نیست که چه مدت پاکی داریم ، یا مشغول جبران چه خسارتی هستیم ، ما باید ایمان داشته باشیم که خداوند به همانگونه که او را درک می کنیم به ما قدرت و توان تغییر را خواهد داد . در می یابیم که برای بعضی از جبران خسارتهایی که بدهکاریم ، به محض نوشتن فهرست ، تمایل پیدا می کنیم ، اما برای بعضی دیگر داشتن تمایل به این آسانی نخواهد بود .

·    چرا عذرخواهی تنها ، برای جبران خسارتی که زده ام ، کافی نخواهد بود ؟

·    چرا تغییر رفتار تنها ، برای جبران خسارتی که زده ام ، کافی نخواهد بود ؟

به ندرت اتفاق می افتد که ما جبران خسارت مالی نداشته باشیم ، چه به کسانی که از آنها دزدی کرده باشیم ، چه به کسانی که از آنها پول قرض کرده ایم و هرگز پس نداده ایم ، چه به مغازه ها و اماکن کسب ، چه به بانکها یا مؤسسات مالی . ما می دانیم که جبران خسارت از اینها به معنی محروم شدن از مبلغی پول است که ترجیح می دهیم برای خود نگه داریم . ممکن است مدتی طول بکشد تا ما قدر ، رهایی عمیقی که پس از خلاص شدن از شر اینگونه بدهکاریها احساس خواهیم کرد را بدانیم و به همین طریق قدر تمایل به جبران خسارت را . درخواست کمک از نیروی برتر جهت پیدا کردن تمایل برای جبران خسارت نیز به ما کمک خواهد کرد .

·        آیا خسارت مالی به کسی زده ام که نخواهم آن را جبران کنم ؟ اگر این خسارت را جبران کنم ، زندگی من به چه شکل خواهد بود ؟

·        بعضی از جبران خسارت هایی که بدهکاریم ممکن است به اشخاصی باشد که آنها نیز به ما صدمه زده باشند . اینها معمولاً خسارتهایی هستند که ما بیشترین مشکل را جهت پیدا کردن تمایل به جبران آنها داریم . به نظر می رسد که هربار که ما به فکر جبران خسارت از آنها می افتیم ، آنقدر از آنچه که آنها با ما کرده اندعصبانی می شویم که بطور کل جبران خسارت کردن را فراموش می کنیم . اما لازمه بهبودی ما تمرین اصل روحانی بخشش می باشد . از طریق دعا و کمکهای جانبی دیگری که در دسترس ما هستند ، می توانیم در خود ظرفیت بخشش کسانی که به ما صدمه زده اند را بیابیم .

·        آیا به کسی جبران خسارت بدهکار هستم ، که او نیز به من صدمه زده باشد ؟ چه اقداماتی جهت پیدا کردن تمایل برای اینگونه جبران خسارت انجام داده ام ؟

ممکن است در فهرست ما موردی برای جبران خسارت وجود داشته باشد ، که فکر کنیم هرگز قادر به انجام آن نخواهیم بود . شاید عدم تمایل ما آنقدر زیاد باشد ، که حتی نخواهیم برای تمایل پیدا کردن دعا کنیم . ما ممکن است حتی نتوانیم تصور داشتن هیچ نوع رحم و شفت یا دلسوزی نسبت به بعضی از کسانی که به انها جبران خسارت بدهکاریم ، بکنیم . در اینگونه موارد ، باید بگذاریم که فعلاً این موارد در فهرستمان باقی بمانند . ما نباید حتماً تمام جبران خسارتهایی را که بدهکاریم در یک روز و یا مدت زمان خاصی انجام دهیم . بعضی از خسارات به زمان نیاز دارند تا تمایل جبران آنها در ما بوجود آید . هربار که به فهرست قدم هشتم خود نگاه می کنیم ، باید از خود بپرسیم که آیا هنوز تمایل به جبران اینگونه خسارت پیدا کرده ایم . اگرنه ، باید هر از چند گاهی این سؤال را از خود بکنیم ؟

 

اصول روحانی

 

در قدم هشتم ، ما برروی صداقت ، شهامت ، تمایل ، و ملاطفت تمرکز می کنیم . برای تمرین اصل صداقت در قدم هشتم ، نیاز است که ما از تجربه خود در قدمهای قبلی استفاده کنیم . ما به ذات و طبیعت مشکل خود – اعتیاد – اقرار کردیم ، و بر راه حل آن تأکید کردیم . این یک عمل از روی صداقت بود . ما یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم که این خود تمرینی برای صداقت تازه یافته ما بود . استخراج چگونگی دقیق خطاهایمان از لابلای عمق ضمیرمان نیز باعث عمیق تر شدن سطح صداقت ما گردید . به همین واسطه ما تجربه چگونگی تشخیص و جداسازی نقش خود از دیگران در مسائل را ، کسب کردیم ، و این ، همان سطح صداقتی است که ما در قدم هشتم به آن نیاز داریم . ما باید همه توجیهاتی را که در مورد خسارت زدنمان به دیگران می آوردیم ، مانند رنجش داشتن ، سرزنش دیگران ، باور اینکه ما قربانی بی گناهی بودیم را فراموش کرده و خیلی ساده فهرستمان را کامل کنیم .

·        تشخیص چگونگی دقیق خطاهایمان ، به چه شکل در قدم هشتم برای ما ارزشمند است ؟ چرا ضروری است که نقش و مسئولیت من در مسائل برایم واضح و آشکار باشد ؟

·        چند مثال از صداقتی که در قدمهای قبلی تجربه کرده اید را بنویسید ؟ چگونه از آن تجارب در این قدم می توانید استفاده کنید .

جهت تمرین اصل شهامت در قدم هشتم ، ما باید خودمان را به مراقبت خداوند بسپاریم . ما نمی توانیم که فهرستمان را فقط به آن مواردی که فکر می کنیم نتیجه مطلوبی خواهد داشت ، محدود کنیم . باید باور داشته باشیم که نیروی برتر ما ، بردباری ، فروتنی ، اعتماد به نفس ، یا هر چیز دیگری که جهت جبران خسارت به آن نیاز داریم را به ما خواهد داد . چه لازم باشد که ما با کسی روبرو شویم که نمی دانیم با دیدن او چه احساس یا حالی به ما دست خواهد داد ، چه مجبور باشیم که پی آمد و نتیجه گناه یا جرمی را که در گذشته کرده ایم بپذیریم ، به هر حال به کمک نیروی برترمان قادر خواهیم بود با آن شرایط روبرو شویم .

·    چند مثال از شهامتی که در قدمهای قبلی تجربه کرده اید را بنویسید ؟ چگونه از آن تجارب در این قدم می توانید استفاده کنید .

قبلاً در این قدم در مورد تمایل زیاد صحبت کرده ایم ، به خصوص در مورد تمایل برای جبران خسارت . به هر حال ما به حداقلی از تمایل برای کار کردن این قدم نیاز داریم که هیچ ربطی هم به جبران خسارت ندارد . اول از همه ما به تمایل برای تهیه کردن فهرستمان نیاز داریم . علیرغم احساسی که ممکن است نسبت به اضافه کردن اسمی به فهرستمان داشته باشیم ، لازم است که تمایل پیدا کنیم این کار را انجام دهیم . همچنین نیاز است که تمایل داشته باشیم تا اصول روحانی دیگری که مربوط به این قدم هستند را تمرین کنیم .

·        آیا اسمی هست که من هنوز به فهرست خود اضافه نکرده باشم ؟ آیا تمایل دارم که اکنون اضافه کنم ؟ آیا فهرست من کامل است ؟

·        چه اقداماتی جهت افزایش تمایل خود انجام داده ام ؟

·        در مورد دعا کردن برای پیدا کردن تمایل چه احساسی دارم ؟

در این مرحله از بهبودی امکان دست یافتن به یک روحیه با ملاطفت و با شفقت وجود دارد . قبل از اینکه قدمهای قبلی را کار کنیم ، آنقدر با احساس رنجش ، سرزنش ، و تأسف به حال خود درگیر بودیم که نمی توانستیم به دیگران فکر کنیم . در حالیکه توانائی احساس یک انسان معمولی بودن را پیدا می کنیم ، در همان حال می توانیم تشخیص دهیم که دیگران نیز دارند بیشترین سعی خود را برای انسان بهتری بودن ، می کنند . ما می دانیم که به طور متناوب در معرض شک و تردید در مورد خود و احساس عدم امنیت هستیم . این مسئله در مورد دیگران نیز صدق می کند . ما می دانیم که خیلی از مواقع قبل از اینکه فکر کنیم ، حرف می زنیم . دیگران نیز همینطور . ما درک می کنیم که آنها نیز مثل ما از این حرکات خد پشیمان و متأسف می شوند . ما می دانیم که مستعد درک و تعبیر غلط از شرایط و اتفاقات ، و نشان دادن عکس العملهای افراطی یا تفریطی نسبت به آنها هستیم . درنتیجه ، امروز وقتی می بینیم کسی از روی نواقص شخصیتی خود عمل می کند ، بجای اینکه عصبانی یا خشمگین شویم با او همدلی و همدردی می کنیم ، برای اینکه می دانیم که چه چیز باعث اینگونه رفتار شده است . قلب ما وقتی که می بینیم با دیگران ، رؤیاها ، احساسات ، ترسها ، علائق ، و یا اشتباهات مشترکی داریم ، پر از رحم و بخشش می شود .

·    آیا احساس وصل بودن یا مربوط بودن به دیگران می کنم ؟ توضیح دهید .

·    آیا احساس همدلی و ملاطفت برای دیگران دارم ؟ توضیح دهید .

 

حرکت به جلو

 

صحبت درباره تک تک موارد فهرست جبران خسارت با راهنمایمان ضروری است . مهم نیست که چه مدت است که پاک هستیم ، یا چقدر در جبران خسارت تجربه داریم . همه ما وقتی که به تنهایی بخواهیم این قدم راکار کنیم در معرض خطر قضاوت غلط کردن هستیم ، اما اغلب درمی یابیم که وقتی به مسائل از چشم دیگران نگاه می کنیم ، همه چیز واضح تر است . ما به بصیرت و تشویق راهنمای خود و نیز به بینش و امید او نیازمندیم . اعجاب آور است که یک صحبت ساده با راهنمایمان تا چه حد میتواند به ما دردست یافتن به نیرویی که در درون ما نهفته است ، کمک کند . وقتی که ما از شر مسائل تأثیرگذار و گمراه کننده رها شویم ، و به رشته محکم آرامش ، فروتنی ، و بخشش چنگ بیندازیم ، برای انجام قدم نهم آماده هستیم

متن كامل قدم نهم كتاب كاركرد قدم معتادان گمنام

« ما بطور مستقیم در هر جا که امکان داشت از این افراد جبران خسارت کردیم ، مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان و یا دیگران لطمه بزند.»

ما ، در جلسات معتادان گمنام بارها و بارها شنیده ایم که قدمها هریک برای منظور خاصی نوشته شده اند : هر یک از قدمها آمادگی روحانی را که برای انجام قدم بعدی به آن نیاز است ، برای ما فراهم می کند . این مسئله در هیچ جای دیگر به اندازه قدم نهم ، واضح و آشکار نیست . ما هرگز و هرگز قادر نبودیم تابا افرادی که به آنها خسارت زده بودیم ، بنشینیم و مستقیماً از آنها جبران خسارت کنیم مگر به کمک آمادگی روحانی که در قدمهای قبلی کسب کرده ایم . اگر ما به محدودیتها و ناتوانیهای خود اقرار نکرده بودیم ، الآن پایگاه و بنیادی که به آن در هنگام جبران خسارت تکیه کنیم ، نداشتیم . اگر با خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم رابطه برقرار نمی کردیم ، الآن ایمان و اعتمادی که به آن برای کارکرد قدم نه نیاز داریم را نداشتیم . اگر ما قدم چهارم و پنجم خود را انجام نداده بودیم ،احتمالاً هنوز در مورد مسئولیتهای شخصی خود گیج بودیم ، وحتی نمی دانستیم برای چه جبران خسارت می کنیم . اگر ما توسط کارکرد قدم ششم و هقتم به فروتنی دست نیافته بودیم ، احتمالاً در هنگام جبران خسارت حق به جانب و از روی خشم عمل می کردیم و باعث خسارات جدید می شدیم .تمایلی که ما بواسطه پذیرش مسئولیتهای شخصی مان کسب کرده ایم ، تهیه فهرست قدم هشتم را برای ما ممکن ساخت و نوشتن این فهرست به منزله آمادگی اجرایی برای کارکرد قدم نهم بود .

آمادگی نهایی که ما در این قدم و قبل از شروع جبران خسارت به آن نیاز داریم ، تقویت صفاتی است که از قبل در ما موجود است . مقدار بصیرت ، خودآگاهی و بخششی که ما قادر هستیم در طی فرآیند جبران خسارت بکار بریم ، با تجربه ما از قدمهای قبلی و اندازه تلاشی که تمایل داریم تا برای بهبودی خود صرف کنیم ، رابطه مستقیم دارد .

·   چگونه کارکرد هشت قدم قبلی ، مرا برای کارکرد قدم نهم آماده کرده است ؟

·   صداقت چگونه به کارکرد این قدم کمک می کند ؟

·   فروتنی چگونه به کارکرد این قدم کمک می کند ؟

 

جبران خسارت

قدم نهم ، قدمی نیست که بتوان آن را خیلی شسته و رفته و مرتب در یک چارچوب زمانی گنجاند . ما نمی توانیم که فهرست قدم هشتم خود را بنویسیم و پس از آن خیلی مصمم و ثابت قدم شروع به جبران خسارت کنیم ، و پس از هرموردی روی نام شخص مربوطه در فهرست خود خط بکشیم و بگوئیم که این مورد هم کامل شد ، انگار که داریم لیست خرید منزل را کامل می کنیم . در واقع ،  اکثر جبران خسارتهای ما هرگز کامل نمی شوند و تلاش ما باید در طول مدت بهبودیمان ادامه یابد . برای مثال : اگر به خانواده خود جبران خسارت بدهکار هستیم ، می توانیم که یک روز آنها را گرد هم آوریم و از آنها جبران خسارت کنیم و متعهد شویم که از آن پس رفتاری متفاوت با گذشته خواهیم داشت ، اما این پایان جبران خسارت ما نخواهد بود . ما باید تا آخر عمر اصول روحانی که باعث تغییر واقعی رفتار ما با دیگران را می شوند را تمرین کنیم .  هر روزی که ما تلاش کنیم از صدمه یا آزار رساندن به خانواده خود اجتناب  کنیم و سعی کنیم که رفتار مهربانانه ای با آنها داشته باشیم ، امروز به جبران خسارت از خانواده خود ادامه داده ایم .

این مسئله حتی در مورد جبران خسارتهای مالی ، که پس از پرداخت بدهی به نظر کامل و تمام شده می آیند ، صدق می کند . زیرا لازمه زندگی کردن قدم نهم این است که سعی کنیم تا بدهی و قرضی که قادر به پرداخت آن نیستیم به بار نیاوریم . به این مسئله ، باید حتی عمیقتر نگاه کرد ، و انواع بدهیها و دیون را بررسی کرد . برای مثال : اینکه بارها و بارها از طرف دوستان به ما لطف و مرحمتی شود بدون اینکه ما سعی در جبران آنها کنیم ، یا از حوصله و تحمل کسانی که مسئولیتهای مشترک با آنها داریم ، سوءاستفاده کنیم و سهم عادلانه خود را انجام ندهیم که همگی نوعی دین و بدهی هستند و اجتناب از آنها در آینده قسمتی از فرآیند جبران خسارت کردن است ، و اهمیت آنها در فرآیند جبران خسارت کمتر از پرداخت بدهیهای گذشته نیست .

·   معنای (( جبران خسارت )) چیست ؟

·   چرا جبران خسارت بیشتر از یک اظهار تأسف خشک و خالی می باشد ؟

·   چگونه جبران خسارت ، یک تعهد نسبت به (( فرآیند مداوم تغییر )) است ؟

 

ترسها و توقعات

 

جبران خسارت همیشه هم یک کار دشوار و خسته کننده نیست . ما اغلب از تصور ترمیم یک رابطه قدیمی دچار هیجان نیز می شویم . ما ممکن است ببینیم که با خوشحالی منتظر تسکین و آرامشی هستیم که جبران خسارت به همراه خواهد داشت . اگرچه اکثر ما از بعضی جبران خسارتهایی که بدهکاریم ، ترس داریم ، ولی ممکن است از این بترسیم که اگر از لحاظ مالی جبران خسارت کنیم ، دیگر پولی برای خودمان باقی نمی ماند . ما ممکن است از طرد شدن ، یا انتقام جوئی طرف مقابل یا چیزهای دیگر بترسیم .

اگر ما هرگز با قدم نهم تجربه ای نداشته ایم ، درواقع داریم به کار ناشناخته ای مبادرت می ورزیم . ما مطمئن نیستیم که درست قبل ، در حین ، و بعد از جبران خسارت چه احساسی خواهیم داشت . ممکن است در یک لحظه بیش از حد احساس اعتماد به نفس داشته باشیم و لحظه ای بعد فکر کنیم که کاملاً برای ادامه قدم نهم ناتوان هستیم . حال وقت آن رسیده است تا این موضوع بسیار مهم را درک کنیم که چیزهایی را که احساس می کنیم ، لزوماً واقعیت امر نیستند . صرف اینکه ما از چیزی ترس داشته باشیم ، به این  معنی نیست که آن مسئله واقعاً ترس آور است . از طرف دیگر احساس هیجان و خوشحالی هم نمی تواند نشانگر واقعیت جبران خسارت ما باشد . بهترین کار این است که توقعات خود در مورد اینکه طرف مقابل با جبران خسارت ما چگونه برخورد خواهد کرد ، را رها کنیم .

·   چه ترسهایی از جبران خسارت کردن ، دارم ؟ آیا نگران هستم که کسی مرا طرد کند یا از من انتقام بگیرد ؟

·   چگونهه در قدم نهم به تسلیم عمیقتری در برابر برنامه نیاز داریم ؟

·   خسارت مالی چطور ؟ آیا ایمان دارم که خداوند به آنگونه که او را درک می کنم مطمئناًً مایحتاج مورد نیاز را در اختیار من قرار خواهد داد ، حتی اگر من در جبران خسارت از خودگذشتگی و ایثار داشته باشم ؟

فرق نمی کند که ما چه مدت است که پاک هستیم یا تا بحال چند بار قدمها را کار کرده ایم ، ما به طور حتم باز هم در اغاز مجدد یک قدم ترسها و توقعات خاص خود را داریم . این مورد خصوصاً اگر از قبل تجربه کارکرد قدمها را داشته باشیم ، صدق می کند . در واقع امکان اینکه در قدم نهم نوعی دلسردی در ما بوجود آورد ، زیاد است .

برای مثال ، خیلی ها ممکن است در این قسمت ، درمورد تجربه گذشته خود از جبران خسارت فکر کنند که بعضی از آن موارداحتمالاً مثبت و مفید بوده . اگر از یکی از عزیزان خود که با آغوش باز رفتار آشتی جویانه ما را پذیرفته ، جبران خسارت کرده باشیم ، احتمالاً در نتیجه احساس امید و سپاسگزاری عمیقی به ما دست داده . ما امیدوار شده بودیم که رابطه ما با آن شخص بهتر و بهتر شود ، و سپاسگزار بوده ایم از اینکه بخشیده شده ایم و جبران خسارت ما مورد قبول واقع شده است .

ممکن است باور کردن این مسئله که اینگونه تجارب می توانند در جبران خسارتهای بعدی به ضرر ما باشند ، قدری سخت باشد زیرا این تجارب می توانند باعث بشوند که ما باور کنیم که نتیجه تمام جبران خسارتهای ما باید به همان خوبی باشند ، و وقتی این اتفاق نیفتد ، احساس سرخوردگی و شکست خواهیم کرد یا ممکن است تشخیص دهیم که اینگونه جبران خسارتها نمی توانند ملاک و معیار باشند ، و به همین علت ، عدم اطمینام از دست یافتن به نتیجه دلخواه در بعضی موارد ، باعث شود تا بیمناک شویم و جبران خسارت را به تعویق اندازیم . اگر دریابیم در دام اینکه نتیجه جبران خسارتهای خود را حدس بزنیم ، گیرافتاده ایم ،بهتر ایت که یکبار دیگر هدف قدم نهم را بررسی و بر روی آن تمرکز کنیم .

قدم نهم برای این است که راهی جهت اصلاح صدماتی که در گذشته باعث شده ایم در اختیار ما بگذارد . باید به خاطر داشته باشیم که جبرا ن خسارت دارای سه مفهوم اصلی و اولیه می باشد : عزم یا همان ثبات قدم ، ترمیم یا اصلاح ، جبران یا همان تلافی . عزم یا ثبات قدم ، اشاره به این موضوع دارد که جهت یافتن راه حلی برای مشکلمان باید از شر مسائلی که ما را قبلاً به ستوه آورده و آزارمان می دادند رها شویم . ترمیم یا اصلاح بر این دلالت دارد که چیزی که به آن صدمه زده ایم را به حالت و شرایط اولبه خود برگردانیم ، که می تواند یک رابطه و یا کیفیتی مانند اعتماد که در یک رابطه وجود داشته است را شامل گردد . یا شاید بتوانیم آبروی از دست رفته خود را بازگردانیم . جبران یا تلافی ، خیلی به ترمیم یا اصلاح نزدیک است اما در رابطه با قدم نهم به معنی برگرداندن چیزی- چه مادی ، چه معنوی به صاحب اصلی آن می باشد . راهنمای ما می تواند کمک کند تا در هریک از این مفاهیم کند و کاو کنیم یا به ماهیت واقعی جبران خسارت پی ببریم و بر روی کاری که قرار است انجام دهیم تمرکز کنیم . فقط از طریق طی نمودن این فرآیند است که ما می توانیم منافعی که قدم نهم به همراه می آورد را تشخیص دهیم . منافعی که اول از همه ممکن است از آن آگاه شویم ، احساس آزادی و عدم داشتن و خجابت است و ممکن است به مدت زمانی از بهبودی و چند تجربه از جبران خسارت نیاز داشته باشیم ، تاهدایای روحانی قدم نهم را نیز تشخیص دهیم : هدایایی مانند ، آگاهی مداومتری از احساسات دیگران و تأثیر رفتارهای ما برآنها ، احساس نشاط از اینکه توانسته ایم برروی یک زخم قدیمی مرهم گذاریم ، و توان اینکه افراد دور و بر خود را دوست داشته باشیم و بپذیریم .

·   چه ترسها و توقعات دیگری در مورد جبران خسارت دارم ؟

·   چرا مهم نیست که عکس العمل طرف مقابل به جبران خسارت من چه باشد ؟ این مسئله چه رابطه ای با هدف روحانی قدم نهم دارد ؟

·   چگونه می توانم از معتادان در حال بهبودی دیگر ، راهنمایم ، و نیروی برترم به عنوان یک منبع قدرت د ر این فرآینداستفاده کنم ؟

 

جبران خسارت – مستقیم یا غیرمستقیم

 ما در جلسات معتادان گمنام تمایل داریم که جبران خسارت مستقیم و رو در رو را بهترین گزینه بدانیم ، که در واقع این قدم نیز می گوید در هر جا که امکان دارد ، این بهترین نوع جبرا ن خسارت است . اما جبران خسارت مستقیم تنها را ه ممکن نیست ، حتی در بعضی موارد می تواند بهترین انتخاب باشد .

قبل از اینکه چند مثال بزنیم ، مهم است که توج داشته باشیم که اینها فقط مثال هستند این کتاب قرار نیست ، که جای راهنمای شما را بگیرد . که می تواند تک تک موارد جبران خسارت را با شما مرور کرده ،  تا به اتفاق بهترین تصمیم را بگیریم . بعضی شرایط پیچیده تر از آن هستند که در نگاه اول به نظر می آیند . ما ممکن است که در اول کار فکر کنیم که طریقه و راه حل واضح است ، اما باید همیشه وقت بیشتری برای تعمق بگذاریم . به عنوان مثال ، ممکن است موردی وجود داشته باشد که در آن فرد یا افرادی که به ایشان صدمه زده ایم ، از این امر آگاه نباشند ، . پی بردن به این مسئبه باعث وارد شدن خسارت جدیدی به آنها شود ما ممکن است دوستان ، نزدیکان ، یا صاحبکارانی داشته باشیم که در مورد اعتیاد ما آگاه نباشند . گفتن این مسئله ممکن است باعث خسارت یا صدمه به آنها شود . راهنمای ما کمک خواهد کرد تا انگیزه خود در مورد اعلام مسئله اعتیاد ما به دیگران پی ببریم . آیا آنها نیاز دارند که بدانند ؟ چه هدف یا نیت خیری را با  درمیان گذاشتن این اطلاعات دنبال می کنم ؟ این اطلاعات چه خسارت و صدماتی را می تواند باعث شود ؟

اما اگر مورد فوق توسط دزدیدن مقداری پول توسط ما پیچیده تر شده باشد چی ؟ و اگر شخص دیگری به جای ما در مظان اتهام قرار گرفته باشد چه طور ؟ آیا آن موقع لازم نیست که ما مسئله اعتیادمان را برملا کنیم ، وبه دزدی خود اقرار کنیم و پول را برگردانیم ؟

احتمالاً ، اما شاید نه / الزم است که هر یک ازاین موارد به تنهایی مورد بررسی قرار گیرد . باز هم ، راهنمای ما می تواند کمک کند تا به بهترین شکل این موارد را حل وفصل کنیم . در صحبت های خود با راهنمایمان ، اگر روشن بین باشیم ، مطمئنا ً می توانیم درباره این شرایط به گونه ای فکر کنیم که هرگز قادر به انجام ان نبوده ایم . ما ممکن است دریابیم که ان چیزی گه در ابتدا بعنوان واضح ترین متد جبران خسارت می شناختیم ، آنقدر هم درست نبوده . اگر قبل از شروع به صحبت به راهنمایمان ، فهرستی از شرایط اینگونه جبران خسارتها ی مشکل تهیه کنیم ، تا هنگام بحث با راهنمایمان از آن استفاده کنیم ، کارمان خیلی راحتر خواهد شد .

·   کدامیک از موارد در فهرست قدم هشتم من ، طبق مثالهای فوق پیچیده هستند ؟ آن موارد دقیقاً چه هستند ؟

یک مسئله ای که برای اکثر ما مشکل ساز است این است که جبران خسارتهای بدهکار هستیم که اگر انجام دهیم ، به احتمال قوی منجر به از دست دادن کارمان ، به زندان افتادن ، یا پی آمدهای جدی دیگری خواهد شد . برای مثال اگر بخاطر جرمی که در گذشته انجام داده ایم خود را به مقامات تحویل دهیم ، به احتمال قوی زندانی خواهیم شد . این مسئله چه اثری بر روی زندگی ما خواهد گذاشت ؟ آیا ممکن است که کار خود را از دست بدهیم ؟ ایا امنیت شخص دیگری غیر خود ما – مثلاً خانواده مان نیز به خطر خواهد افتاد ؟ از طرف دیگر اگر از دست قانون فراری هستیم و به یکباره و ناگهانی دستگیر شویم آن موقع این مسئله چگونه بر روی زندگی ما وخانواده مان تأثیر خواهد گذاشت ؟ در اینگونه شرایط احتمالاًبهترین کار مشورت ب یک حقوقدان و بررسی جوانب مختلف موضوع است . بهر حال لازم است ما پیامد رفتارمان را بپذیریم . اما باید بخاطر داشته باشیم که خانواده ما ممکن است به راحتی در این مقوله از قدم نهم که می گوید (( مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان یا دیگران لطمه بزند )) بگنجد . ما باید این شرایط را به دقت ارزیابی کنیم . با کمک راهنمای مان در می یابیم که چگونه جبران خسارت کنیم .

·                ایا جبران خساراتی بدهکار هستم که انجام آن پیامدهای جدی داشته باشد ؟ انها چه هستند ؟

به غیر از امکان بیشتر لطمه زدن شرایط دیگری که ما در آن قادر به جبران خسارت مستقیم نیستیم این است که شخصی که به او جبران خسارت بدهکاریم مرده باشد . این مسئله در جلسات معتادان گمنام  بسیار عادی است تا جایی که اعضاء ما راه های جالب و خلاقانه ای برای اینگونه شرایط ابداع کرده اند . اعضاء ما حتی راههایی ابداع کرده اند که اینگونه جبران خسارتما ، ورائ این باشد که فقط از شر خجالت خود رها شویم . مثلاًبعضی ها کمکهای مالی به نام کسی که به او جبران خسارت بدهکارند ، اعانه می کنند . بعضی ها کارها و وظایفی که مورد توجه و علاقه ان شخص بوده را می پذیرند . بعضی ها برای فرزندانی که آن شخص از خود باقی گذاشته است تلافی و جبران می کنند که حتی خود این فرزندان نیز ممکن است در فهرست قدم هشتم این اشخاص باشند . رههای مختلفی که برای روبرو شدن با این نوع شرایط وجود دارند ف فقط توسط پندار و تمایل ما محدودیت پیدا می کنند . در اینگونه شرایط ، تأثیر جبران خسارت غیر مستقیم ممکن است باعث تعجب ما گردد . اکثر ما خواهان این هستیم که تا حد امکان با سر مزار شخص فوت شده رفتن یا حضور در اماکن معنوی دیگر و از طریق نوشتن نامه و یا یک صحبت ساده با روح و یاد آن شخص،جبران خسارت مستقیم کنیم . در نهایت نحوه برخورد ما به اینگونه شرایط ، توسط طبیعت و ذات خسارتی که زده ایم ، اعتقادات روحانی ما ، و البته راهنمای مان تعین می گردد .

·                ایا جبران خسارت به شخصی که فوت کرده بدهکار هستم ؟ چه چیز خاصی در مورد آن شخص وجود دارد که ممکن است به من در نوع انتخاب جبران خسارت کمک کند ؟

تا اینجا ما بر روی اینکه لازم است تا قبل از اقدام، تک تک موارد جبران خسارت خود را با راهنمای مان بررسی کنیم ، تأکید فراوان کرده ایم . اگر چه این مسئله خیلی مهم است اما به این معنی نیست که باید تبدیل به یک ادمک مسخ و بی مغز شویم و بترسیم از اینکه برای خودمان فکر کنیم و یا عملی بدون اطلاع راهنمای خود انجام دهیم . اکثر ما این تجربه را داشته ایم که ناگهان با شخصی که از قدیم می شناختهایم روبرو شده ایم که می بایست در فهرست قدم هشتم ما گنجانده می شد . اما ما او را فراموش کرده بودیم . بعضی مواقع جبران خسارتی که به این افراد بدهکاریم آنقدر واضح و اشکار است که احمقانه خواهد بود اگر ما از این موقعیت و حسن تصادف استفاده نکنیم . یا بعضی اوقات ممکن است با شخصی روبرو شویم و از ایت ملاقات بدون اینکه دلیلش را بدانیم به ما احساس ناخوشایندی دست دهد . در اینصورت بهتر است که ما اول فرایند قدم چهار و پنج را در این رابطه طی کنیم تا مسئله برایمان واصح تر شود . بهرحال ما هیچ وفت نباید فهرست قدم هشتم را کامل و تمام شده فرض کنیم . احتمالاًما تا اخر عمر مجبوریم اسامی جدیدی به ان اضافه نماییم .

افرادی که نمی توانیم انها را پیدا کنیم چطور ؟ ایا باید از آنها هم غیر مستقیم جبران خسارت کنیم ؟ احتمالا جواب مثبت است . اگرچه خیلی از اعضاء ما این تجربه را داشته اند که ناگهان در مکانی که اصلاًانتظار نداشته اند ، شخصی که فکر می کردند هرگز پیدا نخواهند کرد را دیده اند . در اینگونه تجارب ، ما مطمئناًبه این نتیجه می رسیم که خواست نیروی برتر باعث این اتفاق و حسن تصادف شده حتی اگر اینگونه هم نباشد ما نباید شانس جبران خسارت مستقیم را از دست بدهیم .

شاید یخواهیم که صبر کنیم تا شخصی را که در فهرست جبران خسارت ما وجود دارد را پیدا کنیم . تا ان زمان باید به حداکثر تلاش برای پیدا کردنش ادامه دهیم و در همان حال باید سعی کنیم تا از وارد اوردن خسارتهای مشابه به دیگران اجتناب کنیم و تمایل خود را حفظ کنیم زمانی که جبران خسارت به واقع ممکن نباشد روحیه تمایل به جبران خسارت اغلب می تواند در خدمت هدف و منظور ما قرار گیرد .

پس از در نظر گرفتن پیچیدگی های موجود در جبرا نخسارت غیر مستقیم ممکن است به نظر اید که جبران خسارت مستقیم آسانتر یا حداقل ساده تر است . ما به کسی خسارت زده ایم و حالا لازم است که از ائ معذرت بخواهیم و خسارتی را که زده ایم جبران کنیم . به همین سادگی ، اینطور نیست ؟

غالباً یا شاید هرگز اینطور نیست . همانطور که قبلاً گفتیم ، فرایند جبران خسارت ، آغاز و پایان مشخصی ندارد . بنوعی ما اغلب به محض اینکه پاک می شویم ، جبران خسارت را شروع کرده ایم . اکثر مواقع ما فوراًبعضی از رفتارهایمان را اصلاح وجبران می کنیم . این قسمت از فرایند جبران خسارت –که در آن خود را تغییر می دهیم خیلی فراتر و مدتها بعد از اینکه از کسی که به او خسارت زده ایم ، جبران خسارت مستقیم کردیم ، ادامه می یابد    

·   کدام یک از رفتارهای من نیاز به اصلاح وجبران دارد ؟

·   جبران خسارتهای مستقیم چطور ، انهایی که ما روبروی شخص مربوطه می نشینیم و مسئولیت خسارت که زده ایم می پذیریم و منتظر هر گونخ عکس العملی هستیم ؟ اینگوته جبران خسارتها لرزه بر اندام ما می اندازد . تصور می کنیم که روبرئی یکی از افرادی که در فهرست جبران خسارت مااست نشتها ایم و فروتنانه م از صمیم قلب به خسارتی که به او زده ایم اقرار می کنیم و به همان اندازه فروتنانه و صدقانه بهاو پیشنهادجبرن ان خسارت می کنیم . اما عکس العمل ان شخص این است که میگوید (( کاری که تو کرده ای وحشتناک است و قابل جبران نمی باشد )) یا می گوید ( فراموش کن من تورا هرگز نخواهم بخشید ))

·                در حقیقت در شرایط فوق ، موقعیتی است که ما بیش از همه چیز از آن ترس داریم و می ترسیم که ایمان خودرا در این فرایند از دست بدهیم . ما با اعتماد به نیروی برتر خودمان و امکان بهبودی ریسک بزرگی کرده ایم . بدترین کابوس ما این است که خسارتی که زده ایم غیر قابل جبران باشد یا اینکه انسان آنچنان وحشتناکی باشیم که قابل بخشش نباشد . اینکه بدانیم خیلی از دیگر معتادان در حال بهبودی هنگام جبران خسارت نیز از همین نوع عکس العمل های منفی را تجربه کرده اند و این مسئله نه تنها باعث زمین خوردن انها نشده ؛بلکه به اندازه جبران خسارتی که با عشق و بخشش دریافت شده برایشان منافع روحانی داشته ف خود باعث ارامش ما می شود .

در مواقعی که جبران خسارت ما با عکس العمل منفی طرف مقال روبرو می شود مکن است دریابیم که نیاز است تا اقداماتی مضاعف انجام دهیم تا احساس کنیم که به ثبات قدم لازم دست یافته و نایل شده ایم . در کتاب پایه ما گفته شده که (( تماس با شخصی که هنوز از سوء عمل و کار اشتباه ما در رنج است می تواند اشتباه یا حتی خطرناک باشد )) این کار همچنین کار بی حاصلی است بخصوص در رابطه با افراد خانواده یا دوستان نزدیک . تمس با افرادی که به انها صدمه زده یام قبل از اینکه زمان لازم برای سرد شدن سپری کرده باشند می تواند باعث شود که انها عکس العملی همراه با خشم و عصبانیت نشان دهند در صورتیکه اگر بعد از گذشت زمانی که با آنها تماس بکیریم عکس العمل متفاوتی خواهند داشت . اگر ما چنین تجربه ای داشته ایم ف شاید بهتر باشد تا مدت زمان صبر کنیم و بعد دوباره سعی نماییم .

اگر چه ، بعضی مواقع هم فرقی نمی کند که ما چقد خالصانه و صادقانه جبران خسارت کرده باشیم ف باز هم شخص مقابل به هیچ وجه حاضرنیست که جبران خسارت ما را بپذیرد . اگر با چنین شرایطی روبرو شویم لازم است تا تشخیص دهیم که مسئولیت ما کجا خاتمه می یابد . اگر شخص مقابل می خواهد که کینه و دلخوری را تا اخر عمر با خود حمل کند بهترین کاری که ما می توانیم بکنیم این است که او را دعا کنیم و جبران خسارت خودمان را انجام شده و کامل بدانیم . اگر ما برای کنار امدن با چنین جبران خسارت مشکل داریم . راهنمای ما می تواند به ما کمک کند تا این شرایط را بپذیریم . شاید در بعضی شرایط بهتر باشد که  جبران مت غیر مستقیم باشد یا شاید احساس کنیم که جبران خسارت ما کامل تر خواهد بود اگر راه وروش دیگری برای ترمیم و جبران آن شرایط انتخاب کنیم . اما نه حاضر باشد به حرف ما گوش کند و نه پول ما را بخواهد . در این حالت مکن است ما بتوانیم کشکل را به این طریق حل کنیم که با معرفی مشتری به ان شرکت ف و یا برگشت دادن ان مبلغ به صورت گمنام ف جبران خسارت خود را انجام دهیم .

لازم است بخاطر داشته باشیم که جبران خسارت بخشی از بهبودی شخصی ما می باشد . درست است که ما یان جبران خسارتها را انجام می دهیم چون در واقع انها را بدهکار هستیم . اما لازم است تا رشد روحانی که در فرآیند جبران خسارت تجربه کرده ایم را نیز تشخیص دهیم . اول از همه ما باید صدماتی را که زده ایم تشخیص دهیم و بپذیریم . همانگونه که در کتاب چگونگی عملکرد گفته شده (( تکان وشوک این کار ما را از خود مشغولی جدا خواهد ساخت . )) خود مشغولی ، خود محوری و ترسهای مربوط به آن اجزایی از بیماری ما هستند که بیشترین تأثیر منفی را برروحانبت ما می گذارند تخفیف و تقلیل ین اجزاءمطمئناًباعث می شود تا بهبودی ما رشد و نمو کند . دوم اینکه روبرو شدن مستقیم با شخصی که به او خسارت زده ایم و اقرار به آن ، علیرغم هرگونه عکس العملی که شخص مقابل نشان دهد ، قدمی بزرگ در سفر روحانی ما خواهد بود . اقدام به عملی که انجام آن نیاز به مقدار متنابهی از فروتنی دارد ، خود دلیلی برای این واقعیت است که ما در واقع قدری فروتنی پیدا کرده ایم . نهایتاً پس از انجام جبران خسارتهایمان ، احساس آزادی خواهیم کرد . ما دیگر تحت فشار کارهای نیمه تمام و احساس خجالت از صدماتی که زده ایم ، نخواهیم بود . آنها همه از بین خواهند رفت و روح ما اوج خواهد گرفت .

·                آیا از لحاظ روحانی آماده انجام جبران خسارتهای مشکل و روبرو شدن با نتایج آن هستم ؟

·                چه اقداماتی جهت آماده شدن خود انجام داده ام ؟

 

بخشش

 رشد روحانی که ما از طریق جبران خسارت مستقیم پیدا می کنیم ، اغلب به مقدار تلاش ما برای دست یافتن به آمادگی روحانی بستگی دارد . ما با رها کردن  باورهایی که ممکن است باعث شک و دودلی ما شوند یا مانع توانایی ما در انجام جبران خسارت همراه با فروتنی ، پذیرش ، و ایمان گردند ، شروع می کنیم .

مسئله ای که برای اکثر ما مشکل ساز می باشد ، این است که ما اغلب به اشخاصی جبران خسارت بدهکاریم که آنها نیز به ما خسارت زده اند ، این ممکن است شامل پدر و مادر ، یا عضوی از خانواده که از ما سوءاستفاده کرده ، یا شامل دوستی که در حق ما نارفیقی کرده ، یا صاحبکاری که با ما عادلانه رفتار نکرده ، و .... گردد . در قدمهای قبلی ما تلاش فراوانی کرده ایم تا کارهایی که آنها در حق ما انجام داده اند را از کارهایی که ما درحق ایشان انجام داده ایم ، جدا کنیم . ما می دانیم که نقش ما در آن شرایط دقیقاً چه بوده است ، و می دانیم که چرا داریم جبران خسارت می کنیم . در حالیکه آماده می شویم تا جبران خسارت مستقیم و رو در روی را انجام دهیم ، لازم است که دقیقاً این مسئله برایمان واضح باشد که ما برای نقش خودمان در آن ماجرا جبران خسارت می کنیم . ما نباید از روی اجبار و ناگزیر بودن جبران خسارتهای ضمنی و دو پهلو انجام دهیم . ما مسئول رفع و رجوع هیچ چیز نیستیم . به خاطر داشتن این مسئله به ما کمک می کند تا در طول مدت انجام جبران خسارت هایمان بر روی هدف خود تمرکز کنیم و برای این مسئله که جبران خسارت ما با چه عکس العملی روبرو می شود یا اینکه اگر شخص مقابل هم به ما خسارت زده باشد ، آیا از ما جبران خسارت خواهد کرد یا نه ، اهمیتی قائل نشویم .

اگرچه ، بعضی از مواقع خسارتی  که به ما زده شده آنقدر بزرگ است ، که شاید بهتر باشد ما جبران خسارت خود را بزای مدتی به تعویق اندازیم . برای مثال اکثر ما در دوران کودکی از لحاظ احساسی ، جسمی ، و یا جنسی مورد سوءاستفاده یکی از اقوام نزدیک خود قرار گرفته ایم . اگر چه ما نقشی در این ما جرا نداشته ایم و جبران خسارتی برای آن بدهکار نیستیم ، اما ممکن بعدها از همان شخص پول دزدیده باشیم و یا به او خسارت جسمی یا مالی زده باشیم . بنابراین برای آن دزدی ، صدمه جسمی ، و یا خرابکاری جبران خسارت بدهکاریم . سؤالی که اینجا مطرح می شود ، این نیست که آیا باید جبران خسارت بکنیم یا نه ، بلکه زمان و چگونگی جبران خسارت مطرح می شود ، ممکن است زمان زیادی طول بکشد تا ما آماده شویم که جبران خسارت مناسبی انجام دهیم ، و این مسئله هیچ اشکالی ندارد . ما صبر می کنیم ، و به کار کردن با راهنمای خود ادامه می دهیم .

لازم است قبل از اینکه از افراد جبران خسارت نمائیم ، سعی کنیم تا آنها را به خاطر صدمه ای که به ما زده اند ببخشیم . ما نمی خواهیم بنشینیم و از کسی جبران خسارت کنیم ، در حالیکه از دست او به شدت عصبانی هستیم . چون هر قدر هم که سعی کنیم تا این حالت را پنهان کنیم ، باز در رفتار ما تأثیر خواهد گذاشت و نمایان خواهد شد . تظاهر به بخشش و جبران خسارت نمی تواند مؤثر واقع شود .

تفاوت زیادی بین موقعیتی که ما علیرغم میل و اراده خود صدمه دیده ایم ، با موقعیتی که ما در آن نقش داشته ایم و به واسطه آن صدمه دیده ایم ، وجود دارد . برای اکثر جبران خسارتهایی که از دست طرف مقابل بخاطر رفتار بدش عصبانی هستیم ، لازم است که از خود سؤال کنیم آیا کاری کرده ایم تا باعث شود آنها بدانگونه با ما رفتار کنند . برای مثال ، ممکن است ما از دست پدر و مادر خود خشمگین باشیم که اجازه نداده اند تا تعطیلات آخر هفته را خارج از منزل باشیم – مثلاً در گردهمائی جلسات معتادان گمنام شرکت کنیم اما وقتی بخاطر آوریم که چند بار قبلاًبه آنها در مورد خارج شدن از منزل دروغ گفته ایم و هر بار نشئه به خانه برگشته ایم ، آن وقت به آنها حق می دهیم که به ما اطمینان نداشته باشند و درک می کنیم که لازم است تا بیشتر صبر کنیم و سعی کنیم تا اعتماد آنها را جلب کنیم ، یا ممکن است خودخواه بوده ایم و بیشتر و بیشتر از دوستان خود دوری گزیده باشیم . بعد وقتی که به آنها نیاز داشته ایم در دسترس ما نبودند و به همین خاطر ما از آنها عصبانی هستیم و رنجش داریم . به یاد آوردن اینکه ما خود باعث غم و اندوه برای خود شده ایم به ما کمک می کند تا افرادی که باعث آزار ما شده اند را ببخشیم . طریق دیگری که ما می توانیم برای بخشش کسانی که به ما صدمه زده اند برگزینیم ، این است که از خود خارج شویم و به اینکه زندگی دیگران چگونه است فکر کنیم . شاید کسانی که به ما صدمه زده اند ، مشکلاتی داشته اند که باعث شده تا آنها نسبت به نیازهای دیگران حساسیت کمتری داشته باشند . شاید راهنمای ما به خاطر اینکه فرزندش در زندان بوده ، در هفته گذشته وقت نکرده تا جواب تلفن ما را بدهد شاید بهترین دوست ما بلافاصله بعد از طلاقش به ما گفته باشد که رابطه ما ناسالم است و باید قطع شود ، یا شاید صاحبکار ما به علت نگرانی جهت نداشتن پول کافی برای پرداخت حقوق ها ، از کار و زحمت ما تقدیر نکرده باشد . ما معمولاً وقتی که می فهمیم ، شخصی که از او رنجش داریم ، مشکل دردناکی داشته است ، احساس حقارت و کوچکی می کنیم . ممکن است که ما بتوانیم بخشنده تر و مهربانتر باشیم اگر از اول تصور ما از افراد این باشد که نیت آنها خیر است ، و اگرهم کسی با ما نامهربان است به این علت است که او خود درد و رنج زیادی دارد که باعث از مسیر واقعی خود خارج شود .

اولین و مهمترین کار جهت پیدا کردن آمادگی روحانی لازم برای جبران خسارت ، این است که به منبع قدرت و عشق موجود در نیروی برتر خود چنگ اندازیم . تفکر در مورد بخشش خداوند مهربان برای ما در زمانهایی که باعث آزار دیگران شده ایم ، به ما کمک می کند تا با دیگران با بخشش و عشق بیشتری رفتار کنیم . استفاده از نیروی برتر به عنوان نیروی حمایت کننده باعث می شود تا احساسات و عکس العملهای منفی نسبت به جبران خسارتهای ما نتوانند امید را از ما بگیرند . ما می توانیم با دعا و مراقبه قبل از هر جبران خسارت تمرکز لازم را بدست آوریم .

·                آیا جبران خسارت به کسانی که آنها هم به من صدمه زده اند ، بدهکار هستم ؟

·                آیا همه آنها را بخشیده ام ، کدامیک را هنوز نبخشیده ام ؟ آیا همه راههای فوق را برای بدست آوردن احساس و روحیه بخشش گری امتحان نموده ام ؟ راهنمای من در این مورد چه می گوید ؟

جبران خسارت

 حال ما برای جبران خسارت کردن آماده هستیم . ما در مورد تک تک افراد و سازمانهایی که در فهرست قدم هشتم ما قرار دارند ، با راهنمای خود صحبت کرده ایم و برای جبران خسارت از هر یک از آنها طرح و برنامه داریم . ما با خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم حرف زدیم ، و برای داشتن تمایل ، آرامش ، شهامت ، و دانش جهت انجام جبران خسارت هایمان دعا کردیم .

حال لازم است که جبران خسارت هایمان را به سر انجام رسانیم . ما لازم است که به اصلاح رفتارهایمان ادامه دهیم ، و باید تعهداتمان را در قبال افرادی که در فهرست جبران خسارت ما قرار دارند ، رعایت کنیم .

از اینجا کار سخت می شود . وقتی برای بار اول جبران خسارت می کنیم ، معمولاً احساس خواهیم کرد که می توانیم بر روی ابرهای آزادی شناور می شویم . ما از اینکه قسمت بزرگی از احساس ندامت و پشیمانی ما از بین رفته حال خوشی داریم و احساس نشاط و احترام به خود در ما افزایش یافته است . ما احساس می کنیم که آدم خوبی هستیم و با باقی انسانها برابریم . این اولین باری است که چنین احساسی داریم ، و این احساس آنقدر قوی است که به نظر می رسد بیش از حد توان و ظرفیت ما می باشد .

ما نباید نگران باشیم . زیرا از شدت این احساس کاسته خواهد شد ، اگرچه تغییرات دائمی در احساسات ما رخ داده است . پس از اینکه شعله درخشان جبران خسارت اولیه فروکش کرد ، تازه مبارزه اصلی برای جبران خسارت آغاز می شود : در ادامه جبران خسارت ما ممکن است به مسئله ای مثل این بربخوریم که ، مثلاً به یک مؤسسه مالی بدهکاری داشته ایم که هنگام جبران خسارت قرار گذاشته ایم هرماه مبلغی به آنها برگردانیم ، اما حالا که یک سال از آن تاریخ گذشته احساس می کنیم که پرداخت ماهیانه این مبلغ از درآمدی که برایش زحمت بسیار می کشیم ، آنقدر هم از لحاظ روحانی ما را اقناع نمی کند ، بخصوص اگر قرار باشد ه این قسط ماهیانه چند سال دیگر طول بکشد . پرسیدن یک سؤال ساده از خود ، می تواند کمک کند تا ما به جبران خسارت خود ادامه دهیم : به چه اندازه می خواهیم که آزاد و رها باشیم ؟ ادامه بهبودی در تمام ابعاد و مفاهیم ، که شامل جبران خسارت نیز می شود ، باعث رشد روزانه رهایی و آزادی ما خواهد گردید .

·                آیا جبران خسارتی دارم که جهت ادامه آن مشکل پیدا کرده  باشم ؟ چه کاری انجام می دهم که دوباره خود را نسبت به آن متعهد کنم ؟

جبران خسارت لزوماً یک فرآیند راحت و آرامش بخش نیست . قدمها برای این ساخته نشده اند که بدون هیچ رشدی موجب آرامش ، راحتی و خوشحالی ما شوند . احساس ضربه پذیر بودن ، ریسک ، و ترسی که همراه جبران خسارت می باشد ممکن است آنقدر باعث آزار ما شود که حتی فکر آن بتواند از تکرار رفتارهایی که ما را مجدداً به جبران خسارت می کنند جلوگیری کند . ما در جلسات معتادان گمنام می شنویم که می گویند (( اوضاع بهتر می شود . )) اینجا (( اوضاع )) در اصل یعنی خود ما ، که بهتر می شویم . ما انسانهای بهتری می شویم . تمایل ما برای انجام رفتارهای مخرب کمتر می شود ، چون دیگر از هزینه ای که غم و اندوه بشری ، چه برای خود ما و چه برای دیگران به همراه می آورد آگاه هستیم . آگاهی و توجه به دیگران و زندگی آنها جایگزین خودمحوری ما می شود . مهربانی جایگزین بی تفاوتی می شود . به جای خودخواه بودن ما شروع به از خودگذشتگی و ایثار می کنیم . بخشش و عفو جایگزین خشم و عصبانیت می شود .

عشق و تحمل ما دیگر شامل حال خودمان نیز می شود . ما در قدم هشتم با بعضی از مسائل در رابطه با جبران خسارت از خودمان آشنا شدیم . حال وقت آن است که تشخیص دهیم تا کنون چگونه از خود جبران خسارت کرده ایم و شاید بتوانیم راههای جدید یا مسائل جدیدی برای ادامه اینکار پیداکنیم . ما از طریق قطع مصرف مواد مخد و شروع به کارکرد قدمها جبران خسارت از خودمان را به خاطر اعتیادمان آغز کرده ایم . فقط این دوکار هستند که می توانندتا حد زیادی صدمات روحی که به خود زده ایم را تسکین بخشند . اما ممکن است مجبور باشیم کارهای بیشتری انجام دهیم تا صدمات فکری وجسمی که به خود رده ایم جبران کنیم . راههای زیادی وجود دارند که ما می توانیم از آن طریق شروع به مراقبت از سلامت جسمی خود نمائیم . مانند رژیم گرفتن ، ورزش ، و معالجات پزشکی . براساس نیازها و افکارمان می توانیم هریک از این راهها را انتخاب کنیم .

خساراتی را که از لحاظ فکری به خود زده ایم را می توانیم از این به بعد تا حدودی با کسب دانش انتخاب کنیم . بازگشت مجدد به مدرسه یا دانشگاه ، آموختن چیزهای جدید و غیره به ما کمک می کند تا سالها اهمال فکری و روحی خود را ترمیم کنیم .

·                طرحها و برنامه های عاجل و آنی من برای جبران خسارت از خودم چه می باشد ؟ آیا اهداف بلند مدتی دارم که بتوان آن را به نوعی جبران خسارت از خود تعبیر کرد ؟ آنها چه هستند ؟ چه اقداماتی می توانم جهت تداوم آنها انجام دهم .

 

اصول روحانی

 در قدم نهم ما برروی فروتنی ، عشق و بخشش تمرکز می کنیم . فروتنی که ما دراین قدم بدست آورده ایم درنتیجه نگاه کامل ما به صدماتی که به دیگران زده ایم و پذیرش مسئولیتهایما ن در این رابطه ، حاصل شده است . ما به خود گفته ایم : ((  بله این کاری هست که انجام دادم و مسئول صدمه ای که زده ام و همینطور مسئول جبران آن هستم . )) ما ممکن است این آگاهی را از طریق این تجربه که کسی ناراحت و گریان به ما گفته که تا چه حد به او صدمه زده ایم ، بدست آورده ایم . یا ممکن است مشابه خسارتی که به دیگران زده ایم ، از طریق شخص دیگری به خودمان زده شود ، و این تجربه چنان تکان دهنده بود که باعث می شود تا عمیقتر به خسارتی که به دیگران زده ایم نگاه کنیم . یا اصلاًً ممکن است که فرآیند کارکرد قدمهای قبلی به اضافه تجربه ما از جبران خسارت باعث شود که ما افزایش فروتنی را تجربه کنیم .

·                آیا مسئولیت خسارتی که زده ام و مسئولیت جبران آنها را پذیرفته ام ؟

·                چه تجربیاتی باعث شد تاخساراتی که زده ام برای من واضحتر شوند ؟ این امر چگونه به افزایش فروتنی در من کمک کرد ؟

در قدم نه تمرین اصل روحانی عشق ورزیدن در ما آسان می شود . اگرچه م احتمالاً ای اصل را در سرتاسر بهبودی خود تمرین کرده ایم . تا اینجای کار ، ما خیلی از نظرات و احساسات مخرب خود را ازبین برده ایم و برای عشق در زندگی خود جا باز کرده ایم . در حالیکه از عشق اشباع می شویم ، احساس تعهد می کنیم که این عشق را توسط تقویت روابطمان ، روابط جدید ، و مشارکت ایثارگرانه بهبودی ، وقت ، منابع ،و مهمتر از همه وجود خود با کسانی که نیازمند هستند در میان بگذاریم .

·                من چگونه به دیگران خدمت می کنم و از خود مایه می گذارم .

وقتی احساس بخشیده شدن را تجربه کنیم ، می توانیم ارزش بخشیدن دیگران را نیز درک کنیم . این باعث بوجود آمدن انگیزه در ما برای تمرین اصل روحانی بخشش ، تا سرحد امکان می شود . به رسمیت شناختن خودمان به عنوان یک انسان ، این ظرفیت را به ما می دهد تا دیگران را ببخشیم و دیگر مثل گذشته در حال قضاوت دائم نباشیم . شک و ظن ما نسبت به دیگران کم می شود و دیگر اگر شراطی طبق دلخواه و در کنترل ما نباشد ، اولین احساس ما این نخواهد بود که حتماً توطئه ای مخفیانه با انگیزه پست و خائنانه بر علیه ما در جریان است . ما از این مسئله آگاه می شویم که اصولاً نیت ما خیر است و اینکه این مورد در دیگران نیز صدق می کند . اگر کسی به ما خسارت بزند می دانیم که حمل کردن کینه و رنجش آن فقط باعث خواهد شد که آرامش و حال خوبمان را از بین ببریم . پس سعی می کنیم بدون تأخیر هر چه زودتر او را ببخشیم .

·                تمرین اصل روحانی بخشش برای من چه منافعی دارد ؟ چند مثال در موردشرایطی که طی آن این اصل روحانی را تمرین کرده اید بزنید .

·                من خود را برای چه چیزهایی بخشیده ام ؟

 

حرکت به جلو

 اکثر ما دریافته ایم که تمرکز بر روی هر مورد جبران خسارت پس از انجام آن به ما کمک زیادی خواهد کرد .

اکثر ما این کار از طریقن نوشتن احساس خود هنگام جبران خسارت و اینکه چه چیزهایی از این تجربه آموخته ایم انجام می دهیم .

·                احساس من هنگام جبران خسارت چه بوده است ؟ چه چیزهایی آموختم ؟

به نطر می رسد که آزادی بهترین کلمه برای تعریف ماهیت قدم نه باشد . و این قدم در مجموع به ما رهایی از احساس خجالت و گناه ، تقلیل وسوسه و خود مشغولی ، و افزایش توانایی در ستایش محیط و مسائل اطراف را عطا می کن . ما دیگر کمتر از طرف خودمان و بواسطه اعمالمان تحلیل می رویم واز پای در می آئیم ، و می توانیم روابط کاملتر و پربارتری داشته باشیم . دیگر می توانیم در اتاقی مملو از آدم باشیم بدون اینکه سعی کنیم کل اتاق را کنترل کنیم و بر روی تمام صحبتهای آن اتاق تسلط داشته باشیم . ما دیگر گذشته خود ، بخصوص اعتیادمان را به عنوان یک دوره تاریک و سیاه که می خواهیم فراموش کنیم به حساب نمی آوریم ، بلکه به آن به چشم یک معدن طلا از تجربه ای که تمایل داریم آن را جهت کمک به بهبودی دیگران با ایشان در میان بگذاریم ، نگاه می کنیم . دیگر در زندگی به آن چیزهایی که نداریم فکر نمی کنیم و در عوض برای هدایایی که هرروز دریافت می کنیم سپاسگزار هستیم . ما می دانیم جهت حفظ این آزادی لازم است تا چیزهایی را که در قدمهای قبلی آموخته ایم به طور مداوم بکار گیریم . قدم ده ابزار لازم این کار را به ما خواهد داد

متن كامل قدم دهم كتاب كاركرد قدم معتادان گمنام

« ما به تهیه ترازنامه شخصی خود ادامه دادیم و هرگاه در اشتباه بودیم سریعاً به آن اقرار کردیم »

 

از طرق کارکرد نه قدم قبلی ، زندگی ما به شکل هیجان انگیزی و ورای انتظارات اولیه ما ، تغییر کرده است . صداقت ، فروتنی ، و توجه به دیگران نزد ما بیشتر شده ، و ترس ، خودخواهی و رنجش ما تخفیف یافته است . اما ضمانتی وجود ندارد که تغییراتی حتی اینچنین عمق و ژرفت ، دائمی نیز باشند . چون ما بیماریی به نام اعتیاد داریم و همیشه امکان این وجود دارد که دوباره مثل گذشته شویم . بهبودی هزینه خاص خود را دارد ، مراقبت خاص ما را می طلبد . ما باید به انجام کارهایی که تاکنون برای بهبودی خود انجام داده ایم ، ادامه دهیم . ما باید به صادق بودن ادامه دهیم ، باید اعتماد و ایمان داشته باشیم ، باید به اعمال و عکس العمل هایمان توجه داشته باشیم ، و ارزیابی کنیم که آنها چگونه به نفع یا ضرر ما عمل می کنند . ما همچنین باید متوجه باشیم که اعمالمان بر دیگران چگونه تأثیر می گذارد و وقتی که تأثیر آنها منفی یا مضر است ، سریعاً نسبت به پذیرش مسئولیتمان و جبران صدمه ای که زده ایم اقدام کنیم . خلاصه اینکه باید به نوشتن ترازنامه شخصی خود ادامه دهیم و هرگاه در اشتباه بودیم سریعاً به آن اقرار کنیم .

همانطور که می بینید ، قدم دهم ما را به تکرار کارهایی که در قدمهای چهار تا نه انجام داده ایم وا می دارد ، اگرچه به شکلی کوتاهتر و خلاصه تر . شکل و نوعی که این کتاب پیشنهاد می کند درکل شامل اجزا یک ترازنامه شخصی می شود . بعضی از ما ممکن است ببینیم لازم است سؤالهای بیشتری بر روی مسائل خاصی که بر روی بهبودی شخصی ما تأثیر می گذارند را نیاز داریم به آنها توجه بیشتری کنیم را از جزوه شماره نه ، زندگی به روال برنامه بدست آوریم یا راهنمای ما ممکن در رابطه با این مسئله نظر خاصی داشته باشد . همانطور که قبلاً گفتیم این کتاب یک نقطه شروع است ، نه حرف اول و آخر در رابطه با قدمها .

·                چرا انجام قدم دهم یک ضرورت است ؟

·                هدف از ادامه ترازنامه شخصی چیست ؟

·                راهنمای من چگونه می تواند در این رابطه به من کمک کند ؟

 

 

" احساسات در مقابل اعمال "

 

ما از قدم ده استفاده می کنیم تا اگاهی لازم نسبت به احساسات مان ، افکارمان و مهمتر از همه نسبت به اعمالمان را بدست اوریم و ان را حفظ کنیم . قبل از اینکه بخواهیم یک روش منظم برای نوشتن ترازنامه شخصی را اغاز کنیم . لازم است که درک کنیم چخ چیزی را می خواهیم ارزیابی کنیم . فایده چندانی ندارد که ما فهرستی از احساسات خود بنویسیم بدون اینکه انها را با اعمالی که باعث می شوند ، یا اعمالی که توسط آن احساسات جلویشان گرفته می شوند ، ربط دهیم . ما اغلب احساس خیلی بدی داریم اما رفتارمان بسیار خوب است ، یا بر عکس . برای مثال : یک عضو  NA وارد جلسه ای می شود و یک عضو دیگر از او می پرسد که حالت چطور است ؟ و او در جواب می گوید (( وحشتناک )) . واضح است که این عضو دارد در مورد احساس خود صحبت می کند . وگرنه امکان ندارد که در مورد عملی که در حال انجام ان است چنین نظری داشته باشد . در واقع عمل و رفتار او بسیار هم خوب است ، چون او به جلسه امده ، صادقانه احساسات خود را بیان کرده و برای کمک دست بسوی یک عضو دیگر دراز کرده است .

از طرف دیگر ممکن است در ظاهر خیلی هم خوب بنظر رسیم در حالیکه در حال افراط در انجام کارهایی انی و بدون فکر هستیم و از روی نواقص خود عمل می کنیم . معمولاً مدتی طول می کشد تا ما به خلاء حاصل از اینگونه زندگی کردن پی ببریم . ما از انجام کاری که میکند پاک بمانیم اجتناب کرده و در انجام کارهای انی و بدون فکر افراط می کنیم و سعی می کنیم راه فرار را انتخاب کنیم . ما می دانیم که این کار به کجا منتهی می شود . قدم دهم ما را نسبت به خودمان آگاه نگه می دارد تا گرفتار افراط و تفریط نشویم . ما نباید خود را بخاطر احساس بدمان محاکمه و تنبیه کنیم . در عوض می توانیم بر روی اعمال مثبت خود تمرکز کنیم . این کار ممکن است حتی کمک کند تا احساسات ما تغییر کنند و حال خوبی پیدا کنیم . اگاه ماندن از اعمالمان کمک می کند تا الگوها و رفتارهای مخرب خود را بل از اینکه فراموش شوند و در گوشه ای از وجود ما سنگر و موضع بگیرند تشخیص دهیم ف و در نهایت از مسائلی که می توانند واقعاً برای ما خوب باشند بسادگی و با احساس جزئی از سرخوشی بگذریم .

ما بعنوان معتاد انگیزه داریم که در مورد احساسات خود نیز قضاوت کنیم . می خواهیم هر چیز که در ما احساس بدی بوجود می آورد را سریعاً متوقف کنیم . ما اغلب این موضوع که اگر شرایط را بسنجیم ، احساسات ما هم کاملاًً عادی اند را فراموش می کنیم .

برای مثال ما با این مشکل روبرو هستیم که خیلی زود عصبانی می شویم و از احساسی که به ما دست می دهد خوشمان نمی اید . ما در مورد این احساس قضاوت می کنیم و به این نتیجه می رسیم که حق نداریم این چنین احساسی داشته باشیم . پس بیشترین تلاش خود را برای سرکوب کردن احساس عصبانیت انجام می دهیم . در صورتیکه ما تجاربی را تجربه کرده ایم که می تواند هر کسی را عصبانی کند . شاید با کسی رابطه داریم که دائم به ما بی احترامی می کند . شاید چند بار حق ما را برای ارتقاء و پیشرفت در محل کارمان نادیده گرفته و ضایع کرده باشند . عکس العمل ما در این شرایط خشم و عصبانیت است . در حق ما اجحاف شده و واضح است که عصبانی می شویم . حال زمانی رسیده که بهبودی ما می تواند ما را بجلو رانده و یطرف احساس احترام به خود سوق دهد و یا برعکس بیماران ما را به سمت ابری غلیظ از افسردگی و رنجش پایین کشد .

این مسئله رابطه مستقیم با عکس العمل ما درهنگام عصبانيت دارد . اگر فریاد بزنیم ، فحش دهیم ، و اشیاء را پرتاب کنیم ، امکان بهبود رابطه یا شرایط کاری را از بین برده ایم . اگر هیچ کاری نيز انجام ندهیم و احساس خشم و عصبانیت را در خود دفن کنیم ، فقط باعث افسرده شدن و رنجش پیدا کردن خود می شویم بدون اینکه شرایط یا روابط را تغییر داده و بهبود بخشیده باشیم. اما اگر رفتار مثبت و سازنده با هدف بهبود شرایط داشته باشیم، اوضاع ممکن است بهتر شود . حداقل اینکه بهتر می توانیم تشخیص دهیم که زمانش رسیده تا آن رابطه یا شرایط را رها و ترک کنیم و پس از آن نیز احساس تأسف و پشیمانی نکنیم .

بعضی مواقع تنها کاری که لازم است با احساسات خود انجام دهیم ، این است که فقط آنها را احساس و تجربه کنیم . برای مثال اگر کسی را از دست داده ایم ، مطمئناً احساس اندوه خواهیم کرد . این اندوه ممکن است برای مدت درازی با ما باشد . و فقط زمانی تخفیف یابد که ما به اندازه کافی اندو هگین و عزادار بوده باشیم . ما نمی توانیم به اندوه خود اجازه دهیم تا آنقدر بر روی ما تأثیر گذارد که دیگر قادر به ادامه زندگی عادی نباشیم ، اما می توانیم انتظار داشته باشیم که برروی ما تأثیر گذارد و ممکن است به راحتی حواسمان پرت شود و پریشان گردیم ، و یا برای شرکت در مراسم جشن و شادی مشکل داشته باشیم . ما لازم است تا بین انکار احساساتمان و یا غرق شدن در آن ، تعادل برقرار کنیم . ما نمی خواهیم که افراط یا تفریط کنیم . این مفهوم کاملاً ساده بنظر می رسد –حتی آنقدر ساده که بنظر می رسد نیازی به بیان ندارد اما اکثر اعضاء ما متفق القول هستند که به سالها بهبودی نیاز است تا بتوان در اکثر اوقات تعادل داشت .

بنابراین قدم دهم به ما آزادی می بخشد تا از طریق تشخیص تفاوت بین احساسات و اعمال خود ، احساسات مان را تجربه کنیم .

·                آیا مواقعی وجود دارد که من در تشخیص تفاوت بین احساسات و اعمال خود گیج شوم ؟ توضیح دهید .

 

" درست و غلط "

قدم به ما می گوید که وقتی در اشتباه هستیم باید سریعاًبه آن اقرار کنیم . بنظر می رسد در این قدم فرض بر این است که ما آگاه هستیم که چه مواقعی در اشتباه می باشیم ، اما واقعیت این است اکثر ما از این امر آگاه نیستیم ، اقلاً نه خیلی فوری ما به تمرین مستمر در گرفتن ترازنامه شخصی نیاز داریم تا در تشخیص اشتباه خود خبره و حرفه ای شویم . بیایید با این مسئله روبرو شویم که همه ما وقتی که تازه بهبودی را شروع کرده بودیم برای مدتی با بای دنیا در تضاد بودیم . همانگونه که کتاب پایه می گوید (( مهارتهای ما در زندگی تا حد حیوانی نزول کرده بود))

ما نمی دانستیم که با دیگران چگونه درست ارتباط برقرار کنیم . ما در بهبودی شروع به یاد گرفتن کردیم ، اما در این فرآیند اشتباهات زیادی نیز مرتکب شدیم . اکثر ما این دوره را گذرانده ایم که در آن نسبت به ارزش هایی که در بهبودی درک کرده بودیم بسیار متعصب شده و این تعصب را نه تنها برای خود بلکه برای دیگران نیز اعمال می کردیم اصولی و درست است که با افرادی که رفتارشان غیر قابل پذیرش است ، برخورد کنیم . اما در واقع ، این رفتار خود ما بود که غیر قابل پذیرش بود . حق به جانب ، مغرور و قاطع بودیم . ما در اشتباه بودیم .

       یا بعضی از ما ، بعد از اینکه سالها نقش پادویی را بازی کرده بودیم که همگان آن را لگدکوب می کردند ، تصمیم گرفتیم که لازمه بهبودی این است که به اصطلاح حق خود را بگیریم . اما هیچکس حق نداشت که روز بدی داشته باشد و در نتیجه فراموش کند که ما برای او پیغام گذاشته ایم تا به ما تلفن کند . هیچکس اجازه نداشت تا حتی برای مدتی کوتاه از لحاظ احساسی و معنوی در دسترس ما نباشد . دراماکنی که آنجا ما کارهای روزمره خود را انجام می دادیم ، با عصبانیت خواهان خدمات رسانی بی عیب و نقص می شدیم . این کارها بیش از گرفتن حقمان بود . رفتار ما نابالغ و خصمانه بوده است . ما در اشتباه بودیم .

حتی اگر کسی به ما صدمه بزند ، امکان دارد در نهایت شخصی که اشتباه می کند ، ما باشیم . چگونه ؟ مثلاً ، راهنمای ما حرف خیلی آزاردهنده ای به ما می زند و ما به جا ی اینکه این مسئله را با خود راهنمایان مطرح کنیم ، آن را ظرف دو یا سه جلسه بعدی با ده ، دوازده نفر از دوستان خود مطرح نمائیم . هنوز یک هفته نشده ، نصف انجمن دارد درباره اینکه فلان کس چه حرف بد و ناسزایی در حق رهجوی خود زده ، صحبت می کند ، و این فقط در صورتی است که داستان حالت واقعی خود را حفظ کند و یک کلاغ ، چهل کلاغ نشود . پس می بینیم که شرایط بدون اینکه اشتباهی از ما سرزده باشد شروع شده ، اما به آنجا ختم شد که ما بی اعتبار کردن راهنمای خود در برنامه به او صدمه زدیم . مکانی که او نیز به اندازه ما به آنجا نیز دارد .تا اشتباه کردن داشته باشد و به اندازه خاص خود بهبود پیدا کند .

·                آیا مواقعی در بهبودی من بوده که در اشتباه باشم ، اما در چند وقت بعد از آن آگاه نباشم ؟ آنها چه بودند ؟

·                اشتباهات من چگونه بر زندگی خودم تأثیر گذاشت ؟ بر زندگی دیگران چطور ؟

تشخیص مواقعی که در اشتباه هستیم به اندازه کافی سخت است و اقرار به آن نیز دشوارتر . درست مانند قدم نهم باید مواظب باشیم که با اقرار باعث خسارت بیشتری نشویم .

برای مثال بعضی مواقع ما از این طریق که یکی از دوستان یا نزدیکان با ما صحبت نمی کند و با ما سر سنگین شده ، تشخیص می دهیم که به او آزار رسانده ایم . اما خودمان مطمئن نیستيم که چه گفته ایم یا چکار کرده ایم . و بجای اينکه وقت بگذاریم و فکر کنیم که چه ممکن است از ما سر زده باشد یا از خود شخص مقابل دلیل دلخوریش را بپرسیم ، تصمیم می گیریم که همه احتمالات را پوشش دهیم و یک اقرا ر کلی نماییم . من پیش آن شخص رفته و می گویم (( لطفاً مرا بخاطر هر کاری که در طول مدت آشناییمان انجام داده ام که باعث آزار توشده ، ببخش .))

در قدم دهم نیاز است تا در چنین شرایطی وقت گذاشته و خود را مرور کنیم . احتمالش زیاد است که اگر فکر کنیم تا بخاطر آوریم که رفتار شخص مقابل از کی تغییر کرده و رفنار خودمان را درست قبل از آن زمان بررسی کنیم ، به اشتباه خود پی خواهیم برد . این کار ممکن است دردناک و شرم آور باشد و به سعی و تلاش نیاز داشته باشد . اما این در مورد همه صدق می کند . تنبلی نیز یک نقص اخلاقی است و ما توان عمل از روی آن را نداریم . و اگر هم گیج شدیم و نتوانستیم دست بر روی عمل یا گفته آزاردهنده ای بگذاریم ، مشکلی نخواهد داشت تا با خود شخص مربوطه صحبت کنیم و به او بگوییم که بنظر می رسد مدتی است که او از ما عصبانی یا دلخور است و اینکه ما به رابطه خود با او اهمیت می دهیم و دوست داریم که اگر حرف یا دلخوری دارد برای ما بازگو کند . اکثر ما از اینکه در چنین شرایطی چه چیزی خواهیم شنید ، ترس داریم . اما نمی توانیم اجازه دهیم که ترس ما جلوی کارکرد قدم ده را بگیرد .

مسئله دیگری نیز وجود دارد که می تواند اقرار و اعتراف ما به اشتباه مان را کاملاً بی اثر سازد : اینکه به اشتباه خود اقرار کنیم و بلافاصله بگوییم که البته بخاطر فلان عمل بود که من مجبور شدم اینگونه رفتار کنم . برای مثال رفتار بدی از فرزند ما سر زده و ما در عوض سر او داد کشیده و به او فحش داده ایم . حال اگر وقتی داریم به اشتباه خود اعتراف می کنیم ، به او بگوییم که رفتار او باعث شد که ما اینگونه عکس العمل نشان دهیم ، فقط سعی کرده ایم که کار اول خود را توجیه کنیم و در اصل اشتباه مان را دو برابر کرده ایم .

برخلاف روندی که از قدم چهار تا قدم نه وجود دارد و در آن ما به رویدادهای گذشته می پردازیم . قدم ده ما را به روز و جاری نگه می دارد . ما دیگر نمی خواهیم که مشکلات و اشتباهات حل نشده بر روی هم انباشته شوند .  لازم است که ما سعی کنیم دائما ً با اعمال و رفتار خود روبرو و در تماس باشیم . ما با تغییرات مداوم در دیدگاهها و نظرات خود کارهایمان را انجام می دهیم . اگر ببینیم که منفی گرا شده و دائم در حال شکایت هستیم ، باید وقت بگذاریم و در مورد چیزهایی که جای شکرگزاری دارند فکر کنیم . ما لازم است تا به عکس العمل های خود وقتی که که کار اشتباهی انجام می دهیم توجه کنیم . آیا اولین فکری که به سرمان می آید توجیه کردن است ؟ آیا ادعا داریم که تحت تأثیر نفوذ منفی دیگران ، یا تحت تأثیر بیماری خود بوده ایم ؟ باید همه بهانه ها را کنار بگذاریم ما مسئول اعمال خود هستیم . امكان اینکه نواقص اخلاقی مان بر ما غلبه کنند ، زیاد است اما این مسئله هم نمی تواند توجیه ای برای رفتارمان باشد . لازم است که مسئولیت خود را بپذیریم و به داشتن تمایل جهت بر طرف شدن کمبودهایمان ادامه دهیم .

·                هر گاه در اشتباه بودیم سریعاًبه آن اقرار کردیم . برای شما چه مفهومی دارد ؟

·                آیا مواردی در بهبودی من بوده که بواسطه صحبت کردن پیش از موعد با کسی و یا سرزنش دیگران بخاطر رفتارم ، باعث بدتر شدن اوضاع شده باشم ؟ آنها چه بودند ؟

·                چگونه اقرار سریع به اشتباهم به من کمک می کند تا رفتار خود را تغییر دهم ؟

قدم ده بر لزوم استمرار و تداوم ما در نوشتن ترازنامه شخصی مان تأکید می کند و بنظر می رسد که تنها ادعای آن این است که ما از ابن طریق می توانیم به اشتباهات خود را تشخیص دهیم اگر در مقایسه به کارهای خود نگاه نکنیم ؟ تشخیص دادن کارهای درستمان و دست یافتن به یک سری ارزشهای شخصی نیز بخشی از ترازنامه نویسی است . به همان اندازه که تشخیص مسئولیت هایمان قسمتی از ترازنامه نویسی می باشد . اکثر ما با مفهوم حق داشتن ، مشکل دااریم . ما زمانهای را یخاطر می آوریم که سرسختانه از عقیذه ای دفاع می کردیم زیا می دانستیم که حق با ماست . اما در هنگام بهبودی آموختیم که تحقیر و لگدکوب دیگران در بحث ما را ناحق و باطل می سازد با ممکن است ارزشهای شخصی برای خود داشته باشیم که می دانیم درست و برحق هستند اما اگر بخواهیم اصرار کنیم که دیگران نیز طنق آن رفتار کنند ، دیگر بر حق نبوده بلکه پرتوقع و حق به جانب بوده ایم . پس باید چکار کنیم که با حق داشتن راحت باشیم و در آن افراط و تفریط نکنیم ؟ اول و مهمتر از همه ، باید قدم ششم و هفتم را کار کنم تا نواقص شخصیتی ما نتوانند کارهای مثبت ما را به کارهای منفی تبدیل کنند و بعد از آنکه باید درک کنیم که احتمالاً مدت زمان ، و مقداری آزمون خطا نیاز داریم تا بتوانیم با زندگی  جدید خود در بهبودی راحت باشیم .

·                آیا شرایطی در بهبودی من وجود داشته که از تشخیص اینکه کاری را بخوبی انجام داده ام احساس بدی و ناراحت کنم ؟

" هر چند وقت یکبار باید ترازنامه شخصی بنویسم ؟ "

کتاب چگونگی عملکرد می گوید (( در حالیکه هدف ما این است تا در طی روز آگاهی از خود را حفظ کنیم )) ، بهترین کار این است هر روز در پایان روز بنشینیم و این قدم را کار کنیم . لازم است که ما هر روز کاری را انجام دهیم تا برایمان به صورت عادی درآید و اصول روحانی حاصل از آن در ذهن و باطن ما رسوخ کند . هر چقدر بیشتر پاک بمانیم و روزهای مستمر پرهیز کامل از مصرف هرگونه موادمخدر به هفته ها ، ماهها ، و سالها تبدیل شود می بینیم که نوشتن ترازنامه شخصی بیشتر و بیشتر قسمتی از طبیعت ما گشته است . می بینیم که بطور طبیعی و بدون فکر زیاد مراقب شرایط روحانی خود هستیم . اگر داریم به سمت انجام کاری می رویم که درست نیست ، یا داریم رفتاری را آغاز می کنیم که مطمئناً باعث خسارت می شود ، دیگر فوری متوجه می شویم و می توانیم آنرا اصلاح کنیم . بنابراین تعدد و تناوب ترازنامه نوشتن به تجربه ما در بهبودی بستگی دارد . در ابتدا اکثر ما اول ثبح ، آخر شب یا شاید روزی دوبار جزوء شماره نه ، زندگی به روال برنامه یا چیزی مشابه آنرا مرور می کردیم تا درجه حرارت روحانی خود را اندازه بگیریم . نکته آن است که ما به این کار آنقدر ادامه دهیم تا برایمان عادت شود تا جاییکه تحت نظر داشتن بهبودی و شرایط روحانی مان برای ما بصورت یک غریزه در آید تا هر جا داریم از میسر خارج می شویم فوری متوجه گردیم و راهمان را تغییر دهیم .

·                چرا لازم است که ما آنقدر به نوشتن ترازنامه شخصی ادامه دهیم تا برایمان به صورت یک غریزه در آید ؟

 

" یک ترازنامه شخصی "

 

سؤالات زیر ما را به طرف مسائلی که باید در ترازنامه شخصی به آن بپردازیم رهنمون مي سازد . بعضی مواقع ممکن است راهنمای مان از ما بخواهد که یک ترازنامه ای از یک مورد خاص در زندگی خود تهیه کنیم ، مثلاً در مورد روابط عاطفی و عشقی خود ، یا رفتار در محیط کار ، یا ممکن است راهنمای مان بخواهد سؤالات بیشتری به موارد زیر اضافه کند . ما باید همیشه با راهنمای خود در مورد کارکرد قدم هایمان مشورت کنیم .

·                آیا امروز برایمان خود به خداوند مهربان و بخشنده تأکید مجدد کرده ام ؟

·                آیا امروز از نیروی برتر خود درخواست راهنمایی کرده ام ؟ چگونه ؟

·                چه کاری برای خدمت به خداوند و انسانها انجام داده ام ؟

·                 آیا امروز خداوند چیزی به من عطا کرده که بخاطر آن شکرگزار باشم ؟

·                آیا باور دارم که نیروی برتر من می تواند به من نشان دهد که چگونه زندگی کنم و خود را بهتر در راستای اراده این نیرو قرار دهم ؟

·                آیا امروز هیچ یک از الگوهای رفتاری قدیم را در زندگی خود تجربه کرده ام ؟ اگر آری ، کدامین الگو؟

·                آیا خودخواه ، ناصادق ، ترسو یا رنجش داشتم ؟

·                ایا باعث سرخوردگی خود شدم ؟

·                آیا نسبت به دیگران مهربان و بخشنده بودم ؟

·                آیا در مرد دیروز یا فردا نگران بودم ؟

·                آیا به خود اجازه دادم که در مورد چیزی وسوسه شوم ؟ آیا بخود اجازه دادم که خیلی گرسنه ، عصبانی ، تنها یا خسته شوم ؟

·                آیا در مورد هیچ چیزی خود را جدی گرفتم ؟

·                آیا از هیچ مشکل جسمی ، روانی ، یا روحانی رنج بردم ؟

·                آیا مسئله ای که باید با راهنمای خود مطرح می کردم درون خود نکه داشتم ؟

·                آیا امروز هیچ احساس شديدی داشتم ؟ آنها چه بودند و چرا به من دست دادند ؟

·                امروز در چه زمینه هایی در زندگی مشکل دارم ؟

·                امروز کدامیک از نواقص من در زندگیم نقش پیدا کرد ؟ چگونه ؟

·                آیا امروز ترس در زندگی من جای داشت ؟

·                امروز چه کاری کردم که ارزو می کنم ان را انجام نداده بودم ؟

·                امروز چه کاری نکردم که آرزو می کنم آن را انجام داده بودم ؟

·                آیا تمایل دارم که تغییر کنم ؟

·                آیا امروز در هیچ  یک از روابط خود درگیر تنش شدم ؟ آنها چه بودند ؟

·                آیا درستی و راستی را در روابطم با دیگران رعایت و حفظ کردم ؟

·                آیا امروز به خود یا دیگران بطور مستقیم یا غیر مستقیم خسارت زدم ؟ چگونه ؟

·                آیا معذرت خواهی یا جبران خسارت بدهکار هستم ؟

·                در چه کاری اشتباه کردم ؟ آیا اگر می توانستم آن کار را دوباره انجام دهم ، چگونه رفتار می کردم ؟ دفعه بعد چگونه می توانم رفتار کنم ؟

·                آیا امروز پاک ماندم ؟

·                آیا امروز با خود خوب بودم ؟

·                احساساتی که امروز داشتم چه بودند ؟ چگونه از آن احساسات برای انتخاب عملی که بر محور اصول باشد استفاده کردم ؟

·                چگونه در خدمت دیگران بودم ؟

·                امروز چه کاری انجام دادم که نسبت به آن احساس مثبتی دارم ؟

·                چه چیزی امروز مرا ارضاء کرد ؟

·                چه کاری امروز کردم که دوست دارم باز هم تکرار کنم ؟

·                آیا امروز به جلسه رفتم یا با یک معتاد در حال بهبودی دیگر صحبت کردم ؟

·                امروز چه چیزی دارم که برای آن شکرگزار هستم ؟

 

" اصول روحانی "

 

در قدم دهم ما بر روی انضباط شخصی ، صداقت ، و درستکاری تمرکز می کنیم . انضباط شخصی برای بهبودی ما ضروری است . در زمان مصرف ما افرادی خودخواه و خودمشغول بودیم . ما همیشه آسانترین راه فرار را انتخاب می کردیم . در برابر رفتارهای اجباری خود تسلیم بودیم و تمام فرصتهای خود برای رشد را نادیده می گرفتیم . اگر موردی در زندگی ما بود که به تعهد مداوم و منظم نیاز داشن به احتمال قوی ما فقط انرا در صورتی می پذیرفتیم که خیلی سخت نبود یا سد راه افراط های ما نمی شد یا اینکه آن را دوست داشتیم .

انضباط شخصی در بهبودی به معنای انجام کارهای خاص علیرغم احساسی است که نسبت به انجام آن داریم . مثلاً ما لازم است که بطور منظم به جلسات برویم حتی اگر خسته هستیم یا در محل کار سرمان شلوغ است یا در حال خوشگذرانی هستیم و یا وقتی که مأیوس و ناامید هستیم . لازم است که ما بطدر منظم به جلسات برویم حتی اگر و مخصوصاض اگر با شرایط و لازمه های بهبودی در تخاصم و تضاد هستیم . ما به جلسات می رویم ، با راهنمای خود تماس می گیریم و با دیگران کار می کنیم چون می خواهیم در  NA  بهبود یابیم . و اینها اعمالی هستند که بهبودی مداوم ما را تضمین می کنند . بعضی اوقات ما برای انجام این کارها بسیار مشتاق و علاقه مند هستیم . بعضی اوقات به تمامی تمایل موجود در خود نیاز داریم تا بتوانیم این اعمال را انجام دهیم . و بعضی وقتها ایت اعمال انقدر با فعالیتهای روزانه ما در هم می آمیزد که بسختی حتی متوجه می شویم که داریم انها را انجام می دهیم ؟

·                چرا اصل روحانی انضباط شخصی را در این قدم لازم داریم ؟

·                چگونه تمرین اصل روحانی انضباط شخصی در این قدم بر روی کل بهبودی من تأثیر می گذارد ؟

اصل روحانی صداقت در قدم یک پایه گذاری می شود و در قدم ده به بار می نشیند . ما معمولاً وقتی که تا این حد به بهبودی می رسیم از اندازه و عمق صداقت خود شگفت زده می شویم . قبلاً از لحاظ ادراک به صداقت رسیده بودیم و قادر بودیم انگیزه واقعی خود را مدتی پس از اینکه جریانی خاتمه می یافت درک کنیم . اما مروز قاد هستیم در حالیکه در حین عمل و جریان می باشیم با خودمان و درباره خودمان صادق باشیم .

·                چگونه آگاه بودن از اشتباهاتم ( صداقت با خود ) به من کمک می کند تا تغییر کنم ؟

اصل روحانی درستکاری می تواند خیلی پیچیده باشد اما همین درستکاری بیش از هر اصل دیگری به ما برای تمرین اصول روحانی دیگر توانایی می دهد . در واقع درستکاری به معنی آن است که در هر موقعیتی بدانیم که باید کدام اصل را و تا چه حد تمرین کنیم . برای مثال ممکن است که ما یک شب بیرون جلسه در جمعی قرار بگیریم که دارند درباره یکی از اعضاء برنامه غیبت می کنند . مثلاً درباره رابطه نامشروعی که همسر یکی از دوستان ما دارد و ما می دانیم که این حرف واقعیت دارد چون دوست مان این مسئله را شب قبل برای ما بازگو کرده است . تشخیص اینکه در این شرایط باید چگونه رفتار کنیم احتمالاً به تمام درستکاری موجود در ما نیاز دارد . بناتراین به کدام اصل روحانی در چنین شرایطی نیازمندیم ؟ صداقت ؟ تحمل ؟ احترام ؟ خویشتن داری ؟ احتمالاً اولین فکر ما این است که سریعاً جلوی این بحث را بگیریم ، چون می دانیم که این امر که مسائل شخصی دوستمان در یک جمع مطرح شود تا چه حد می تواند باعث دلخوری او می گردد . اما انجام این کار ممکن است حقیقت داشتن این مسئله را تأیید کند و باعث خسارت بیشتری به دوستمان شود ، یا ممکن است با حالتی حق به جانب افرادی که در حال غیبت هستند را تحقیر کنیم . اکثر اوقات نیاز نیست تا شرایطی که مورد تأیید ما نیستند برخورد کنیم تا درستکاری خود را ثابت کنیم . در چنین شرایطی ما می توانیم دو کار انجام دهیم . ما یا می توانیم بحث را عوض کنیم  یا می توانیم معذرت خواهی کرده و ان جمع را ترک کنیم . هر یک از این کارها هم ثیامی نافذ در مورد احساسات ما می باشد و هم اجازه می دهد که اصول مورد قبولمان را رعایت کرده و از دوست خود در حد امکان حفاظت کنیم.

·                چه شرایطی در طول بهبودی من پیش آمده است که نیاز به تمرین اصل روحانی درستکاری داشت ؟ من چگونه عکس العمل نشان دادم ؟ چه مواقعی نسبت به عکس العمل خود احساس خوبی داشتم و چه مواقعی بد؟

 

" حرکت به جلو "

 

مسئله جالب در مورد قدم دهم این است که هر چه بیشتر ان را کار کنیم ، متر به ان نیاز خواهیم داشت زیرا دیگر خیلی کم اشتباه خواهیم کرد . وقتی که تازه بهبودی را آغاز کرده بودیم ، اکثر ما قادر نبودیم که رابطه ای را برای مدتی طولانی با کسی داشته باشیم . بخصوص رابطه ای که نیاز داشت تا در آن مشکلات و برخوردها را به طریقی سالم و با حفظ احترام متقابل حل کنیم . بعضی از ما افراط می کردیم و دعواهای خشونت باری با دیگران داشتیم که پس از خاتمه هیچ وقت در مورد ریشه های زیربنایی آن صحبت نمی کردیم . بعضی دیگر تفریط می کردیم و هیچ وقت با افراد خانواده و دوستان نزدیک خود ابراز مخالفت و عدم توافق نمی کردیم . بنطرمان راحتر بود که فاصله خود را حفظ کنیم تا اینکه باانها برخوردی داشته باشیم که بعد بخواهیم فکری به حالش کنیم . نهایتاً تعضی از ما از هر رابطه ای که در ان اختلاف نظری وجود داشت فرار می کردیم . برای ما فرقی نمی کرد که با این کار خود تا چه حد به شخص مقابل خسارت می زنیم چون به هر حال راحت تر از این بود که بخواهیم مشکل را حل کنیم و رابطه ای محکمتر بسازیم .

قدم دهم این امکان را به ما می دعد تا روابط طولانی مدت با دیگران داشته باشیم . ما به روابط طولانی مدت نیاز داریم ف یخصوص در NA . زیرا ما برای زنده ماندن به یکدیگر تکیه می کنیم . ما وقتی که به برنامه آمدیم و برای مدتی ماندیم ، به دیگر اعضايNA  عمیقاً احساس وصل و مربوط بودن می کنیم .ما با یکدیگر کارهای خدماتی انجام داده ایم یا با یکدیگر همخانه شده ايم ، یا با هم ازدواج کرده ایم ، یا بعضی مواقع از هم طلاق گرفته ایم . ما سالگرد وقایع مهم زندگی مانند :تولد، فارغ التحصیلی ، خریدخانه ، ترفیع مقام و سالگرد یهبودی را با هم جشن گرفته ایم . 

 ما با هم برای فوت دیگران عزاداری کرده ایم و در دوران سخت زندگی از یکدیگر حمایت کرده و به هم آسایش بخشیده ایم . ما بر زندگی یکدیگر اثر گذاشته و تاریخ مشترکی را شکل داده ایم . ما یک جامعه هستیم .

آموختن اینکه هر وقت در اشتباه هستیم به آن اقرار کنیم ، آزادی را برای ما به ارمغان می اورد که قبلاً عرگز تجرته نکرده ایم . اقرار به اشتباه انقدر برایمان طبیعی می شود که تعجب می کنیم چرا این کار زمانی برای ما انقدر وحشتناک می نمود . شاید بخاطر اینکه از خیلی لحاظ خود را کمتر از دیگران فرض می کردیم . و اقرار به اشتباه برای مان به این معنی بود که عمیق ترین راز خود را برملاء کنیم :یعنی حقیر بودن را . اما وقتی که از طریق کارکرد قدمها ، در یافتیم که اصلاً حقیر نیستیم و درست به اندازه دیگرانسانها ارزش داریم ، دیگر اقرار به اشتباه برایمان انقدر هم مشکل نبود . ما احساس کامل بودن را شروع به تجربه کردیم .

·                قدم دهم چگونه به من کمک می کند تا در زمان حال زندگی کنم ؟

·                در نتیجه کارکرد قدم ده ، چه کارهایی را متفاوت با گذشته انجام می دهم ؟

کارکرد قدم دهم امکان دستیابی به تعادل و هارمونی را در زندگی برای ما بوجود می اورد . ما درمی یابیم که اوقات بیشتری خوشحال و آرام هستیم . احساس حال بد آنقدر نادر می شود گه اگر هم روی دهد ، نشان از این است که کاری را که اشتباه انجام داده ایم . وما می توانیم سریعاً با گرفتن ترازنامه شخصی به علت آن پی ببریم .

رهایی شخصی که از زمان آغاز کارکرد قدمها بدست آوردهایم ، حق انتخاب و گزینه های ما را افزایش داده است . ما آزادی کامل داریم تا هر طریقه زندگی که می خواهیم برای خود انتخاب کنیم . ما شروع به جستجو برای هدف و معنا در زندگی خود می کنیم . ما زا خود سؤال می کنیم که ایا طریق زندگی که برای خود انتخاب کرده ایم نه معتادانی که هنوز در عذابند کمک می کند ، یا دنیا را مکان بهتری برای زندگی می سازد . آن چیزی که بدنبالش هستیم را در قدم یازدهم پیدا خواهیم کرد

متن كامل قدم يازدهم كتاب كاركرد قدم معتادان گمنام

" ما از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه اگاهانه خود با خداوند ، بدان گونه که او را درک می کردیم شده و فقط جویای آگاهی از اراده او برای قدرت اجرایش شدیم ."

قدم یازدهم می گوید که ما دارای یک رابطه آگاهانه با خداوند بدانگونه که او را درک می کنیم می باشیم و حال وظیفه ای که در پیش رو داریم ارتقائ آن است . ما رابطه اگاهانه خود با نیروی برتر و توسعه ان را از قدم دو اغاز کزدیم . در قدم سه اموختم که به ان نیرو جهت راهنمایی اعتماد کنیم و در روند کارکرد باقی دمها بارها و بارها به ان نیرو اتکاء نمودیم . هر بار کا از نیروی برتر کمک خواستیم ، در واقع رابطه خود را با ان نیرو مستحکم تر نمودیم . قدم یازده براین مسئله تکیه می کند که دست بلند کردن به سوی خداوند بدانگونه که او را درک می کنیم یا اگر ساده تر بگوییم ، دعا کردن یکی از مؤثرترین راهها برای ایجاد رابطه با خداوند است . راه دیگری که در این قدم پیش روی ما گذاشته می شود مراقبه است . در این قدم لازم است که در مورد مفهومی که دعا و مراقبه برای ما دارد ، در خود کاوش کنیم . واطمینان حاصل کنیم که ان مفهوم انعکاس دهنده طریق روحانی ما می باشد .

 " طریق روحانی "

قدم یازدهم این فرصت را برای ما بوجود می آورد تا بتوانیم طریق روحانی خود را پیدا کنیم یا اگر قبلاً به آن دست یافته ایم ،  آ نرا پالایش کرده و ارتقاء دهیم . اقداماتی که ما در راه پیدا کرد طریق روحانی خود ، یا پالایش و ارتقاء آن انجام می دهیم و نوع پیمودن این طریق تا انداره زیادی به فرهنگ اجتماعی که در آن زندگی می کنیم ، تجرته گذشته ما با روحانیت و نیازه و شرایط شخصی ما بستگی دارد .

روحانیت ما از زمانی که به NA آمدیم در حال بسط و توسعه بوده است . روحانیت ما ، مثل خود ما دائم در حال تغییر است . محدوده ها و اماکن جدید ، افراد جدید ، و شرایط جدید همگی بر روی ما تأثیر دارند ، و روحانیت ما نیز باید نسبت به ان انعطاف داشته باشد

کاوش در روحانیت در قدم یازدهم ، تجربه ای عال یو درخشان است . ما در معرض ایده های جدید فراوانی قرار می گیریم و پی می بریم ک اکثر این ایده های جدید ، مستقیماًاز دانش ما از روحانیت سرچشمه می گیرند . با به وجود اوردن و توسعه یک چهارچوب مرجع در مرد روحانیت از طریق کارکرد  ده قدم قبلی ، پی می بریم که بصیرت ما همگام با ظرفیت درکمام از اطلاعات جدید در مورد خود و دنیای اطراغمان ، رشد کرده است . کاوش در روحانیت بسیار وسیع است و ما ، هم از طریق تلاشهای مجدانه خود برای درک آن و هم از طریق اتفاقات و مسائل در زندگی دنیوی و خاکی خود ، به حقایقی در مورد خود دست می یابیم و چیز های جدید می اموزیم .

اکثر ما وقتی به NA  امدیم ، پی بردیم که واقعاً لازم است تا خدای خود را عوض کنیم . بعضی از ما به چیزی اعتقاد داشتیم که خیلی مبهم اسمش ر خدا گذاشته بودیم ، ولی واقعاً چیزی دز مورد او نمی دانستیم جز اینکه او به دنبال انتقام از ما ست . ما احتمالاً مقداری از کار خود در قدم دو و سه را بر روی کشف ایده های ناسالم مان از نیروی برتر متمرکز کرده ایم ، و پس از آن سعی کردیم که آنها را با ایده های جدیدی از نیروی برتری که مهربان و بخشنده است جایگزین کنیم . برای اغلب ما ، این باور ساده که نیروی برتری داریم که شخص از ما مواظبت می کند ، کفایت می کرد تا قدمها را کار کنیم . ما احساس نیازی نسبت به توسعه و ارتقاء این ایده نمی کردیم .

اما به هر حال ایده های ما در حال توسعه بودند ، حتی بدون تلاش اگاهانه از طرف ما . هر تجربه ای در کارکرد قدمها نشانه ای از ذات نیروی برترمان را بیشتر احساس می کردیم تا انکه بخواهیم ، آنها را از لحاظ منطقی درک کنیم . اکثر ما ان لحظه ای که با راهمای خود نشستیم تا قدم پنجم خود را بخوانیم ، ناگهان مملو از این احساس شدیم که می توانیم به راهنمای خود و فرآیند کارکرد قدمها اطمینان داشته باشیم و اه کار خود ادامه دهیم و این درست لحظه ای بود که اکثر ما حضور نیروی برترمان را احساس می کردیم . این مورد بهمراه کاری که در قدم هشت و نه انجاک می دهیم ف بذر بالنده آگاهی از اراده نیروی برتر را در وجود ما می کارد .

·                    چه تجاربی در کارکرد قدمهای قبلی یا در مراحل دیگر زندگی داشته ام که اشارتی از چگونگی نیروی برتر برایم داشته اند ؟

·                    نیروی برتر من چه خصوصیاتی دارد ؟ ایا من هم می توانم از آن خصوصیات برای خود استفاده کنم ؟ آیا می توانم قدرت تبدیل شونده انها را تجربه کنم ؟

·                    درک من از نیروی برتر از هنگامی که به NA  پیوستم ، چگونه تغییر کرده است ؟

این نشانه هادر مورد نیروی برتر احتمالاً فاکتورهای اصلی برای تعیین طریق روحانی ما می باشند . اکثر ما پی بردیم که طریق روحانی که از دوران کودکی برایمان بجا مانده بود با حقایقی که در حین کارکرد قدمها برایمان اشکار می شوند ، سازگاری ندارند . برای مثال اگر اکنون احساس می کنیم که خداوند بزرگ ، بی همتا ، و تی انتها است . اما در گذشته به ما قبولانده شده بود که خداوند محدود و محدودکننده است . دیگر به احتمال قوی دلمان نمی خواهد کهنیروی برتر به هر یک از ما به گونه ای شخصی نزدیک است و تک تک ما جداگانه اهمیت می دهد ، دیگر آ« سیستم اعتقادی که اورا بعنوان یک نیروی غربه ، ناشتاس و دور از دسترس معرفی می کند ، برایمان کار نمی کند .

در حالیکه بعضی از ما لازم می بینند که طریقه روحانی جدید برای خود برگزینند ، بعضی دیگر دقیقاً برعکس آن اعتقاد دارند و می گویند طریق روحانی که از کودکی به آن اعتقاد داشته اند به آنها کمک خواهد کرد تا درک عمیقتری از حقایقی که در حین کارکرد قدمها بر آنها آشکار شده ، پیدا می کنند . ممکن است ما از طریق کارکرد قدمها ، رنجشی را که از یک فلسفه یا نهاد مذهتی داشته ایم را درمان کرده و از بین برده باشیم و در نتیجه امکان برگشت به ان فلسفه یا نهاد فکری باز و با روشن بینی برای ما فراهم آمده باشد .برای بعضی دیگر دین و مکانهای مذهبی دوران کودکی بیشتر حالت پاتوق و یا جمعی که نسبت به آن رابطه ای احساسی داریم ، می باشد . در بهبودی د می یابیم که چگونه می توانیم از مذهب خود در راستای دستیابی به طریقی شخصی از روحانیت استفاده کنیم .

باز هم براین نکته اصرار می کنیم که نباید مذهب را با روحانیت اشتباه گرفت .در NA  انها به هیچ وجه یکی نیستند . برنامه معتادان گمنام هم خود یک مذهب نیست . این برنامه یک سری اصول روحانی ارائه می کند و از یک سری مفاهیم مثل (( نیروی برتر )) و (( خداوند )) ویا (( نیروی برتر از خودمان )) بزای اعضاء صحبت می کند تا آنها بتوانند از این طریق راهی برای رهایی از اعتیاد فعال پیدا کنند . این اصول روحانی و مفهوم نیروی برتر می تواند با طریق روحانی خاصی که یک عضو خارج از NA  دنبال می کند و یا به آن اعتقاد دارد همراه باشد ، و یا آن اعتقاد دارد همراه باشد، و یا اینکه این اصول روحانی و مفهوم نیروی برت می تواند خود طریقی روحانی برای اعضاء باشد . انتخاب با خود عضو است . بعضی از ما به این نقطه رسیده بودیم ولی خودمان هم نمی دانستیم که مذهب یا فلسفه ای که سالها پیرو آن بودیم جوابگوی مسائل ما نبود ، اما نمی توانستیم جایگزین بهتری نیز پیدا کنیم . برای کسانی که چنین تجرته ای داشته اند ، این نقطه آغاز مهمترین سفر زندگی انها خواهد بود : که ان جستجو برای راهی جهت درک نیروی برتر است . در این فرآیند به احتمال زیاد ما به همه اماکنی که در جامعه با روحانیت رابطه ای دارند سر می زنیم . ما احتمالاً کتابهای زیادی در مورد روحانیت و رشد شخصیتی مطالعه می کنیم و با افراد زیادی در این رابطه صحبت می کنیم . ما ممکن است برای مدتی به یک یا چند مکتب و فلسفه خاص رو می آوریم ، و بعد یکی را انتخاب کنیم ، یا شاید هیچ کدام را انتخاب نکنیم . کتاب چگونگی عملکرد می گوید که اغلب اعضاء ما گلچین و منتخبی از مکاتب و مذاهب مختلف را بعنوان روحانیت بر می گزینند . اگر این مورد در رابطه با ما صدق می کند ، مهم است که بدانیم هیچ مشکلی نیست و ما می توانیم به این شکل نیازهای روحانی خود را در بهبودی را بخوبی برطرف کنیم .

·                    آیا من طریق روحانی خاصی برای خودم دارم ؟

·                    تفاوت بین دین و روحانیت چیست ؟

·                    چه اقداماتی جهت کاوش در روحانیت خود انجام داده ام ؟

در حالیکه در طریق روحانی خود کاوش می کنیم و احتمالاً تعدادی از ایده ها و روشهای روحانی را برای خود برمی گزینیم و تعدادی را هم حذف می کنیم . ممکن است بعضی از ما برای این ایده ای که بنظر می رسد در قدمها و سنتهای NA  نهفته است و خداوند را از جنس نر می داند ، مشکل داشته باشیم . یا حتی دردناکتر از آن ، احساس کنیم که در انجمن محلی NA  از طریق و روش روحانی ما حمایت چندانی نمی شود و انتخاب روحانی ما روش چندان محبوبی نیست . مهم است تا درک کنیم که نحوه نگارش نشریات بهبودی NA  قرار نیست طریق روحانی اعضاء را مشخص کند . همینطور مهم است تا درک کنیم که ما به عنوان معتاد دارای نواقص اخلاقی هستیم و بعضی اوقات تعدادی از اعضاء ما از روی نواقص خود عمل کرده و طریق روحانی دیگران را مسخره می کنند . آنها حتی ممکن است بعضی موارد از نشریات بهبودی NA  را نقل قول کنند تا ثابت کنند که نظرشان درست است . دوباره اعلام می کنیم که NA  هیچ طریق روحانی رسمی یا تأید شده ای ندارد . و هر کسی که نظری غیر از این دارد ، خیلی ساده در اشتباه است . ما  این مورد را اینجا بیان کردیم جون اعتقاد داریم که خیلی مهم است تا همه اعضاء هنگام کارکرد قدم یازده بدانند که چه چیزهای در مورد NA  واقعیت دارد و چه چیزهایی واقعیت ندارد . این قدم می تواند مرحله خطرناکی باشد . اگر این عضوی طریق روحانی خاصی را دنبال کرده ولی احساس کند که در NA  بخاطر این عقیده جایگاهی ندارد ، که این مسئله می تواند بهبودی او را به مخاطره اندازد . ما بعنوان عضو وظیفه داریم تا دیگر اعضاء را در کاوش روحانی شان تشویق کنیم ، و آن دسته از ما که خود در حال کاوش روحانی هستیم باید بدانیم که ترای بدست آوردن روحانیت خود می توانیم به هر جا و هر چیز که می خواهیم رجوع کنیم بدون اینکه عضویت ما در NA  به مخاطره افتد .

·                    آیا هنگام کاوش روحانی خود د معتادان گمنام با تعصب یا غرض کسی روبو شدم ؟ احساس من چگونه بود ؟ چگونه به اعتقتدات خود وفادار ماندم ؟

ضروری است که اجازه ندهیم تا طریق روحانی ما باعث جدا شدن ما از انجمن گردد. کتاب پایه به ما گوشزد می کند که : ((ممکن است براحتی بر روی ابری از ذوق و شوق یا تعصب مذهبی از برنامه خارج شویم و به کلی فراموش کنیم که معتاد هستیمو بیماری لا علاج داریم .)) لازم است تا همیشه به خاطر داشته باشیم که ما به معتادان گمنام نیاز داریم تا بتوانیمبا اعتیاد خود کنار بیاییم . هر چیز دیگری که به زندگی خود اضافه کنیم می تواند کیفیت آن رابهبود بخشد ، اما نمی تواند جای برنامه بهبودی NA را بگیرد . ما دامیکه در تمرین اصول بهبودی مانند -رفتن به جلسات بطور منظم ، در تماس بودن با راهنما ، با تازه واردان ادامه دهیم دیگر نباید نگران دور یا خارج شدن از برنامه باشیم

·                    علیرغم هر نوع طریق روحانی که دنبال می کنم ، آیا باز هم تماس دائم خود با NA را حفظ نماییم ؟

·                    تماس دائم با NA و در بر نامه بودن، چگونه به سفر روحانی من کمک می کند ؟

·                    طریق روحانی من چگونه به بهبودیم کمک می کند ؟

 

دعا و مراقبه  

اعضاء NA  اغلب دعا را بعنوان صحبت کردن با خدا و مراقبه را بعنوان گوش کردن به خدا تعریف می کنند . این توصیف مدتهای طولانی است که قسمت از خرد جعمی NA  می باشد زیرا بخوبی تفاوت بین دعا و مراقبه را توضیح می دهد  . ما در حال ساخت رابطه ای

با نیروی برترمان هستیم و لازم است که با این نیرو دیالوگی دوطرفه داشته باشیم و صحبت یک جانبه از طرف ما کفایت نمی کند .

دعا یعنی حرف زدن ما با نیروی برترمان ، که لزوماً نباید همیشه بصورت سخن گفتن باشد . اکنون درمی یابیم که از آن موقع تا به حال آنرا ارتقاء داده و پالایش کرده ایم تا بهتر جواب نیاز روحانی مان را بدهد . یک شکل از دعا که همه اعضاء NA  به طور عام از آن استفاده می کنند ، دعا شروع و یا خاتمه جلسات NA  است . اما در نهایت نوع دعا کردن شخصی ما فقط به میل و نظر خودمان بستکی دارد .

هر چند وقت یکبار باید دعا کنیم ؟ اکثر ما وقت مشخصی در طول روز – معمولاً آغاز آنرابه دعا کردن اختصاص می دهیم . این دعا معمولاً شامل درخواست برای یک روز پاک دیگر ، یا هماگونه که بعداً بیشتر به آن خواهیم پرداخت ، آگاهی از حواست و اراده او برای خودمان ، می گردد . وقتی که در انتهای روز با نیروی برترمان رابطه برقرار می کنیم معمولاً برای سپاسگزاری و شکرگزاری است . بعضی از ما سعی می کنیم که دعا را در طول روز با زندگی خود در آمیزیم . دعای مداوم و منظم تمرین بسیلر خوبی است و کمک می کند برقراری رابطه با نیروی برترمان برای ما به شکل یک عادت درآید که ممکن است روز بهبودی ما را نجات دهد .

·                    چگونه دعا می کنم ؟

·                    احساس من نسبت به دعا کردن چیست ؟

·                    چه مواقعی دعا می کنم ؟ وقتی که آزار می شوم ؟ وقتی که چیزی می خواهم ؟ بطور منظم ؟

·                    دعا کردن بی اختیار و خودانگیز در طول روز چگونه می تواند به من کمک کند ؟

·                    دعا کردن چگونه به من کمک می کند که روشن ین و مال اندیش باشم ؟

اگر بار اول است که قدم یازده را کار می کنیم ، ممکن است از درک این مسئله که مدتهاست بطور منظم در حال مراقبه هستیم ، متعجب شویم . هر زمان که در یک گروه می ایستیم و چند لحظه سکوت می کنیم در حال مراقبه هستیم .

از همان آغاز است که ما طرح وزمینه ای برای مراقبه منظم بدست می آوریم . راههای متفاوتی و فراوانی جهت مراقبه کردن وجود دارد . اما هدف همه آنها یکی است و آن آرام گرفتن افکارمان است تا بتوانیم درک ودانشی در مورد نیروی برترمان تدست اوریم . ما سعی می کنیم عواملی که باعث حواس پرتی ما می شوند را به حداقل برسانیم تا بتوانیم بر آگاهی و دانشی که از طریق ارتباط روحانی مان حاصل می شود تمرکز کنیم . ما سعی می کنیم برای دریافت این آگاهی و دانش افکارمان باز باشد . لازم است که بدانیم این آگاهی و دانش معمولاً ولزوماً آنی نیست و فوری بدست نمی آید . بلکه با تداوم دعا و مراقبه منظم به آهستگی در درون ما ساخته شده و شکل می گیرد . ودر ما به صورت اعتماد بیشتر و کاملتر نسبت به تصمیماتمان و کاهش اشفتگی افکار بروز می کند .

·                    من چگونه مراقبه می کنم ؟

·                    چه مواقعی مراقبه می کنم ؟

·                    احساس من نسبت به مراقبه کردن چیست ؟

·                    اگر برای مدتی بطور مداوم مراقبه کرده ام ، در نتیجه آن چه تغییراتی در من یا زندگی من بوجود آمده ؟

" رابطه اگاهانه "

برای خیلی از ما ، (( رابطه اگاهانه )) به نظر چیزی مرموز و ماوراءالطبیعه می اید و فکر می کنیم باید بتوانیم با خداوند بشکلی ملموس متحد شویم . اما در واقع این مسئله خیلی ساده تر از این حرفها است . رابطه اگاهانه فقط به این معناست که ما از پیوند خود با نیروی برتر اگاهی کامل داشته باشیم . ما به حضور این نیرو توجه می کنیم و بعضی از راههایی را که او در زندگی ما کار می کند و تأثیر می گذارد رل ببینیم . راههای فراوانی وجود دارند که از طریق اعضاء ما حضور خداوند مهربان را تجربه کرده اند ، مانند : وقتی که چیزی مثل جنگل یا دریا را طبیعت تجربه می کنیم ، عشق بلاعوض راهنما یا اعضاء دیگر NA  ، از طریق احساس ثبات در زمانهای سخت ودشوار ، از طریق احساس صلح و صمیمیت ؛ از طریق اتفاقات و حوادثی که بعداً می بینیم باعث رویدادهای مثبت و پرباری شده اند . از طریق اصل ساده بهبودی ما در NA  ، از طریق توانایی ما در گوش کردن مشارکت دیگران در جلسات ، و راههای بیشمار دیگر ، نکته ان است که ما در جستجو هستیم و مایلیم که بر فعال بودن نیروی برتر در زندگیمان تدکید کنیم .

·                    در چه شرایطی کتوجه حضور نیروی برترم می شوم ؟ احساس ما چیست ؟

·                    چه اقداماتی جهت ارتقاء رابطه خود اگاهانه خود با خداوند بدانگونه که اورا درک می کنم ، انجام دمی دهم ؟

"اراده خداوند "

آگاهی و دانشی که ما از طریق دعا و مراقبه بوجود می آید شمه ای از خواست و اراده خداوند برای ما می باشد . کل هدف ما از دعا و مراقبه این است که جویای آگاهی از اراده نیروی برتر برای خود و البته قدرت اجرایش شویم . اما اولین کاری که نیاز است انجام دهیم شناسایی هدفی است که خداوند برایمان در زندگی تعیین کرده است .

به مقدار زیادی روشن بینی نیاز است تا بتوانیم اراده خداوند را درک کنیم . اکثر ما درمی یابیم که راحت تر است تا تشخیص دهیم ک هچه چیز های خواست و اراده خداوند برای مانیست تا اینکه تشخیص دهیم چه چیز هایی خواست و اراده او هست که اصلاً ایرادی هم ندارد . در واقع این خود شروع بسیار خوب است که می تواند ما را به سمت اگاهی بیشتر از خوست و اراد خداوند برای ما رهنمون سازد . اول از همه و واضحتر از همه این است که خواست و اراده خداوند برای ما این نیست که لغزش کنیم . ما می توانیم این واقعیت ساده را بسط دهیم و به این نتیجه برسیم که انجام هر کاری که ممکن است منتهی به لغزش ما شود نیز خواست واراده خداوند یرای ما نمی باشد . لازم نیست که در این مورد زیاد تحلیل کنیم و در مورد کارهای روزمره خود حساس شویم و شک کنیم کهآیا ممکن است باعث لغزش ما شوند یا نه . عوض این کار می توانیم خیلی راحت از دانشی که در مورد خود و الگوهای رفتاریمان از طریق کارکرد قدمهای چهار تا نه تدست اورده ایم استفاده کنیم و بیشترین سعی خود را بکنیم تا از الگوهای رفتاری مخرب اجتناب نماییم . کشف می کنیم که دیگر قادر نیستیم از حربه  وامتیاز (( عمل از روی نواقص )) سود ببریم . ما نمی توانیم با این فکر که (( فقط همین یک دفعه سوءاستفاده می کنم و بعد از آن ترازنامه می نویسم و با راهنمایم صحبت می کنم و نهایتاً جبران خسارت می کنم )) با مسائل روبرو شویم . اگر اینگونه عمل کنیم ، نه تنها در شرایط خطراکی هستیم بلکه داریم اگاهانه و از روی عمد تصمیم می گیریم که بر علیه خواست و اراده خداوند عمل کنیم . البته بسیاری از اوقات ما بطور نااگاهانه از روی نواقص خود عمل می کنیم ، اما شرایطی که ما در آن آگاهانه و از روی عمد رفتار مخربی را پیش می گیریم است که نگران کننده می باشد .

در قدم سوم ما حد و مرز باریکی که پیگیری صادقانه و فروتنانه اهداف را از سوءاستفاده زیرکانه و نتایج اجتاری جدا می کند شناسایی کردیم . حال با تجاربی که از طریق کارکرد قدمهای متعاقب آن بدست آورده ایم بهتر می توانیم این حد ومرز را شناسایی کنیم و در طرف درست آن قرار گیریم . وقتی که بدنبال آن چیزهایی که می خواهیم هستیم لازم است تا دائم فاصله خود با این مرز را اندازه بگیریم . برای مثال ممکن است تصمیم بگیریم که رابطه عاشقانه ای برقرار کنیم . این مسئله هیچ اشکالی ندارد ، به شرط اینکه انگیزه ما معنوی باشد و تفاوت بین اراده خودمان و اراده خداوند را دائم در نظر داشته باشیم . اما اگر در این شرایط دروغ بگویم تا خود را جذاب تر جلوه دهیم ، یا دروغ بگویم تا بلهوسی خود را ارضاء کنیم ، آن وقت از روی اراده خود عمل کرده ایم و اگر صادقانه درباره خود صحبت کنیم به احتمال زیاد پیگیر اراده خداوند شده ایم . اگر در رابطه ای سعی کنیم طرف مقابل را به چیزی که نیست تغییر دهیم ،داریم از روی اراده شخصی خود عمل می کنیم . از طرف دیگر اگر از قبل مشخصات خاصی برای شریک زندگی خود در نظر گرفته باشیم و حال طرف مقابل ما بدون هیچ دخالتی از سوی ما دارای همان مشخصات است . احتمالاً در حال تجربه اراده خداند هستیم . به این شکل است که ما می توانیم بگوییم آیا رابطه ای طبق خواست و اراده خداوند هست یا نه . یابرای مثال ما خواهان گرفتن مدرک تحصیلی هستیم . آیا حاضریم برای بدست آوردنش در امتحان مربوطه تقلب کنیم ؟ انجام چنین کاری یک هدف ارزشمند را به عملی از روی اراده شخصی تبدیل می کند . اجتناب از عمل بر روی اراده شخصی مهمترین دلیل ما برای دعا جهت آگاهی از اراده خداوند و قدرت انجام آن می باشد .

·                    چند مثال از مواقعی که در زندگی روی اراده شخصی خود عمل کرده اید بنویسید ؟ نتایج انها چه بود ؟

·                    چند مثل از مواقعی که در زندگی کردید تا اراده خود را با اراده خداوند منطبق کنید بنویسید؟ نتایج آنها چه بود ؟

همانگونه که در کتاب چگونگی عملکرد آمده ، خواست و اراده خداوند برای ما این است که توانایی زندگی کردن توأم با وقار و احترام راداشته باشیم ، خود و دیگران را دوست داشته باشیم ، بخندیم و از زیبایی محیط اطرافمان لذت ببریم . صمیمانه آمال و آرزوهایمان در زندگی دارند به واقعیت می پیوندند . نعمتهایی که نمی توان برایشان قیمتی متصور شد دیگر از دسترس ما دور نیستند . همه اینها در حقیقت ذات و واقعیت خواست و اراده خداوند برای ما می باشند . اگر در داشتن زندگی هدفمند و باوقار ، ثبات قدم داشته باشیم ، آن وقت تصویر شخصی ما از اراده خداوند می تواند در چگونگی اوضاع زندگی مان بروز کند . برای مثال ،کمک به دیگران برای پاک ماندن و بهبود پیدا کردن ، نمونه خوبی برای توصیف هدفمند بودن است . راههای شخصی و متفاوتی که ما می توانیم از بین انها انتخاب کنیم ، از این قرار است : راهنما شدن ، مشارکت با تازه واردان در جلسات ، پیام رسانی به زندانها ، همکاری با افراد حرفه ای جهت توسعه برنامه هایی که معتادان بیشتری را به NA  رهنمون می سازد .

·                    چند مثال در مورد اینکه چگونه هدفمند و با وقار زندگی می کنید بزنید .

·                    تصویرم از اراده خداوند برای من چیست ؟

" قدرت اجرایش "

به علاوه اینکه دعا می کنیم تا اراده خداوند برای خود اگاه شویم ، از او می خواهیم تا قدرت اجرای آن را نیز به ما بدهد . در این متن ، کلمه قدرت فقط در مورد کیفیت زور و نیرو به کار نمی رود . ما به خصوصیات متفاوتی نیاز داریم تا بتوانیم اراده نیروی برترمان را به اجرا د راوریم ، خصوصیاتی مثل : فروتنی ، مهربانی و همدلی ، صداقت ، درستکاری ، پشتکار داشتن تا بتوانیم برای مدتی جهت حصول نتیجه صبر کنیم . بعضی مواقع مکن است نیاز باشد تا کاملاً عادل باشیم یا چیزی و کسی را به اثبات رسانیم و یا از آنها حمایت کنیم . بعضی مواقع به اشتیاق یا ذی علاقه بودن نیاز است و بعضی اوقات نیز فقط نیاز به محتاط بودن داریم . شهامت و پایمردی خصوصیاتی هستند که ما اغلب باید به نمایش بگذاریم . بعضی اوقات نیز بهترین خصوصیتی که می تواند اراده خداوند را جاری سازد شوخ طبعی ماست .

به احتمال قریب به یقین ما به همه این خصوصیات در زمانهای مختلف زندگی نیاز داریم . وقتی که دعا می کنیم تا قدرت اجرای خداوند را داشته باشیم ، احتمالاً نمی دانیم که برای اجرای آن به چه خصوصیاتی نیازمندیم . باید باور داشته باشیم که خصوصیاتی مه نیازمندیم به ما داده خواهد شد . ممکن است وسوسه شویم تا از نیروی برتر تقاضا کنیم تا آن چیزهایی را که نیازمندیم به ما عطا کند ، اما معمولاً ما نمی توانیم تصور جامع یا تأثیر چیزهایی که در حال حاضر بنظر علاقلانه می آند را ببینیم .

·                    چرا فقط برای آگاهی از اراده خداوند برای خود و قدرت اجرایش دعا کنیم ؟

·                    فروتنی در این اقدام چگونه بروز می کند ؟

" اصول روحانی "

در دم یازدهم ما بر روی تعهد ، فروتنی ، شهامت و ایمان تمرکز می کنیم . لازم است که ما نسبت به دعا و مراقبه منظم متعهد باشیم . اغلب ما در اولین تجربه خود از دعا و مارقبه احساس حماقت یا ساده لوحی می کردیم . به دور و بر خود نگاه می کردیم تا ببینیم آیا کسی متوجه ما هست یا نه و گیج بودیم که چه احساسی باید داشته باسیم . اما وقتی که تعهد و مراقبه را حفظ کنیم کم کم این احساس و همین طور احساس ناامیدی که به ما در صورتیکه نتیجه طبق دلخواهمان نباشد و یا ملالت حاصل از انجام کارهای تکراری ، همگی از بین خواهند رفت . نکته مهم اینکه علیرغم هر احساسی که داریم به دعا ومراقبه ادامه دهیم . نتایج این کار در بلندمدت که شامل آرامش فکر و رابطه عمیقتر با نیروی برتر مان است ، ارزش صبر کردن را دارد .

·                    تعهد خود نسبت به قدم یازده و نسبت به بهبودیم را چگونه نشان می دهم ؟

·                    آیا امروز دعا و مراقبه کرده ام ؟

این هشداری که اغلب می شنویم و به ما می گوید (( مواظب باش که برای چه چیزهایی دعا می کنی )) بخوبی نوع فروتنی که لازم است دراین فد تمرین کنیم را توصیح می دهد . لازم است که خیلی ساده تپذیریم که همیشه نمی دانیم بهترین چیز یا بهترین اتفاق برای ما یا دیگران چیست و به همین علت جویای اگاهی از اراده داوند برای خود می شویم .

·                    آیا هیچ وقت برای چیزی دعا کرده ام که چس از دست یافتن به آن آرزو می کردم آنرا نداشتم ؟ توضیح دهید .

هیچ چیز بیشتر از این شهامت نیاز ندارد که بخواهیم طبق خواست و اراده خداوند زندگی کنیم ، در حالیکه تحت فشار دائم هستیم تا عکس آن عمل نماییم . لزوماً همه افرادی که در زندگی ما هستند از این مسئله که ما انتخاب کرده ایم تا به طریق روحانی زندگی کنیم راضی و خشنود نیستند . ما مکن است در خانواده خود افرادی داشته باشیم که عادت دارند ما طبق اراده آنها زندگی کنیم و دوست دارند که به همین شکل ادامه دهیم و رشد ما آنها را تهدید می کند .

یا شاید دوستانی داریم که به غیبت کردن علاقه دارند . تلاش ما برای زندگی به روال برنامه باعث شده که ما دیگر نتوانیم غیبت کنیم و این کار باعث ناخشنودی ما می گردد ف در ضمه نمی خواهیم که خودبزرگ بین باشیم و دوستانمان رت نصیحت به رعایت اخلاق کنیم . فقط اجتناب از انجام همین یک کار نیاز به شهامت دارد . ما ممکن است بخاطر رشد روحانی ، تعدادی از دوستان خود را از دست بدهیم .

تقریباً همه ما در زندگی تحت شرایطی قرار می گیریم که از ما خواسته می شود که در انجام کاری که از لحاظ اخلاقی ناپسند و قابل سرزنش است شریک شویم یا حداقل در مرد آن سکوت کنیم و اجازه دهیم تا انجام شود .

ممکن است کار تؤام با شهامت این باشد که آشکارا به این مسئله اعتراض کنیم که البته این کار ممکن است پیامدهای شدیدی نیز بهمراه داشته باشد . تصمیم ما در آن لحظه تعیین کننده است و ممکن است برهمه تصمیمات م انتخاب هایی که در اینده و تا آخر عمر خواهیم داشت تأثیر بگذارد .

·                    آیا هرگز در شرایطی قرار گرفته ام که لازم بوده بخاطر اعتقاداتم بپا خیزم . حتی اگر هزینه شخصی برایم در بر داشته باشد ؟ چگونه عکس العمل نشان دادم ؟ نتایج آن چه بود ؟

اصل روحانی ایمان کمک می کند تا ما بتوانیم اصل روحانی شهامت را تمرین کنیم و در زندگی درستکار باشیم . دیگر نیاز نیست که بخاطر از دست دادن دوستان ، تغییر در روابط یا بالا و پایین شدن زندگی بترسیم ، چون می دانیم تحت حمایت خداوند هستیم . ما ایمان داریم که اگر دوستان قدیم را بخاطر اینکه اعمالشان برای رشد روحانی ما ضرر دارد رها کنیم ، بجایش رواتط تازه با افرادجدیدی که ارزشهای شان مورد قبول ماهست ، برقرار خواهیم کرد . اساساً لازم است ما ایمان داشته باشیم که قدرت اجرای اراده نیروی برترمان به ما داده خواهد شد .

·                    آیا تاکنون چیزهایی که به آن نیاز دارم به من داده شده است ؟ چه چزهایی در یافت کرده ام ؟

" حرکت به جلو "

تمرین مداوم این قدم بر همه مراحل زندگی مان اثر می گذارد . از طریق تمرین منظم مراقبه متوجه می شویم که قادریم با دقت به مشارکت دیگران در جلسه گوش کنیم . ما برای ساکت کردن افکارمان تجربه کسب می کنیم و قادر خواهیم بود که آنرا در مراحل زندگی بکار گیریم . دیگر آنقدر در اینکه وقتی نوبت به مارسید چه باید بگوییم غرق نخواهیم شد که توانای گوش کردن به دیگران را از دست بدهیم .

ما کم کم شروع می کنیم تا از زندگی خود رضایت داشته باشیم . ما دیگر اضطراری برای کنترل مسائل احساس نمی کنیم . ما تمرکزمان بر روی هدفی والاتر از اهداف شخصی مان است . افسوس و پشیمانی در ما از بین می رود . دیگر دوران اعتیاد فعال مان یک فاجعه یا هدر دادن وقت بنظر نمی رسد زیرا می توانیم این تجربه را در راستای هدف والای بکار گیریم که ان رساندن پیام به معتادان در حال عذات است . در قدم دوازده ما راههای بیشتری برای این کار پیدا می کنیم و در می یابیم که چگونه اصول بهبودی در این راه ضروری است

متن كامل قدم دوازدهم كتاب كاركرد قدم معتادان گمنام

" با بیداری روحانی حاصل از برداشتن این قدمها ، ما کوشیدیم این پیام را به معتادان برسانیم و این اصول را در تمام امور زندگی خود به اجرا در آوریم ."

 

اگر تا این نقطه پیش آمده ایم ، پس به بیداری روحانی دست یافته ایم . اگر چه ذات وطبیعت این بیداری طریق روحانی مان کاملاً شخصی و منحصر به فرد است ، اما تجارب مشابه ما قابل توجه است . تقریباً بدونه استثنا ، همه اعضا ما درباره احساس آزادی ، زنده دلی در اکثر اوقات ، متوجه و علاقه بیشتر به دیگران، و استثناء ،همه اعضا ما در باره آزادی ، زنده دلی و نشاط در اکثر اوقات ، توجه و علاقه بیشتر به دیگران ، و توانایی روز افزون برای از خودگذشتگی و شرکت فعال در همه مراحل زندگی ، صحبت می کند . این حالت برای ما مردم دیگر حرت آور است . مردمی که ما از زمان اعتیاد فعال من بعنوان انسانی عتوس و منزوی می شناختند به ما می گویند که حال انسانهای کاملاً متفاوتی هستیم . در واقع اکثر ما احساس می کنیم که زندگی دومی را آغاز کرده ایم . ما اهمیت اینکه بهیاد داشته باشیم تا از کجا آمده ایم را می دانیم و سعی می کنیم که هرگز آنرا فراموش نکنیم ، اما هر چه بیشتر از پاکی ما می گذرد طریقه زندگی و انگیزه هایمان در گذشته برایمان عجیب تر و غریبه تر جلوه می کنند .

تغییر ما یک شبه اتفاق نیفتاد . بلکه کم کم و به آهستگی در حین کارکرد قدمها روی داد . روح ما کم کم بیدار شد . تمرین اصول روحانی برای مان طبیعی و طبیعی تر و عمل از روی نواقص مان آزاردهنده و آزار دهنده تر شد . علیرغم اینکه بعضی از ما ممکن است تجربه ای تکان دهنده و منحصر به فرد داشته باشیم . اما اکثرمان به آهستگی و زحمت زیادرابطه ای با نیروی برتر از خود برقرار کردیم . این نیرو ، چه بهترین و بالاترین ذات و طبیعت خودمان باشد ، چه نیرویی خارج از ما ، به هر حال خارج از ماست تا از آن هرجا و هر وفت که بخواهیم استفاده کنیم . این نیرو اعمال ما را هدایت می کند و الهام لازم جهت رشد مستمر را به ما می دهد.

·    تجربه کلی که کارکرد قدمها بدست آورده ام چیست ؟

·    بیداری روحانی من چگونه بوده است ؟

·    چه تغییرات پاینده و ثابتی در نتیجه بیداری روحانی در من شکل گرفته ؟

هر بار که دوازده قدم را مجدداً کار می کنیم ، تجربه متفاوتی کسب خواهیم کرد . ریزه کاریها و جزئیات اصول روحانی برایمان آشکارترمی شود ، به همان نسبت در مراحل و راههای مختلف و جدید زندگی رشد می کنیم . برای مثال راهها و شرایطی که در آ« می توانیم صادق باشیم نسبت به درک ما از مفهوم صداقت افزایش و توسعه می یابد . ما درک می کنیم که چگونه اول باید با خودمان صادق باشیم تا بتوانیم با دیگران نیز صداقت داشته باشیم . ما می بینیم که صداقت می تواند نمایی از درستکاری ما باشد . هر قدر که درک ما از اصول روحانی رشد کند به همان نسبت بیداری روحانی ما بیشتر می شود .

·    برای من کدام اصل روحانی بیشترین ارتباط را با قدمهای دوازده کانه دارد ، و چگونهبه بیداری روحانی من کمک کرده است ؟

·    برای من بیداری روحانی چه مفهومی دارد ؟

" کوشیدیم این پیام را برسانیم "

اکثر ما اولین بار که این کامات را شنیدیم که می گفت (( اگر نمی خواهی دیگر مجبور به مصرف نیستی )) را بخاطر داریم . برای اکثر ما شنیدن این پیام تکان دهنده بود . شاید ما هرگز به معنی (( مجتور نیستی )) فکر نکرده بودیم و از اینکه این حرف چقدر درست است متعجب شدیم . البته ما می دانستیم که خیلی وقت قبل حق انتخاب خود در مورد مصرف مواد مخدر را از دست داده ایم . چه شنیدن این پیامباعث پاک شدن فوری ما شده باشد ، چه نشده باشد . تهرحال ما این پیام را شنیده ایم و یک نفر آن را به ما رسانده است .

بعضی از ما این تجربه را داشته ایم که اول فکرمی کردیم در جلسات معتادان گمنام  فقط می توان پاک ماند . اما وقتی که به بهبودی رسیدیم ، دیدیم که این برنامه ورای انتظار مااست . بدست اوردن حس احترام به خود ، دوستی برقرار کردن با دیگران و اینکه قادر باشیم خود را در دنیای واقعی بروز دهیم و به اثبات رسانیم بدون اینکه مشخص باشد که معتادیم ، همه خیلی بیش از آن بود که از جلسات معتادان گمنام  انتظار داشتیم . روزی که باور کردیم این برنامه می تواند بیش از فقط کمک به پاک ماندن برای ما انجام دهد ، روزی است که از آن بعنوان نقطه عطفی در بهبودی خود یاد می کنیم . اتفاقی باعث امیدواری ما شد این بود که کسی برای ما دلیلی برای باور کردن بوجود آورد . شاید کسی در جلسه مشارکت می کرد که ما با او احساس همدلی و یکسانی می کردیم . شاید تأثیر یک جا و قاطع این بود که معتادان زیادی در مشارکت خود بیان می کردند که بهبودی ممکن است . شاید عشق بلاعوض یا جدیت و پشتکار بدون ادعای راهنمایمان بود که کمک کرد تا بهبود یابیم . به هر حال این پیامی بود که ماشنیدیم و کسی آنرا به ما رساند .بعضی از ما این تجربه را داریم که برای مدتی طولانی پاک بوده و موهبت بهبودی را شناخته ایم و پس از آن اتفاق دردناک د ر زندگی مان رخ داده است . مثلاً ممکن است مجبور شده ایم رابطه ای را که مدتها به ان متعهد بودیم را قطع کنیم ، مانند : طلاق یا مرگ یکی از عزیزان ، ممکن است یکی از دوستان نزدیک ما در جلسات معتادان گمنام  لغزش کرده یا فوت نماید . ممکن است احساس درماندگی و بی نوایی به ما دست داده باشد . یا شاید به این نتیجه رسیده باشیم که اعضاء دیگر جلسات معتادان گمنام  کامل نیستند و می توانند باعث آزار ما شوند . به هر حال بنا به هر دلیل یا هر بحرانی که تجربه کرده ایم می بینیم که ایمان خود را از دست داده ایم و دیگر باور نداریم که جلسات معتادان گمنام  جواب ما را می دهد . ما فکر می کنیم معاملهای که کرده بودیم ، یعنی اینکه – ما پاک می مانیم و سعی می کنیم کارها را درست انجام دهیم و در عوض زندگی خوب و خوشی خواهیم داشت نقض شده و بهم خورده است و باعث شده دوباره در مورد هدف خود در زندگی گیج شویم . ولی باز در نقطه ای ایمان ما پررنگ می شود ، شاید به این شکل که کسی که خود قبلاً این بحران  را از سر گذرانده دست یاری به سوی ما دراز کرده و به ما کمکی می کند که هیچکس دیگرقادر نبود بکند . مجدداً کسی به ما پیام رسانده است .

·    راههای مختلفی که من از طریق پیام گرفتن را تجربه کرده ام چه بوده اند ؟

می توان پیام را به چند بخش قسمت کرد که شامل : ما می توانیم پاک بمانیم . می توانیم بهبود پیدا کنیم و همیشه امید وجود دارد ، می شود . توسط به خاطر آوردن زمانی که به شخص خود ما پیام داده شد می توانیم به قسمتی از اینکه چرا حالا باید سعی کنیم که این پیام را برسانیم ، پی ببریم . البته بیش از این در پیام رسانی نهفته است .

این جمله که می گوید (( فقط با دادن آ نچیزی که داریم می توانیم ان را برای خود نگه داریم . )) شاید محکمترین دلیل برای رساندن پیام باشد . البته اکثر ما ممکن است ندانیم که این مفهوم چگونه کار می کند اما درک آن واقعاً ساده است وقتی ما پیام بهبودی را با کسی به مشارکت می گذاریم در اصل بهبودی خود را تمدید و تقویت می کنیم . وقتی ما به دیگران می گوئیم افرادی که به طور منظم در جلسات شرکت می کنند ، پاک می مانند به احتمال قوی خودمان این اصل را در بهبودی خود تمرین می کنیم . وقتی به کسی می گوئیم که جواب خود را می تواند در قدمها پیدا کند . احتمالاً خودمان نیز برای حل مشکلمان به آنها رجوع می کنیم . وقتی به یک تازه وارد می کنیم یک راهنما بگیرد و از او استفاده کند خودمان نیز احتمالاً تماس خود با راهنمایمان را حفظ می کنیم .

احتمالاً به همان اندازه که معتاد در حال بهبودی وجود دارد به همان اندازه نیز راههای متفاوت برای پیام رساندن موجود می باشد . خوشامد گفتن به تازه واردی که در جلسه قبل او را دیده ایم و به یاد آوردن نام او احساس تعلق و خوشامد خیلی قوی به او که معتادی تنها است القاء می کند . برگزاری جلسه از اینکه مکانی جهت رساندن پیام وجود داشته باشد اطمینان حاصل می کند . تقبل هرگونه مسئولیت خدماتی به هر شکلی که باشد شامل تحکیم و گردش کار در جلسات معتادان گمنام می گردد و اگر خدمت ما به انجمن توأم با دقت ، عشق و فروتنی باشد کار بزرگی برای انجمن انجام داده ایم . راهنمای دیگر معتادان شدن نیز به اصل ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر حیات تازه می بخشد .

·    چه کار خدماتی جهت رساندن پیام انجام می دهم ؟

بعضی اوقات رساندن پیام کار شاق می باشد . ممکن است فردی که می خواهیم به او پیام برسانیم قادر به درک و فهم پیام ما نباشد . که این مسئله می تواند شامل موارد زیادی باشد از افرادی که دائماً لغزش می کنند ، گرفته تا افرادی که مرتباً انتخاب می کنند که رفتار های مخرب داشته باشند .اصولاً در اینگونه شرایط این فکر به ما دست می دهد که وقت و انرژیمان به هدر می رود و باید آن شخص را به حال خود رها کنیم . اما قبل از اینکه تصمیم بگیریم ، باید درباره موارد تسکین دهنده ای که وجود دارند فکر کنیم . برای مثال ما راهنمای شخصی هستیم که به راهکارهای ما عمل نمی کند . ما به او پیشنهاد می کنیم که در مورد خاصی ترازنامه بنویسد یا تکلیف کتبی دیگری به او بدهیم ، اما از او دیگر خبری نمی شود تا وقتی که به مشکل جدی برخورد کند یا با تمام اشتیاق ممکن تجربه خود در مورد شرایط مشابهی را با به مشارکت می گذاریم ، و برای او توضیح می دهیم که چگونه بیماری ما فعال شده بود و ما چگونه توسط بکارگیری قدمها دوباره به بهبودی خود رجوع کرده ایم اما در نهایت آن رهجوی ما باز هم به رفتارهای مخرب خود ادامه می دهد . این مسئله می تواند خیلی رنج آور و آزاردهنده باشد ، اما قبل از اینکه بخواهیم دلسرد شویم او را رها  کینم ، باید بخاطر آوریم که ما در مورد اینکه آیا باید پیام رسانی کنیم یا نه ؟ حق انتخابی نداریم و تنها حق انتخاب ما در مورد چگونگی پیام رساندن است .

لازم است که ما غرور و خودخواهیمان را از سرراه برداریم . هیچ اعتبار یا سرزنشی بخاطر بهبودی دیگران نصیب ما نمی شود . خیلی ساده ما فقط تا سرحدامکان پیام را به طور مؤثر می رسانیم و سعی می کنیم که در صورت درخواست کمک همیشه در دسترس باشیم . در ضمن باید به یاد داشته باشیم که امکان ندارد تا ما بتوانیم از افکار یا ضمیر دیگران آگاه باشیم . ممکن است گاهی به نظر رسد که پیام ما تأثیر چندانی ندارد ، اما شاید دلیل آن باشد که طرف مقابل آمادگی لازم را ندارد . اما امکان این نیز است که پیام ما در عمق ضمیر او باقی بماند و پس از مدتهای طولانی و درست سرموقع و هنگام نیاز به یادش آید . اگر درست فکر کنیم به خاطر خواهیم آورد که ما هم اوایلی که تازه وارد بودیم حرفهایی از دهان اعضای دیگر یا سخنرانان جلسات معتادان گمنام  شنیده بودیم که در آن موقع آن را درک نمی کردیم ، اما مدتها بعد برای ما دلیلی جهت امیدواری یا باعث حل مشکلاتمان نشدند ما پیام را می رسانیم و آن را آزادانه و بدون چشمداشت به مشارکت می گذاریم ، اما هیچوقت نمی توانیم آن را به زور به کسی بقبولانیم .

اصلی که در مورد روابط عمومی انجمن ما بکار گرفته شده است ، یعنی – جاذبه نه تبلیغ به خوبی در مورد سعی شخصی ما در رساندن پیام کاربرد دارد .

بعضی اوقات نیز ممکن است ما بهترین فرد برای راهنمای شخص خاصی بودن ، نباشیم . نیازهای افراد و همینطور فراگیری آنها با یکدیگر متفاوت است . یک نفر ممکن است به کمک یک راهنما پیشرفت خوبی داشته باشد اما به کمک راهنمای دیگر با روشی متفاوت نتواند پیشرفت کند . یک راهنما ممکن است تکالیف کتبی زیادی به رهجوی خود بدهد . یک راهنما ممکن است از رهجویان خود بخواهد که هر هفته به تعداد مشخصی جلسه بروند . یک راهنما ممکن است بخواهد به طور مداوم در جریان امور رهجوی خود قرارگیرد در حالیکه راهنمای دیگر ممکن است فقط هر وقت که رهجویش اعلام نیاز کند برای او وقت بگذارد . هیچیک از این روشها ارجحیتی بر دیگری ندارد و همگی فقط روشهای متفاوت می باشند .

حالت دیگری که در آن رساندن پیام برای مان ممکن است مشکل باشد زمانی است که نسبت به زندگی یا بهبودی احساس مثبتی نداریم . احتمالاً اولین انگیزه ما این خواهد بود که به جلسه برویم و مشکلات و حال بد خود را در آنجا خالی کرده و روحمان را پاکسازی کنیم جلسات معتادان گمنام  برای این بوجود امده تا مکانی برای رساندن پیام باشد . خالی کردن مشکلات و حال بد ، بدون اینکه آنرا به بهبودی ربط دهیم یا پیام را در آن آشکار کنیم به هیچ وجهدر راستای پیشبرد تنها هدف گروه نخواهد بود . حال اگر بگوییم که مشکلات فراوانی و یا حال بدی داریم اما خاطر نشان سازیم که اینها نمی توانند باغث مصرف مجدد ما شود چون در جلسات شرکت می کنیم و درخواست کمک می کنیم تا بر روی بهبودی خود کار کرده باشیم . باز هم در حال رساندن پیام هستیم . اگرچه ، اکثر اوقات بعترین راه پیام رساندن همانا تمرکز بر روی تازه واردان در جلسه و ذکر منافع بهبودی در معتادان گمنام می باشد . در ضمن ما باید بیاد داشته بایم که بعضی اوقات ، فرقی هم نمی کند چند وقت است که پاکیم ، خود ما نیاز به دریافت پیام داریم و اگر در جسله ای ساکت بنشینیم به احتمال زیاد ان را خواهیم شنید .

·    راههای مختلف پیام رساندن چیست ؟ من شخصاً کدام یک را به کار گیرم ؟

·    روش شخصی من در راهنما بودن چیست ؟

·    فرق بین جاذته و تبلیغ چیست ؟

·    پیام رساندن چه نفعی برای ما دارد ؟

·    قدم دوازدهم و سنت پنجم چگونه با هم در آمیخته اند ؟

·    چه چیز باعث حضور مستمر من در جلسات و اعتمادم به برنامه جلسات معتادان گمنام  است ؟

·    خدمت با از خود گذشتگی و از روی عشق بلاعوض چیست ؟ من چگونه آنرا تمرین می کنم ؟

"به  معتادان "

چرا در قدم ذکر شده که ما پیام را به معتادان می رسانیم ؟ چرا جلسات معتادان گمنام  در حالیکه هیچ چیز برای ما کار نمی کرد ، توانست برای ما سودمند باشد؟ تقریباً همه ما افرادی را می شناختیم – مثلاً یک معلم ، یک مشاور ، عضوی از خانواده ، یا یک افسر پلیس که به ما می گفتند مصرف مواد مخدر دارد ما را می کشد و همه چیزهایی که برایمان مهم هستند را از بین می برد و اینکه اگر بتوانیم از دوستان مصرف کننده دور باشیم یا به هر نوعی دسترسی خودمان  به مواد مخدررا محدود کنیم ، قادر خواهیم بود زندگی خود را تغییر دهیم . اکثر ما نیز احتمالاً تا حدی با این نظر موافقت داشتیم ، مگر اینکه در انکار کامل بودیم . اما پس چرا تا زمانیکه معتادان گمنام را نیافته بودیم هیچ تسکینی پیدا نکردیم ؟ اعضای دیگر جلسات معتادان گمنام  چه چیزی داشتند که توانست ما را متقاعد کند که بهبودی امکان پذیر است ؟

در یک کلام: قابل باور بودن .ما می دانستیم که انها درست مثل خود ما هستند اما مصرف را متوقف کرده و زندگی تازه ای یافتند . برای آنهاد مهم نبود که ما چی وچه مقدار مصرف می کرده ایم .اکثر ما خوسحال بودیم از اینکه واجد شرایط هستیم . ما می دانستیم که خیلی رنج کشیده ایم و دلمان می خواست که پذیرفته شویم ، که همینطور هم شد. بار اولی که شروع به رفتن به جلسات کردیم توسط معتادان دیگری که انجا بودند به گرمی پذیرفته شدیم . آنها شماره تلفن خود را به ما دادند و تشویق مان کردند که هر وقت می خواهیم به ایشان زنگ بزنیم . اما مهمترین چیزی که پیدا کردیم احساس همسانی و تشابه بود . اعضایی که درست مثل خود ما مصرف کننده بوده اند تجربه خود در مورد اینکه چگونه پاک شده اند را به مشارکت می گذاشتند . اعضایی که خود نیز تنهایی و انزوا را تجربه کرده بودند مثل این بود که از روی غریزه می دانستند ما نیاز داریم تا کسی ما را با آغوش گرم بپذیرد . بنظر می رسید که کل گروه بدون اینکه ما حرفی بزنیم می دانستند که ما به چه چیز نیاز داریم .

ما اغلب به یکدیگر می گوییم که چقدر خوش شانس هستیم که این برنامه را داریم چون به ما ابزاری می دهد تا با زندگی همان گونه که هست روبرو شویم . بعد از اینکه برای مدتی پاک ماندیم ، تشخیص می دهیم که اصول معتادان ممکن است که فکر کنیم چرا جلسات معتادان گمنام  نباید در دسترس همه کسانی که انواع مختلف مشکلات را دارند قرار گیرند . همانگونه که ما از پیشینیان و اعضاء قدیمی شنیده ایم ، داشتن تنها یک هدف اصلی ، مؤثرترین وسیله برای حصول اطمینان از دسترسی معتادان به همسانی و همدلی مورد نیاز می باشد . اگر جلسات معتادان گمنام  سعی می کرد که برای همه کس ، همه چیز باشد ، ممکن بود که معتادی به انجمن بیاید به این امید مصرف مواد مخدر را قطع کنند ولی نتواند کسی را بیابد که به او کمک کند .

·    چگونه یکی از اعضاء جلسات معتادان گمنام  توانست طوری مرا تحت تأثیر قراردهد که هیچکس هرگز نتوانسته بود ؟

·    ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر چیست ؟

·    چرا احساس همسانی و همدلی بدین اندازه مهم است ؟

ما نمی توانیم و حتی نباید سعی کنیم که برای همه کس همه چیز باشیم . اگرچه این بدان معنی نیست که نمی توانیم بهبودی خود را با دیگران سهیم شویم . در واقع چاره ای جز این نداریم . وقتی که ما به روال برنامه زندگی می کنیم نتایج آن در همه ابعاد زندگی ما اثر میگذارد و خود را بروز می دهد .

به اجرا درآوردن این اصول در تمام امور زندگی

 

وقتی که ما درمورد بکار بستن اصول بهبودی در تمام امور زندگی صحبت می کنیم مفهوم آن و نقطه کلیدی تمرین این اصول است . فقط لازم است که دائم سعی کنیم اصول روحانی را در زندگی خود تمرین نمائیم . انتظار نیست که ما آنها را در تمام شرایط زندگی به شکل بی نقص به اجرا درآوریم . منافع روحانی که از کارکرد این قدم عایدمان می شود به تلاش و کوشش ما بستگی دارد نه به موفقیتهایمان .

برای مثال ما سعی می کنیم که اصل روحانی و مهربانی و شفقت را در همه موارد زندگی بکار گیریم . احتمالاً برای ما بکارگرفتن مهربانی و شفقت در مورد مصرف کننده ای که برای اولین بار در جلسه جلسات معتادان گمنام شرکت می کند علیرغم اینکه تا چه حد دردمند یا متخاصم باشد کار نسبتاً آسانی است . اما درمورد کسی که تازه بعد از لغزش برگشته یا کسی که چند بار لغزش کرده چطور ؟ اگر او به جلسه بیاید و جلسات معتادان گمنامرا به خاطر لغزش خود سرزنش کند چی ؟ یا اگر طوری وارد جلسه شود و رفتاری داشته باشد که نشانگر این باشد که بهبودی برایش مهم نیست ؟ یا اگر از رهجوهای ما باشد ؟ در اینگونه موارد شاید ببینیم تمرین اصل روحانی شفقت و مهربانی ، دیگر آنقدرهم ساده و آسان نیست . ما دیگر احساس مهربانی و شفقت نداریم ، اما باز هم می توانیم اصل روحانی شفقت و مهربانی را تمرین کنیم . تنها کاری که باید بکنیم این است که بی هیچ شرط  و شروطی به رساندن پیام ادامه دهیم . راهنمای ما می تواند به ما کمک کن تا بیاموزیم که چگونه می توانیم مهربان باشیم ، بدون اینکه این تصور را القاء کنیم که لغزش کردن ایرادی ندارد . ما می توانیم دعا و مراقبه کنیم و از نیروی برترمان بخواهیم تا به ما کمک کند تا مهربان باشیم .

این قدم از ما می خواهد که اصول را در همه امورزندگی بکار ببند یم . اکثر ما دوست داریم که ، مسائل شغلی ، روابط عاشقانه ، یا قسمتی از زندگی خود را از این قاعده مستثنی کنیم . چون مطمئن نیستیم که اگر اصول روحانی را تمرین کنیم به خواسته های خود دست پیدا کنیم . برای مثال اگر در کار و حرفه خود از اصول عدول کنیم یا آن را زیر پا بگذاریم ممکن است که به موفقیتهای مالی بیانجامد . به عنوان مثال ممکن است از ما خواسته شود که محصولی را در ضرب العجل معینی تولید کنیم که نتیجه آن سود بیشتر برای شرکتی که در آن کار می کنیم باشد . اما در ضمن باعث شود که محصولی نامرغوب تولید کنیم که سلامت خریداران را به خطر بیندازد . پس چه کار باید بکنیم ؟ ما باید اصول روحانی بهبودی را تمرین کنیم . احتمالاً حق انتخابهای زیادی جهت اقدام ضمن رعایت اصول وجود دارد . مهم این است که ما طبق اصول رفتار کنیم .

در مورد خدمت در جلسات معتادان گمنام  چطور ؟ عجیب است بعضی از ما خدمت در جلسات معتادان گمنام را موقعیتی جهت فراموش کردن تمام اصول می دانیم . درمسائل خدماتی حاضر نیستیم که به دیگران فرصت اشتباه کردن بدهیم . ما آشکارا دیگران را متهم به دسیسه و توطئه چینی می کنیم و اتهامات بی رحمانه ای به آنها نسبت می دهیم و حاضر نیستیم تا اصل روحانی مهربانی را تمرین کنیم . ما روند خدماتی غیر ممکنی برای کسانی که انتخاب کرده ایم  تا کاری را انجام دهند می گزینیم . چون حاضر نیستیم کعه اصل روحانی اعتماد را تمرین کنیم . ما حق به جانب یا متخاصم می شویم . و زخم زبان می زنیم . اینکه می خواهیم به افرادی حمله کنیم که در جلسات بهبودی بدانها حتی برای زندگی و بهبودی خود اعتماد می کنیم ، مسئله ای دوگانه و ضد و نفیض است . لازم است که بخاطر داشته باشیم که اصول روحانی را د رانواع جلسات ، چه جلسات بهبودی و چه جلسات خدماتی تمرین کنیم . خدمت فرصتهای فراوانی جهت تمرین اصول روحانی فراهم می کند . دانستن اینکه درشرایط مختلف بایدکدامیک از اصول روحانی را تمرین کرد کار مشکلی است اما غالباً باید نقطه مقابل نقص اخلاقی که ما معمولاً در چنان شرایطی ما از روی آن عمل می کردیم را انتخاب کنیم . برای مثال اگر در شرایطی همیشه احساس می کردیم باید کنترل کامل را اعمال کنیم ، می توانیم اصل روحانی اعتماد را تمرین نمائیم . اگر در شرایط خاصی همیشه حق به جانب بوده ایم می توانیم اصل روحانی فروتنی را تمرین کنیم . اگر اغلب اولین عکس العمل ما دوری جستن و انزوا است می توانیم درخواست کمک کنیم . کاری که ما در قدم هفتم جهت شناخت نقطه مقابل نواقص شخصیتی خود کردیم همینطور کاری که در ابتدای این قدم جهت تشخیص اصول روحانی قدمهای قبلی انجام دادیم به ما ایده ای مضاعف در مورد اصول روحانی که لازم است تمرین کنیم می دهند . اگر چه اکثر ما در نهایت به فهرست مشابهی از اصول روحانی دست می یابیم ، اما توجهی که به هریک از آنها مبذول می داریم بستگی به نیازهای شخصیمان دارد .

·    چگونه می توانم اصول را در زمینه های مختلف زندگی تمرین کنم ؟

·    چه مواقعی تمرین اصول برای من مشکل است ؟

·    تمرین کدامیک از اصول روحانی برایم سخت تر است ؟

 

اصول روحانی

 

اگر چه این قدم از ما می خواهد که کلیه اصول روحانی را تمرین کنیم اما اصول روحانی خاصی هستند که به این قدم مربوط می شوند . د راین قدم ، ما بر روی عشق بلاشرط ، از خود گذشتگی ، و ثبات قدم تمرکز می کنیم . تمرین اصل روحانی عشق بلاشرط در قدم دوازدهم ضروری است . هیچکس به اندازه یک معتاد در حال عذاب به عشق بلاشرط نیاز ندارد . ما از کسانیکه بدانها پیام می رسانیم چیزی درخواست نمی کنیم ما از آنها درخواست پول نمی کنیم . از آنها انتظار تشکر نداریم و از آنها نمی خواهیم که حتماً پاک بمانند . ما خیلی ساده فقط خود و پیام خود را عرضه می کنیم .

این بدان معنی نیست که نباید احتیاط لازم را بجا آوریم . اگر فکر می کنیم که صلاح نیست تا یک معتاد در حال عذاب را به منزل آوریم نباید اینکار را انجام دهیم . همیشه هنگامی که برای رساندن پیام به مکانی می رویم باید اعضای دیگر جلسات معتادان گمنام نیز به همراهمان باشیم . تمرین اصل روحانی عشق بلاشرط به این معنی نیست که اجازه دهیم از ما سوءاستفاده کنند . بعضی اوقات بهترین راه کمک و دوست داشتن این است که امکان و توان مصرف موادمخدر را از کسی بگیریم .

·    چگونه اصل روحانی عشق بلاشرط را در رابطه با معتادانی که سعی می کنم به آنها کمک کنم تمرین می کنم .

ما چرا پیام رسانی می کنیم ؟ نه برای اینکه به خودمان خدمت کرده باشیم ، اگرچه از آن نفع می بریم . ما پیام می رسانیم که به دیگران خدمت کرده باشیم تا از اعتیاد فعال رهایی یابند و در زندگی شخصی خود رشد کنند . اگر رفتار و منش ما به گونه ای است که انگار رهجویان ما جزء متعلقات ما هستند ، که اگر تک تک اقداماتشان تحت نظر و راهنمایی ما نباشند زندگیشان از هم می پاشد و بدون ما نمی توانند پاک بمانند ، باید گفت که ما اصلاً قدم دوازدهم را درک نکرده ایم . ما نباید انتظار داشته باشیم که تعداد رهجویان ما و یا اینکه آنها تا چه حد موفق هستند برایمان تشخص به همراه بیاورند . ما همه این کارها را با نیت خیر و برای رسیدن به هدفی والا انجام می دهیم  .

این یک پارادوکس ( قیاس ضد و نقیض ) است که خدمت ایثارگرانه تجلی دهنده و عمق ضمیر ماست . از طریق کارکرد قدمهای قبلی قسمت جدیدی از خود را کشف کردیم که ابزار وسیله ای برای اجرای خواست و اراده نیروی برتر بودن برایش مهمتر است . تا گشتن بدنبال تشخص و ستایش . ما قسمت جدیدی از خود را کشف کرده ایم که تمرین اصول برایش مهمتر است ، تا بکارگیری خصوصیات شخصی اش . همانگونه که بیماری ما در خودمحوری ما نمود می کند ، بهبودیمان نیز به زیبایی درخدمت ایثارگرانه تجلی می یابد .

·    رفتار و منش من در راهنمای دیگران بودن چگونه است ؟ آیا رهجویان خود را تشویق می کنم که خود در مورد مسائل تصمیم بگیرند و در نتیجه رشد کنند ؟ آیا آنها را نصیحت می کنم یا تجربه خود را با آنان در میان می گذارم ؟

·    رفتار و منش من هنگام خدمت چگونه است ؟ آیا جلسات معتادان گمنام  بدون من به حیات خود ادامه خواهد داد ؟

·    چگونه اصل روحانی ایثار و از خود گذشتگی را هنگام خدمت تمرین می کنم ؟

تمرین اصل روحانی ثبات قدم یا پشتکار به این معنی است که ما باید دائم سعی کنیم که کارها را به بهترین شکل که می توانیم انجام دهیم . حتی اگر در جایی عقب نشینی کرده ایم یا طبق انتظار خود عمل نکرده ایم ، لازم است تا با بهبودی خود تجدید عهد نمائیم . ثبات قدم از تبدیل شدن یک صبح بد یا یک روز بد به یک حالت و رفتار مداوم که می تواند باعث لغزش ما شود جلوگیری می کند . این تعهد باعث می شود که ما علیرغم احساسات بد و منفی خود باز هم اصول برنامه را تمرین کنیم . ما باید سعی کنیم که برنامه را تمرین کنیم حتی اگر از آن خسته و دل زده ایم یا به خاطرش زیادی خوشحالیم ، یا حالمان از آن به هم می خورد ، یا احساس محرومیت به ما می دهد .

·    آیا من به بهبودیم متعهد هستم ؟ برای حفظ و مراقبت از آنها چه کارهایی انجام می دهم ؟

·    آیا علیرغم احساسی که دارم اصول روحانی را تمرین می کنم ؟

 

حرکت به جلو

 

قبل از اینکه بخواهیم بیش از حد در مورد به پایان رساندن کارکرد دوازده قدم هیجان زده شویم باید درک کنیم که کار ما تمام نشده است . ما نه تنها باید به سعی خود در بکارگیری اصول روحانی دوازده قدم که بسیاری از ما آن را زندگی به روال برنامه می خوانیم ، ادامه دهیم بلکه احتمالاً باید در طول زندگی رسماً بارها و بارها هریک از آنها را دوباره کار کنیم .

بعضی از ما ممکن است فوراً پس از یک بار کارکرد قدمها با درک تازه ای که از مفهوم آنها بدست آورده ایم مجدداً اقدام به کارکرد دوازده قدم نمایند . بعضی دیگر برای  مدتی صبر می کنند یا برروی مفهوم خاصی از قدمها تمرکز می نمایند . هر اقدامی که انجام دهیم مهم این است که تا هر وقت دیدیم که دوباره در برابر اعتیادمان عاجز هستیم ، یا هر زمان که مسائل جدیدی در رابطه با کمبودهایمان و یا افرادی که به آنها خسارت زده ایم بر ما آشکار شد ، همیشه قدمها به عنوان راهی به سوی بهبودی در دسترس ما هستند .

ما باید در اینجا احساس خوبی نسبت به کاری که انجام داده ایم داشته باشیم . ما شاید برای اولین بار توانسته ایم کاری را به انتها برسانیم . این توفیق شگفت انگیز است . چیزی که باید به آن افتخار کنیم . درواقع یکی از نعماتی که کارکرد برنامه جلسات معتادان گمنام برای ما به ارمغان می آورد این است که احساس احترام  به خود در ما رشد می کند .

ما می بینیم که در حال پیوستن به جامعه و اجتماع هستیم . قادر به انجام کارهایی هستیم که قبلاً فراتر از توان ما بود . مثلاً قادریم با همسایه خود یا فروشنده مغازه سلام و علیک و خوش و بش کنیم . نقشهای کلیدی و رهبری در جامعه به عهده بگیریم و در اجتماع که نمی دانند ما معتاد هستیم بدون احساس حقارت و کمتر بودن حشرونشر کنیم . در واقع احتمالاً ما در گذشته با دیده خواری به اینگونه مسائل نگاه می کردیم ، چون می دانستیم که در آن جایگاهی نداریم ، اما در حال حاضر دیگر چنین نیست . ما دیگر در دسترس و قابل برقرار کردن ارتباط هستیم . دیگران حتی ممکن است در مسائل خواهان و جویای نظر و مشورت ما شوند . وقتی ما درباره اینکه از کجا آمده ایم و بهبودی در زندگی برایمان چه به ارمغان آورده است فکر می کنیم ، مملو از احساس سپاس و شکرگزاری می شویم . همانگونه که در کتاب چگونگی عملکرد آمده ( سپاس و شکرگزاری نیروی محرکه در انجام تمامی کارهای ما می شود ) دراصل زندگی ما می تواند تصویری از سپاس و شکرگزاری باشد ، فقط بستگی دارد تا ما انتخاب کنیم که چگونه زندگی کنیم . هریک از ما چیزی خاص و منحصر به فرد داریم که به عنوان نشانه ای از سپاس و شکرگزاری ارائه می دهیم .

چگونه سپاس و شکرگزاری خود را نشان می دهم ؟